سیزده بدر!!!!!
ووووييي من استرس دارم !
همش دو روز ديگه مونده به سال تحويل ![]()
ميگم چقد امسال مفت گذشت
هيچ اتفاق بخصوصي نيوفتاد . . . البته خب منفي هم نبودا ، درواقع خنثي بود ![]()
.
آخجون ! از حالا دلم واسه سيزده بدر لك زده
پارسال غلط به كارم شد نرفتم . . .
آخه ميدونين برنامه خونواده ما اينجورياس كه همه جووناي فاميل روز سيزده بدر جمع ميشين خونه عمه م ، لاهيجان ، بعد عمه م يه سفره ميندازه از اين سر تااااااااااااا اون سر
جوونا ميشينن دور سفره ديگه ميشه جلوشونو گرفت مگه آقا
(اِسمالـِـي عين خود اسب مورسون ميخورد ديگه آقا
) پارسال كه من نرفته بودم تو حياط سفره انداخته بودن . . . بعد ناهار جماعت همگي حاضر ميشيم و ميزنيم به پياده روي !
خونه عمه ته لاهيجانه ؛ از همونجا پياده ميايم جلو پمپ بنزين از يه جاده ميزنيم زيركوه و از جاده باحال زيركوه ميزنيم به استخر و آبشار و گاهن بام سبز . . . آخ اگه بدوني چه حاليه . . .
اما جريان پارسال ؛ مثه اينكه جوونا تازه از كوچه عمه م اينا بيرون زده بودن كه بعععله
غيرت دو سه تا از پسرا گــُلي ميشه و با چندتا از پسراي خلاف روزگاره اطراف خونه عمه اينا ميگيرن دعبا
(كار به چاقو كشي هم داشته ميكشيده كه بخير گذشت) منم كه عاشق اينجور هيجانات . . . به چي افتادم كه چرا اونروز من باهاشون نبودم . . .
پاورقي 1 : ديروز جلسه پايان سال باشگاه بود ، من رسماً به عنوان باجگير باشگاه انتخاب شدم ![]()
پاورقي 2 : الان دقيقن كتابام رو چيدم رو ميز جلو آينه ، هي شيطونه ميگه برم يه نگاه بشون بندازم اما فرشته هه ميگه بيخيال هنوز وقت هست ![]()
پاورقي 3 : بعضي وقتا چقد دلم ميخواد پسر بودم! آخه اين بوتيك خوشكله سر خيابون هانيه اينا يه كراواتايي آورده ها هردفه دارم از جلوش رد ميشم همچين با حسرت بشون نگاه ميندااااززززززم . . .![]()
پاورقي 4 : ديروزم كه چهارشنبه سوري بود از همه سالها سرساكت تر بود ؛ ما هيچ سالي در هيچ مراسمي تو اين شب شركت نمي كنيم![]()
پاورقي 5 : گفتم كتاب نفرين زمين رو خوندم؟ الان هم سينوهه رو دارم ميخونم
تقريبن نصفش كردم ، اونجايي كه مينا رو ميكشن . . . ( بوف کور هم تو راهه
)
پاورقي 6 : همين الان دي وي دي فيلم Body Of Lies همون فيلم كه گلشيفته فراهاني با دي كاپريو بازي كرده تو دي وي دي رام هستش ![]()
پاورقي 7 : انقد خوشم مياد از اينكار . . . پاورقي نوشتن رو ميگم
ميچسبه![]()
پاورقي 8 : به قول ويشمستر و آقا كيا : اگه چيزي يادم اومد اضافه ميكنم ![]()
نکته : این آپ قرار بود ۲۸ اسفند بیاد رو وبلاگ
ولی بدلیل مشکلات فنی و تدارکاتی به امروز موکول شد ![]()
عیدتون مبارک ![]()
جمعه
خدايي خيلي ستمه آدم روز جمعه سر زواله ي ظهر ساعت 12 پاشه بره دانشگاه !
اين ترم هم اينجوري گرفتاريم!
ولي عوضش بعد دانشگاه پاتوق
از جريان اين نمايشگاه بهاره اي كه تو هر شهري داير شده كه با خبرين؟
از طرفي هم مي دونين كه ، داداش دوستم عاطفه نمايشگاه مبل و راحتي و كاناپه داره ، خودش توليد ميكنه. دو تا غرفه تو اين نمايشگاه اجاره كرده و از طرفي خودش كه تو كارگاه همش در حال توليد و ساخت هستش...
با اين حساب
تا اطلاع ثانوي پاتوق دوستان به اين دوتا غرفه انتقال پيدا ميكنه ![]()
امروز هم بعد كلاسم رفتم پيش عاطفه. دنياييه . . .
شلوووووووووووووغ . . .![]()
خلاصه عصر جمعه اي بيكار نمونديم ![]()
پاورقي 1 : آغاز امامت ولي اعظم خدا بر روي زمين حضرت مهدي (عج) مبارك ![]()
پاورقي 2 : بوي سبزه ! بوي عيد ! بوي ماهي دودي و از اين چيزا ![]()
پاورقي 3 : الآن دارم يه آهنگ كردي بي كلام ، شاد ِ شاد ، گوش مي دم ![]()
پاورقي 4 : اينبار انيميشن فيلم آلوين و سنجاب ها رو بهتون معرفي مي كنم . خيلي خيلي خيلي قشنگه . . .
پاورقي 5 : يه نفر ميخواست ورژن 2 كوسكو رو برامون بياره ها . . . ![]()
بازگشت :دی
يه نفس عميق از اعماق وجود به ميمنت پايان امتحانات
اوه اوه! ميبينم كه كم كم دستا داره به سمت لنگه كفش و چوب چماق هاي اطراف روانه ميشه كه به جان همكلاسي بيشاره بيوفتيد و تا ميخورد بزنديش !!!
خب بابا درس و مشق داشتم ديگه
ديگه خودتون بايد درك كنيد كه ![]()
آخه كي وسط امتحانا نت مياد وبلاگ آپديت مي كنه كه من دوميش باشم هان؟؟
مثلن داشتيم درس ميخونديم ديگه خب ![]()
پاورقي 1 : تو اين مدت كه نبودم همه چي به سامان بود با اندكي پستي و بلندي (عاديه) خدا رو شكر همه سرحال و سلامت به همراه دماغي بس چاق اطرافمون پرسه ميزنن...
پاورقي 2 : 2 – 3 روز پيش عمه م اومده بود خونه مون صبح ساعت 6 پاشد نون محلي درس كرد برامون بهش ميگن نون خـُلفه! جاتون خالي منم صبحونه مو جور كردمو رفتم تو حياط كنار آتيش نشستم و نونه رو زدم به بدن ![]()
پاورقي 3 : ميگم اي يارو اوباما چه خوش تيپه هااا ![]()
پاورقي 4 : اينجايي كه تو اين عكس ميبينين مسجد اموي هست در دمشق . (يادش بخير . . . دلم هواي اونروزايي كه سوريه بوديمو كرد
)


![]()
یاد ایام !
دلم واسه ديكته نوشتن تنگ شده
چه دوراني بود ، بچه بوديم ، صاف و ساده
. . . غرق روياهاي بچه گانه !يادمه اولين نمره بدي كه گرفتم
14 بود!!البته بعدش با معلممون حرف زدم و بهش گفتم چرا اينطوري شده
يادمه اون موقع مخصوصاً سوم ابتدايي من مغز رياضي كلاسمون بودم
ابتدايي بودم يه دفعه هم آبله مرغون گرفته بودم ،
1 هفته مدرسه نرفتمدلم براي اون دوستام هم تنگ شده ، گرچه الآن همشون كلاس ميزارنو آدمو تحويل نميگيرن
! البته با بعضياشون هنو در ارتباطم ، لااقل سلام آدمو عليك ميگيرن!! از دوستاي اون دوران فقط هانيه برام مونده ، كه اونم اتفاقي وقتي پارسال رفتم باشگاه ديدم كه اونم باشگاه مياد ، بعدش شديم مثه اون دورانها ، دوستِ جون جوني!!پاورقي
1 :I searched through books,
And I leafed through cards,
for words that would convey what I had in my heart . . .
but when I sat down to write all I can write was . . .
I can't live without You!
پاورقي
2 : ميگم گاهي وقتا تو يه موقعيتهاي خاص آدم چه فكرايي كه به ذهنش نميرسه ! بعدش كه اون موقعيت ميگذره با خودش ميگه چه فكره احمقانه اي !!!پاورقي
3 : از چند روز پيش ، 5 تا هم اتاقي پيدا كردم ! دوستام برام كادو آوردن. هم اتاقيام 5تا پروانه خوشششششكلن ! 5تا پروانه خشك شده كه تو يه قاب خوشكل تابلو شدنپاورقي
4 : چندتا فيلم جديد ديدمپاورقي
5 : دیشب یکی از بهترین شبهای عمرم بود! خونه آبجی خدیجه م بودیم. ۸ نفری جمع شده بودیم اونجاهمیشه خوابیدن پیش آبجی رو دوست داشتم . بهم آرامش میده![]()
من برگشتم :دی
« هو »
تقديم به آنكس كه مي دانم تنهايم نميگذارد
:
برقرار باشي و سبز
گل من تازه بمون
نفسم پيشكش تو ، جاي من زنده بمون
باغ دل بي تو خزون
موندني باش مهربون
تو كه از خود مني ، منو از خودت بدون
غزل و قافيه بي تو
همه رنگ انتظاره
اين همه شعر و ترانه
همه بي عطر و بهاره
موندني باشي هميشه
لب پائيزو نبوسي
نشه پرپر شي عزيزم
مهربون گلم نپوسي
سلام سلام سلامممم من برگشتم
آخي چقد دلم برا همه چي تنك شده بود! از همكلاسي و دوستاي اينجا گرفته تا فسنجون مامانم! ![]()
من خوبم . خوبه خوب. خبراي خوش مي شنوم. كسايي كه دوسشون دارمو بعد مدتي مي بينم ؛ اين خيلي شيرينه ، خيلي . . .
جونم براتون بگه از اونور آب كههههههه . . . . ![]()
![]()
من عاشق تركيه شدم ! *** چقد شهراش تميزن . . . چه خيابونايي ، چه مغازه هايي . . . اووووففففففف
اگه به يه نفر قول نداده بودم كه اونجا موندگار نشم ، يه جوري خودم اونجا مينداختم و همونجا بساط زندگي ميزدم !!
آخه خيلي نازه ، مخصوصاً اون پاركي كه تو « عـُـرفا » هستش ، همون كه قصر نمرود توشه . . .
يه استخر ماهي داره كه تمام قسمتهاي پارك مي توني يه تيكه هاييش رو ببيني ، اگه بگم توش 1000 تا ماهي داره دروغ نگفتم ؛ بعد يه جور دونه مخصوص ماهي ها دارن ، اونو كه ميريزي براشون ، يهو تا60 ماهي از آب ميپره بيرون
اگه هواي دستتو نداشته باشي گازت ميگيرن !! ![]()
تو همون پارك ، ما اون جايي كه تو قرآن بهش اشاره شده حضرت ابراهيم آتيش براش گلستان شد رو هم ديديم. آدم يه حس جالبي پيدا ميكنه وقتي اين نقاط زمين رو ميبينه![]()
جالبه ديگه اي كه به نظرم اومد اين بود : تو تركيه ، مخصوصاً اون آخراش ، به شدت و راه به راه پمپ بنزين تو خيابوناش بود! يعني مثلاً 4تا پمپ بنزين چسبيده به هم اينور خيابون ، 3تا هم اونور خيابون! همينجوري تا آخر! حكمتش چي بود ، خدا عالمه! ايران كه حداقل فاصله پمپ بنزينا 30 – 40 كيلومتره!![]()
ديگه اينكه بابا مي گفت شهر دمشق معروف به شهر گلدسته ها يا مناره ها ، واقعاً هم بود ، جالبش هم اين بود كه تمام مساجدي كه تو اين شهر بودن همشون تك مناره بودند!
و امّا جلب توجه كننده ترين اتفاق سفرم اين بود: موبايلمو زدن !!!![]()
![]()
آخ اگه بدونيد چه عكسايي گرفته بودم . . . سوختم به خدا
دقيقاً روز آخر كه براي زيارت وداع رفته بوديم تو حرم گوشيمو زدن...
پاورقي 1 : تو اين سفر من يه دوست خوب پيدا كردم كه 23 سال از من بزرگتره !!
تازه مرد هم هست
انقده مهربونه![]()
آشپز كاروانمون بود. يعني آخر خنده ، طنز به تمام معنا ، اسمش بود دايي جليل ، آخرا به من مي گفت ميخوام تو رو عروس خودم كنم! ![]()
پاورقي 2 : ميدوني چيه؟ اين دوتا كشوري كه ما ديديم ، سوريه و تركيه ، مصداق اينه كه ميگن : " شهر شهر فرنگه ، از همه رنگه " از همه نوع دين و مذهبي دارن كنار هم زندگي مي كنن ، هيچ كس هم كاري به اعتقادات بغل دستيتش نداره . اينش خيلي برام جالب بود!
پاورقي 3 : مردم دمشق و كلاً سوريه ، دست به بوقـشون وحشتناكه!!
آلودگي صوتي اونجا به حد اعلا است! راننده ها پشت سرهم و بي دريغ بوق ميزنن !![]()
پاورقي 4 : كي مي خواد اين همه عقب افتادن از درسا رو جبران كنه ؟ ![]()
پاورقي 5 : تازه خبر اينكه 5 آذر مسابقه هم داريم ![]()
پاورقي 6 : بفرماييد شكلات ناب سوريه ![]()
پاورقي 7 : براي همه دعا كردم ، نگران نباشيد ![]()
پاورقی ۸ : مزار دکتر شریعتی هم رفتم
ولی . . . چی بگم که نگفتن بهتره! همین بس که بگم لیاقتش بیشتر از اینا بود . . . ![]()
صفا در صفارود!
اول سلام![]()
بوي چي مياد ؟؟؟؟ ![]()
بـَـــه!
بوي سحري ، بوي ماه رمضون . . . بوي روزه . . . افطاري هاي چرب و چيلي . . .
جوووووننممممم ![]()
چه دلم برا ماه رمضون تنگ شده بودااا ، حاليم نبود ![]()
پيش پيش نماز و روزه هاتون قبول . يادتون نره اين روزا دم افطار حتماً براي همه ي اونايي كه گرفتاري دارن ، همه ي مريضا ، همه ي جوونا ، و من دعا كنيد ![]()
.
جمعه با بچه ها و دوستای هم باشگاهی رفتيم " صفا رود " خيلي خيلي خوش گذشت. چه جايه قشنگي بود. اطراف رامسر.
چقد تو راه شيطوني كرديم . . . ![]()
بچه ها هم پايه بودن
صفــــــــــــــــــا كرديم تو صفا رود ![]()
هانيه ( همون هانيه كه زانوش پيچ خورده بود ) اونم اومده بود. البته مامانش هم بود. ولي طفلي همش يه جا نشسته بود. آخه زياد نمي تونه راه بره...
اووووووه ! اونجا انقده آب بازي كرديم ، ريختيم رو سر و كلّه ي هم . . . خيس خالـــــــــــــــــي
يه عالمه هم عكس گرفتيم ژست هاي مختلف
زديم . . . رقصيديم
خنديديم . . .
يه جاده ي خاكي داشت ، ماشين ازش رد مي شد . همه با هم كه داشتيم از اون جاده بر مي گشتيم (پياده) جلو ماشينا دست نگه مي داشتيم مي گفتيم : « دربست ؟ ؟! ؟!؟ دربست آستانه ؟ ؟ !!؟! . . . » ![]()
![]()
اونام همينجوري مي موندن مات كه ما چي ميگيم ![]()
بعدش رفتيم كنار دريا. قايق موتوري سوار شديم ، ما رو برد تا لب مرز ؛ تازه بدون داشتن پاسپورت ، رفتيم اونور مرز! يه 2 دقيقه مونديم بر گشتيم
دنيايي بود
همه سر لخت
![]()
![]()
كنار دريا كه نشسته بوديم يه پسره دَم كافه اي كه اونجا بود نشسته بود رو به دريا ، كمربندش يه سگك داشت انقده خوشكل بود! كلّه ي خرگوش بود !! پسره تو حال خودش بود ، دوستم خيلي جدي رفت جلوش ، گفت: « ببخشيد آقا مي تونم يه سوال ازتون بپرسم ؟! شما سگك كمربندتون از كجا خريد ؟؟؟!!!! »
جالب اينجاس كه پسره خيلي با شخصيت گفت : كوچولو ! اينو من اينورا نخريدم ، دوبي خريدم!!
( البته كوچولو رو نگفتا!! ، ولي لحنش طوري بود كه ميخواست بگه!!
) ما هم اينورتر همونجوري داشتيم مي خنديديم
دوستم كه اومد پيشمون ، پسره پا شد رفت ![]()
تو ماشين همش اين رانندهه حميرا و مهستي ميزاشت ، كم مونده بود بزنيم زير گريه!! چي بود آخه
عوضش برگشتني ديگه خودمون تركونديم !!! انواع و اقسام شعرا رو خونديم ، زينب هم راه به راه مي گفت : " تـُـو بـَدي خالــَي تي قوربان ! ! "
تازه شم اين بچه هاي نامرد برا من مراسم سوگواري هم گرفتن!!!! مثلاً قرار بود من اون شب بميرم
چرا ؟ نمي دونم !
ميگم كه ، دنيايي بود جمعه . . . .
پاورقي 1 : مسابقه اي كه آخر اون هفته داشتيم افتاد واسه بعد ماه رمضون ، ولي جام رمضان داريم ![]()
پاورقي 2 : ميگم اين بازي هاي واليبال جوانان رو مي ديديد كه قهرمان شدند؟ حامد باقرپور ؟ اگه حامد باقرپور رو ديديد تو اين بازيها بايد بگم كه هانيه اي كه بالاتر گفتم آبجي همين حامد باقرپور هستش ![]()
پاورقي 3 : براي اولين بار ديروز رفتم نونوايي
يه حس خاصي داشتم
حس كردم شدم خانومه خونه !!!!! پس كو آقاي خونه ؟؟؟؟ ![]()
![]()
پاورقي 4 : ممنونم از همه ی گلایی که تو پست قبل کامنت گذاشتن . آی لاو یو ، کیلو کیلو ![]()
پاورقی ۵ : 20 شهريور تولد يكي از بهترين و عزيز ترين دوستامه ، نمي دونم براش چي بگيرم ، شما اگه جاي من بوديد براش چي مي خريديد؟ خيلي عزيزه ها برام ؛ خواهشاً يه كمكي بكنيد. خب؟![]()
پاورقي ۶ : يه سورپرايز خوشكل براي دوستاي گلم تو ادامه مطلب دارم ( يه سري عكس ناز ) هركي دوست داشت يه نگاه بندازه نظرشو بگه![]()
اینم عکس های صفا رود :





اینم از دستشویی اونجا :![]()

اینم از وضعیت دمپاییمون
:

ادامه مطلب
برگشتم!
مممممممممممممممممم . . . آخــــــــــــــــــــيــششششش ! ! چقد راه طولاني بود
كلاً از ريخت افتادم بس كه تو ماشين نشستم!
امروز صبح رسيديم. ساعت 9
خيلي خوش گذشت. جاي همه تون خالي. واسه همه تون دعا كردم. اونجا براتون نماز هم خوندم![]()
اگه بدونيد چقد شلوووغ بود ، وحشتناك ! اين عرب ها ، اووووففف ، ريخته بودن . . . حرف هم كه حاليشون نميشه
با اون هيكلشون همچين راه ميرن ، دستـشون و دو طرف بدنشون اينور اونور مي برن . . .
انگار دارن ميرن دعوا ! آخه اين زيارته ؟!
.
شب آخر كه رفته بوديم حرم ، تو صحن حرم دو جفت عروس دوماد نشسته بودن و عاقد داشت خطبه عقدشونـو ميخوند
، انقده جالب بود ؛ ملت هم كه طبق معمول هيچي نديده ( من فكر مي كردم فقط اينورا ملت هيچي نديده اند ! ) دورشون جمع شده بودن . . .
آهان يه چيز ديگه هم اين سري تو حرم ديدم ؛ اين ماشينها :

انقد دلم ميخواست توشون سوار شم !
ولي روش زده بود ويژه حمل سالمندان و بيماران !
چند بار به دختر عموم گفتم نزديك اين ماشينا كه ميشيم من پام و مي كشم رو زمين تو بهشون بگو اين دوسته من پاش مشكل داره ! بزار يه دفعه هم ما رو سوار كنن ![]()
ولي سيستمشون خيلي جالب بود ، برا خودشون ايستگاه داشتن ، وقتي راه مي رفتن اصلاً صدا نميدادن ، تازه بوق هم نداشتن ![]()
خلاصه اينكه صفايي كرديم اين چند روز ، دعا كردم قسمت همه شماها كه دوست دارين مشهد برين ، بشه . . .
.
پاورقي 1 : رفتني تو جنگل براي نهار واستاده بوديم ، تا نهار آماده شه ، من و دختر عموم زديم تو دل جنگل ، چه درختهاي قطوري . . . يه سري هم جك و جونور جديد ديديم ! كه در نوع خودش جالب بود ! ![]()
پاورقي 2 : تو مشهد چندتا كافي نت ديدم ولي خب يكيش تعطيل بود ، يكيش محيطش بد بود ، يكيش هم لب به لب آدم نشسته بود ! !
اين بود كه نشد از اونجا بهتون سر بزنم
پاورقي 3 : ويشمستر ِ من مونيتورش سوخته
اينه كه پيدا ميدا نيست ، نمي دونم كاره اون بچه ِ ست ( بچه دوستش ) كه همش ميومد پيشش و همش تو وبلاگش ازش حرف ميزد يا نه كاره خودشه ! ولي هرچي هست خيلي ناراحنه
ايشالله زودتر مشكلش حل بشه.
پاورقي 4 : چهارشنبه ، ساعت 6:15 دقيقه صبح ، ساحل درياي خزر ، تنكابن ، سكوت ، صداي امواج ، آرامشي عجيب !

:-x
سلام . ببخشيد نفس نفس ميزنم ، آخه خسته م!
پاهام هم ذوق ذوق ميكنه بابا ! اگه بدونيد چقددددد پياده روي كرديم امروز . . . اوووووووووففففففففف . . .
امروز با بچه ها رفته بوديم بيرون . رفتيم لاهيجان ، شيخ زاهد :

واي تمام اين جاده شو (از دم استخر تا خوده اينجا كه ميبينيد ) پياده رفتيم ، پياده هم برگشتيم ، يه چي ميگن : چي بشه آن دهاني كه بي موقع باز شود ؟؟!!![]()

آخه پيشنهادشو خودم داده بودم
تازه برگشتني يه دور افتخاري هم دور استخر زديم :

خلاصه روزي داشتيم امروز . . . ![]()
.
تازه خبر اينكه اتاقم آماده شد . هورااااااااااااااااااا ![]()
![]()
تنوعي در راه است ! منم عاششششق تنوع ![]()
ايشالله به زودي اسباب كشي مي كنم و به سلامتي مستقل ميشم
خب مستقله مستقل هم كه نه ، ولي خب يه 37 درصدي مستقل ميشم !!
واسه اين سن خوبه ![]()
فقط وحيد ميگه نبايد كامپيوتر و ببري بالا
ميگه بايد تو اتاق مشترك بمونه
واي خدا نه! من بي كامپيوتري ميميرم
كاش بتونم يه جوري سرشو گول بمالم ![]()
![]()
![]()
.
پاورقي1: عمو ضياء دوتا ديگه از نمره هام اومد ، مممممممممممم. . . راضي بودم به شدت ![]()
![]()
پاورقي2: چه جوري از ميمون ميشه انرژي هسته اي درست كرد؟
خودم چند شب پيش تو اخبار شنيدم كه گفتن چون ايران ميمون زياد وارد ميكنه ميخواد از عصاره ي اون ميمونا انرژي هسته اي درست كنه!!!! ![]()
پاورقي3: هه هه
اون دوستام بودن المپياد ورزشي مقام آورده بودن . . . مرداد قراره مرحله كشوريشو برن لرستان !!! ![]()
محبوبیت!! :دی
يادمان باشد به دل كوزه آب
كه با آن سنگ شكست
بستي از روي محبت بزنيم
تا اگر آب در آن سينه پاكش ريزد ؛
آبرويش نرود!
يادمان باشد فردا ، ناز گل را بكشيم
حق به شب بو بدهيم
و نخنديم دگر
به تركهاي دل هر گلدان!
و به انگشت نخي خواهيم بست!
تا فراموش نگردد فردا
زندگي شيرين است. . .
ميگم عجب حالي ميده آدم مدرن زندگي كنه !
از تجارت الكترونيك بهره بگيره و از اين حرفا . . . ![]()
صبح همچين از خواب پا شدم ، مامان گفت دم در كار ِت دران! *** منو بگو بدو بدو رفتم دم در فكر كردم كارت اهدا عضوم و آوردن ، ديدم يارو ميگه خانوم فاطمه زحمتكش ؟ ![]()
با خودم گفتم : خاك به سرم كجا سوتي دادم ، اومدن بگيرنم !! گفتم : ب ب ب بل بله . خودم هستم. ![]()
طرف گفت : خانوم شما خريد اينترنتي كرده بوديد ؟
اينو كه گفت انگار يه تانكر آب خنك خالي كرده باشن رو آتيش وجودم !! دلم خنك شد! ؛ گفتم بعله آقا. . . و تازه دو زاريم افتاد كه از نازترين ، سي دي هايي رو كه سفارش داده بودم آوردن . . .
.
چند وقته كه پيش دوستام ، اساسي محبوب شدم !! 
. . . فاطمه . . . .
تازه معصومه (انگار من دوست پسرشم
) زنگ مي زنه ميگه : آخه تحفه ي دوست داشتني من!
، دلم برات تنگ شده !!!!!!!!! ، بيا يه روز با هم بريم بيرون!!
يعني جوري شده كه صف مي بندن تا وقت بگيرن براي يه روز كه باهاشون برم اين ور و اونور!!
منم كلاس ميزارم ميگم : بايد برنامه هامو يه چكي بكنم ببينم اگه وقت خالي داشتم حتماً يه فرجه اي هم به تو ميدم !!![]()
.
پاورقي1 : الآن كه دارم اينا رو مي نويسم باروووووووووووون مياد به طرز عجيبي !! اونجوري كه تو زمستون مياد! *** ولي خوشم اومد ! از اينكه مسافرا زا به راه شدن و مسافرتشون كوفتشون شد !! 
eخب حرصم مياد تا يه دو روز تعطيلي ، يا عيد يا تابستوني ميشه همه ميريزن اينورا . . .![]()
پاورقي2 : از 6تا 3تا از نمره هامون اومد . .. به ميمنت و مباركي به خير گذشت ![]()
بیکاری!!!
چه فرقی دارد که من باشم. چه فرقی دارد که من بمانم. اصلاً چه فرقی دارد وقتی که تو نمی دانی ، نمی دانی که دل در گرو چه داده ام !
گفته بودمت حال مرا هر که دید بر تو نفرین کرد.
چه واژه ی غلطی! چه همهمه ی بی سرانجامی ! چگونه نفرینت کنم که تو این همه عشق را به بهای ناچیز سفر فروخته ای!
بی پرده بگویمت بر آن چه که بامن کردی ؛ تا ابد آسمانت ابری خواهد بود.
بی پرده بگویمت ؛
بی عشق ماندی و بی عشق آسمان چشمانت همیشه بارانیست.
یادت باشد عاشقانه !
یادت باشد بی عشــق ، آسمان چشمت همیشه بارانیست.
از نوشته هاي دكتر عليرضا اميني
نمي دونم هنوزم برنامه يك سبد ترانه از راديو جوان پخش ميشه يا نه ، ولي اون وقتا ، دوشنبه ها ساعت 12 ، كه من اين برنامه رو گوش مي كردم خيلي برام جالب و آرامش بخش بود . بايد ببينم اگه هنوزم پا برجاست پي گيرش باشم.
نميدونم چرا انقد بيكار شدم! صبح كه از خواب پا ميشم غمم ميگيره تا شب!!
اين ويشمستر هم كه رفته تهران ، منو تنها گذاشته !
وگرنه خب يه سر ميرفتم كيسم پيشش ؛ خودش بهم قول داده يه دفعه منو ببره لات ![]()
هميشه از دريا بدم ميومده ها ، حالا اما نميدونم چرا دلم هواي دريا كرده ، اونم دريايي كه ساحلش سنگي باشه . . .
شايد تقصير سحر دوستمه . آخه امروز كه رفته بودم پيشش ، پيشنهاد داد كه يه روز باهم بزنيم دريا . . .
تابستون امسال نميدونم چرا هوا انقد باحاله ! شب كه خوابيدي يهو از صداي شرشر بارون از خواب ميپّري ، صبحش كه از خواب پا ميشي مي بيني خورشيد وسط آسمونه
. اولين باره كه تابستون انقد بارون مياد . . .
پاورقي ۱ : پيوندهاي آسماني بسان رشته هاي خاكي نيند كه بي بهانه بگسلند
اما اگر زماني مرگ حايل شد ، سهم ما يك يادت بخير ساده . . .

