تبليغاتX
SmiGeL.BlOgFa

دیدن تو . . .!

 

من قصه گوی عشقم تو بهترین کلامی

قشنگترین خیالی ک هرنفس باهامی

وقتی تویی کنارم آسمون آبی رنگه

میام به دیدن تو دنیا با تو قشنگه

برای دیدن تو دست میگیرم فانوس ماه

طلسم راهو میشکنم میگذرم از شب سیاه

بگوش کوه و در و دشت اسمتو فریاد میزنم تا هرجا هستی بشنوی

             " ک تنها عاشقت منم! "

برای دیدن تو ثانیه ها رو میشمرم

برای دیدن تو من از یه دنیا دل می برم

برای دیدن تو هزار بار میمیرم

برای دیدن تو دوباره من جون میگیرم . . .

!! نوشته شده توسط فاطمه | 23:49 | شنبه 4 مهر1388 •

درمون

 

چی بگم ابری و بارون نمیشی . . .

دردو میفهمی و درمون نمیشی . . . !

 

 

پاورقی ۱ : به ! ممنون از این همه اظهار لطف !

پاورقی ۲ : بیشتر از یک شب نمی تونم از اتاقم دور بمونم از این اتاق از این دیار از این وابستگی . . .

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 21:35 | شنبه 7 شهریور1388 •

با دوست .

من دل به زيبايي به خوبي ميسپارم . دينم اين است . من مهرباني را ستايش مي كنم

آئينم اين است . من رنجها را با صبوري مي پذيرم

من زندگي را دوست دارم

انسان و باران و چمن را مي ستايم

انسان و باران و چمن را مي سرايم

در اين گذرگه

بگذار خود را گم كنم

بگذار از اين ره بگذرم با دوست . . . با دوست

 

پاورقی 1 : چهارشنبه رفتم نمایشگاه کتاب تهران. چقد بزرگ بود. البته ما دو دور با دقت همه جاشو گشتیم روز خیلی خیلی به یادموندنی شد برام. دست به یادموندنی کننده ش درد نکنه. دوستتم دارم

پاورقی 2 : فردا میریم برای وزن کشی . جمعه مسابقه داریم تو شلمان . برنده شیم کشوری . بعدش بینهایت و فراتر از آن

پاورقی 3 : آخه من از دست این کامیوتر شیکار کنم؟ زرتی ویروسی میشه ینی داره جوابم میکنه ؟!؟!؟!!

پاورقی 4 : از شنبه دیگه بکوب میشینم ای درس ! این چوب بین ما علامت

پاورقی 5 : هوم ؟؟؟  سلام !

 

 

 

 

 

راستی

     خیلیا از آهنگ وبلاگم خوششون اومد. تقدیمش میکنم به همه ی دوستای زیبا دلم

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 0:27 | پنجشنبه 24 اردیبهشت1388 •

عكساي سيزده بدر 88

        

         

 

         

 

         

 

         

 

         

        

         

 

         

 

          

 

 

پاورقي ۱ :

                 

           نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

          مثل آسمانی که امشب می بارد....

          و اینک باران

          بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

         و چشمانم را نوازش می دهد

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 1:0 | دوشنبه 17 فروردین1388 •

باز آمد همکلاسی : دی

سلام بر شما از بانوان و آقايان پاكدامن ! 

مي بينم كه 3 هفته نت نبودم بوي ماندگي و نم از همكلاسي برخواسته و بر گوشه و كنار وبلاگ جناب عنكبوت لانه گسترانيده 

ئههههههههههه خب چرا دعبا ميكنين گير بودم ديگه خب اصن من اين مدت تو اتاقم نبودم كه

خب ببخشيد خب

حالا اومد دم عيدي يه دستي به سر گوش اين (به قول امام سجاد(ع) ) كلبه فقيرانه بكشم و همچون نو شدن سال ما هم (منظورم من و وبلاگمه ) نو شويم

 

     چه دور بود پيش از اين زمين ما

     به اين كبود غرفه هاي آسمان

     كنون به گوش من دوباره مي رسد

     صداي تو

     صداي بال برفي فرشتگان

     نگاه كن كه من كجا رسيده ام

     به كهكشان ، به بي كران ، به جاودان . . .

 

هیشکی فهمید همکلاسی رفت تو ۴ سال؟

آره دیگه

الان دقیقن ۲ روزه شه بچه م  یادش بخیر اون وقتی که تازه این وبو زده بودم . . . انقده ذوق داشتم . . حالا ۳ سال تمام از اون روز میگذره (البته سه سال و دو روز ! ) چقد بزرگم شدم از اون موقع ! چقد همه چی تغییر کرده . . .

 

( داخل پرانتز ) : جریان این خلسه چیه؟ باز یه مدت نبودم برام حرف در آوردین؟ دور و زمونه ای شده هااااا

گرچه تو این مدت همچین یه کوشولو به فکر هم فرو رفته بودم (همون خسله نه یعنی خلسه  ) یه سری تصمیمات مثبت هم گرفتم که الان به انرژی مضاعف در خیدمت شمام

 

پاورقي 1 : خداييشااا ، خداييش دلم تنگ شده بود واسه نوشتن . . .

پاورقي 2 : اوضاع بر وفق مراد است به طرز اساسي

پاورقي 3 : پدر فردا از كربلا مي آيد و پس چند روز استراحت مجدد به كربلا مي رود !! ( بابا هم ديگه كربلا رو كرده خيابون بغلي! )

پاورقي 4 : شنديده حاكي از آن است كه من به زودي ميشم باج گير باشگاه (البته اگه همه چي جور بشه)

        تبصره : در اينجا منظورمان از باجگير فرديست بسيار موقر كه شهريه هاي ماهانه را از اهالي باشگاه دريافت ميدارد.

پاورقي 5 : دوباره درس و دانشگاه . . .

پاورقی ۶ : امروز دوستم مهتاب یه بوته ی گل نرگس بهم داد منم کاشتمش تو حیاط

پاورقي ۷ : ياد ايام

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 17:1 | دوشنبه 12 اسفند1387 •

پاییز آمد !

 پائیز می آید...

 

پائیز اومد!  بدون اینکه حتی لحظه ای درنگ کنه . . .

اگه یکم دقت کنیم صداشو از میون قدمای بچه ها تو کوچه و خیابون میشنویم

اگه یکم دقت کنیم بوشو از قطرات نمناک بارون ، استشمام می کنیم

کمی حساس باشیم یحتماْ رد پاشو روی قلبمون هم خواهیم دید . . . !

" پائیز فصل هزار رنگ از راه رسید . . . "

 

    

بازهم یک شب مهتابی ، اما نه یک شب رویایی !

باز هم آسمان بارانی ، اما باران دلتنگی نه عاشقی

باز هم امروز باز هم فردا ، اما اینبار بی هدف تر از گذشته...

انتظار ، تنها ذکر دقایق بی تو ...

و حالا آرزو ، ذکر دائمی قلب من

التماس ، ذکر مقدس چشمانم  و چشمانم که از خیسی به رودخانه می مانند!

و تنها حسرتی مانده از دقایق ، ثانیه ها و ساعت های با تو بودن . . .

 

دوری را دیده بودم اما فاصله را حس نکرده بودم !

فریاد را شنیده بودم اما غم را ندیده بودم !


پاورقی ۱ : چقد دلم می خواست منم اول مهر می رفتم مدرسه !  دلم واسه اون روزا تنگ شده !

پاورقی ۲ : الآن که دارم اینا رو می نویسم ُ دیرم شده ! باید آماده شم برم ! کجا ؟  افطاری دعوتم خونه دوستم

پاورقی ۳ : یه بار دیگه تاکید کنم که : نماز روزه هاتون قبول باشه

پاورقی ۴ : چه خوب شد زودتر شهریور تموم شد ! خوشم نمیاد از این ماه ! آخه انقده تولد تو این ماه هست  من که نزدیک به ورشکستگی بودم  به خیر گذشت

پاورقی ۵ :  امشب آخرین مهلت واسه دعا کردنه ها یادتون نره واسه همه گرفتارا دعا کنید

 

پاورقی ( ویرایشی ) : اصلاْ از این سوسول بازیا خوشم نمیادا ! منظورم قالب عوض کردنه ولی یادمه یکی یه دفعه بهم گفته بود اون قالبم یه نمه شاس میزد !  مجبور شدم

!! نوشته شده توسط فاطمه | 18:3 | سه شنبه 2 مهر1387 •

از اوج _ فریدون مشیری

باران، قصيده واري،

- غمناك -

آغاز كرده بود.

 

مي خواند و باز مي خواند،

بغض هزار ساله ي درونش را

انگار مي گشود

اندوه زاست زاري خاموش!

ناگفتني است...

اين همه غم؟!

ناشنيدني است!

***

پرسيدم اين نواي حزين در عزاي كيست؟

گفتند: اگر تو نيز،

از اوج بنگري

خواهي هزار بار از اوج تلخ تر گريست!


پاورقی ۱ : جمعه با جمع دوستان رفتیم دریا. صفایی بود و بس  کمی تا قسمتی شنا یاد گرفتم

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 2:33 | سه شنبه 8 مرداد1387 •

RSS