حسن آقا !
به به آقای عمویی ! خوبی شما؟
هان؟!
سلام استاد ( منظورم همین بود دیگه
)
بدون شرح :
فکر کن وقت برنج بری(درو برنج) تا زانو تو بیجار(مزرعه) آب باشه! چه شود . . . !
بدرود ایران من !

اگر اين خانم را در حال گردش در جهت عقربه ساعت مي بينيد شما از سمت راست مغز خود بهره مي گيريد
اگر اين خانم را در حال گردش در جهت خلاف عقربه ساعت مي بينيد شما از سمت چپ مغز خود بهره مي گيريد
بعضي از مردم توانايي ديدن چرخش وي را در هردو جهت دارند.
اگر شما بدون تغيير در چشمتان هنگام نگاه كردن قادر به سوئيچ در هر دو جهت هستيد هوش شما بالاتر از 160 است كه يك نابغه به حساب مي آييد.
اين تصوير در دانشگاه پل آمريكا در مطالعه اي 5 ساله بدست آمده است.
منبع : میلهای ارسالی از وندا کلیک
" سلام "
خواستم بگم حلالم كنيد. بدي ، خوبي ديديد به بزرگيتون ببخشيد.
فردا دارم از ايران ميرم . . . ديگه خسته شدم از اينجا موندم. از موندن و درجا زدن . . . ميرم اونور ، بلكه شايد اونجا دركم كنن ، بپذيرنم . . . شايد برگشتم ،شايدم واسه هميشه اونجا موندم . . .
اسمشو هرچي دوس دارين بزارين ، فرار مغزها ، وطن فروشي ! يا هرچيز ديگه ! ولي من تصميمو گرفتم ،چمدونمم بستم! فقط امشب اومدم واسه خداحافظي .
كي باورش ميشد كه همكلاسي دنياي مجازي ، يه روزي دياره غربت رو به اينجا ترجيح بده . . .
الآن هم نبايد باورتون بشه ! ![]()
اصلاً چه معني ميده هرچي من ميگم شما باور كنيد ؟ به يارو ميگن بالا پشت بوم گاوه ! طرف ميگه حالا چه جوري بياريمش پائين !!!! ![]()
مگه من ديوانه م از ايران برم؟!
مني كه هيچ جا غير از شمال خودمون نميتونم دووم بيارم ، كجا برم؟ مني كه تخم مي كنم برات! تخم بزرگ مي كنم برات ! بزارم برم؟؟![]()
![]()
ولي خب نه دارم ميرم !
ايشالله ، اگه قسمتمون باشه سفر سوريه در پيش داريم. فردا هم ساعت 1 حركتمونه. 25 – اُم هم برمي گردم. يادم نميره كه واسه همتون دعا كنم. سوغاتي هم الكي خواهش نكنيد ! من سوغاتي بيار نيستم ! ![]()
حلالمون كنيد . سفر ِ ديگه ، شايد برنگشتيم!
پاورقي 1 : روز دانش آموز به دوستاي دانش آموزم مبارك ![]()
پاورقي 2 : تو سفرم ، بابا ، بابابزرگ ،عمه بزرگم ، خواهرشوهرش ، عمه وسطيم و همسر گرامش ، همراهم هستن. همه هستن جز مامان ![]()
پاورقي 3 : دلم واسه همه تنگ ميشه . . .
دوستاي مجازي و واقعيم . . .
پاورقي 4 : براي يكي از دوستان ( هموني كه اون لوگوي همكلاسي رو نوشته بود ، طراح اين قالب هم هست) مشكلي پيش اومده ، از همتون التماس دعا داره . . . دعاش كنيد!![]()
راه پولدار شدن!
به نام او که رنگ زد بر هرچه بی رنگی
یك روز خانم مسنی با یك كیف پر از پول به یكی از شعب بزرگترین بانك كانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح كرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانك را ملاقات كند . و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی كه سپرده گذاری كرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانك برای آن خانم ترتیب داده شد . پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مركزی بانك رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت كه آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنكه صحبت به حساب بانكی پیرزن رسید و مدیر عامل با كنجكاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام كه همانا شرط بندی است ، پس انداز كرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی كه این كار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده كنم و شرط ببندم كه شما شكم دارید ! مرد مدیر عامل كه اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول؟ زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت 10 صبح با وكیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی كنیم و سپس ببینیم چه كسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد . روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی كه ظاهراً وكیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت . پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست كرد كه در صورت امكان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد . مرد مدیر عامل كه مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به كجا ختم می شود ، با لبخندی كه بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل كرد . وكیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل كه پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد . پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم كه كاری خواهم كرد تا مدیر عامل بزرگترین بانك كانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون كند !
![]()
سلام به همه 
* چند وقت پيش رفته بوديم استخر
كم كم دارم شنا ياد مي گيرم
بلتم زير آب پشتك بزنم ![]()
** امروز آبجي اينا رفتن مشهد ، مجردي ، چي ؟ من كه آبجي نداشتم؟؟
خب ديگه
يه چند وقتيه دارم ! يكي هست كه واقعاً مثه آبجيه خوده خوده خودم دوسش دارم .
*** يعني واقعاً هيشكي نميتونست جواب اون سؤال كه اون سري پرسيدم رو بده ؟؟ ![]()
پاورقي 5 : كي مي دونه اگه يكي رو سقف كعبه وايسه بايد به كدوم طرف نماز بخونه؟! يعني قبلشه كدوم طرفه؟!
جوابشه اينه كه اگه كسي بتونه بره رو سقف كعبه ، اونجا مي تونه به هر طرف كه خواست نماز بخونه ، در واقع اونجا قبله به هر سمتي هست كه دلش بخواد. ( من اولين بار در جوابش گفته بود بايد به شكم دراز بكشه تا روش به طرف قبله بشه
)
بهتون نگفته بودم ، هركي جوابش رو ميداد ، به عنوان جايزه ، ( از خزانه دهكده) برنده يك دستگاه تويتا پرادو ( سفيد ، دو در ) ميشد ؛ كه متأسفانه هيچكس به دريافت اين جايزه "نايل" نگرديد
(
)
**** خوشم نمياد كسي سر به سرم بزاره !
گرچه مي دونم اين آدما كمبود دارن ، اينجوري عقده هاي درونشون رو تخليه مي كنن! بزار راحت باشن ![]()
***** او روزي كه مو ته دوست بداشتم ، امي دور حياطه گول بكاشتم ! / هيتو بــِـدم كه يار ديگه بيتي ، توره بوم ! داس ويتم ، همه فتشتم!! ![]()
راستي بايد تشكر كنم از همه ي اونايي كه تو پست قبل كامنت گذاشتن:
هانيه ، فاطيما - امارات ، توپولي ، سحر ، جاودانه ها ، زيتا ، رونيكا ، آسمان ، ماريا ، ستايش ، كيا كوچولو ، آقاي بوترابي ، رهنما ، ويشمستر ، محدثه
سحر جان : ممنون از اينكه به ياد دوستمون هستي ، اون چيزي كه دله اون رو شاد ميكنه اينه كه همه بچه ها ، حتي در نبودش ، مرتباً به دهكده سر بزنن و كامنت بزارن و نزارن كه چراغ دهكده خاموش بشه.
راستي !من اجازه ندارم كه راجبه مشكلش با كسي صحبت كنم.
فقط دعا كن ![]()
نسيم سحري : عمو ضياء ؟ كي فهميد كه شما دوميش باشي؟
مرسي بابت دعا ![]()
سعيده : عليك سلام عزيزم
چرا كه نه خانومم؟ حتمن پيشنهاد دوستيت رو قبول مي كنم ![]()
آره ، مطمئن باش كه بر ميگرده . . .
مريم : چشم عزيزم ، حتماً بهش ميگم
ستاره مشرقي : مشكلشو كه فدات شم ، شرمنده نميشه بدوني
اينكه چطور ميشه پيداش كرد هم ، يه مقدار صبر "پيشه"
كن ،تا دو – سه ماه آينده پيداش ميشه. ارتباط هم ؟؟ نههههههههههههه !!!! ![]()
محمد : برات كامنت گذاشتم. اجازه بده هماهنگ كنم ، چشم
کلاسهای آموزشی (طنز)
" کلاس های آموزشی برای آقایان "
واحد اول: دروس پاایه ای
چطور بدون مادرمان زندگی کنیم . 200 ساعت
همسرم مادرم نیست. 35 ساعت ![]()
درک این مساله که فوتبال چیزی جز یک ورزش نیست و که حذف شدن از جام جهانی فاجعه نیست 500 ساعت
واحد دوم : زندگی زناشویی
بچه دار شدن بدون حسودی به نوزاد 50 ساعت 
غلبه بر سندروم "کنترل از راه دور تلویزیون همیشه باید دست من باشد ." 55ساعت ![]()
درک این مساله مهم که کفش ها خودشان توی جا کفشی نمی روند. 80 ساعت
چطور بدون گم شدن، لباس های کثیفمان را تا سبد رخت چرک ببریم. 50 ساعت 
چطور بدون اینکه ناله کنیم از بیماری مهلک سرما خوردگی جان سالم به در ببریم. 50 ساعت 
واحد سوم:اوقات فراغت
چطور در آشپزی کمک کنیم بدون اینکه آشپزخانه را به گند بکشیم!
چطور نوشیدنی سرو کنیم بدون اینکه سینی را تبدیل به استخر کنیم!
چطور یک بلوز را در کم تر از دو ساعت اتو کنیم و در عین حال از سوختنش جلوگیری کنیم! 
واحد4:آشپزخانه
مرحله اول مقدماتی
Off = خاموش
On = روشن
مرحله دوم پيشرفته
اولین نیمروی زندگیم بدون سوزاندن ماهیتابه!
کلاس عملی:عملیات جوشاندن آب قبل از اضافه کردن ماکارونی
بعد از قبولی در مرحله اول مرحله فشرده با عناوین زیر آغاز میشود. نظر به اینکه مباحث واقعا پیچیده اند در هر کلاس حداکثر هشت شاگرد پذیرفته می شوند! 
اولین مبحث: البسه:از لباسشویی تا کمد ؛ یک مرحله مرموز!!
دومین مبحث: ریسک های پر کردن ظرف آب بعد از آب خوردن و بردن آن تا یخچال
سومین مبحث: آشپزی و بیرون بردن زباله ها شما را ناقص نمی کند! ![]()
چهارمین مبحث: مصیبت کاغذ توالت؛کاغذ توالت خود به خود کنار توالت ظاهر نمیشود (نمایشگاهی از همه چیزهای خود به خودی در خانه! )
پنجمین مبحث:آیا وقتی مردی رانندگی می کند، می تواند آدرس بپرسد بدون اینکه بی عرضه به نظر برسد؟(مطالعه ميداني)
ششمین مبحث:تفاوت های اساسی زمین با سبد رخت چرک.
هفتمین مبحث: "مردی در صندلی کنار راننده " آیا واقعا ممکن است دائما دستور العمل صادر نکنیم و غر نزنیم وقتی خانم رانندگی می کند یا مشغول پارک کردن است؟ 
منبع : inBoxايميلم ؛ از سري ميل هاي ارسالي از وبسايت VandaClick
پاورقي 1 : سلام. حالتون خوبه؟ ![]()
پاورقي 2 : اين آسمون خوشكل view پنجره كوچيكه ي اتاقمه تو همين چند روز پيش ، آسمون بعد از بارون :

پاورقي 3 : قابل توجه دوست دور از وطنم : مولود ، "خبر جديد" : داشتيم ميومديم خونه ، جلو آرامگاه معين كه رسيديم ديدم جمعيت كثيري (كثير رو تو كتاب خوندما
) تجمع كردن! اول فكر كردم دعوا شده. جلو رفتيم كه ديدم ، نه بابا ملت واستادن دارن كلنگ احداث ميدان بزرگ معين رو ميزنن !! ![]()
پاورقي 4 : ديروز ساعت 12 ، شبكه دو يه فيلم سينمايي داد كه اسمش بود : همكلاسي ![]()
پاورقي 5 : بازي رو ديدين ديروز؟ همه چي به نفع ما بودا . . . آخه يكي نيست به علي كريمي بگه برا چي اومدي ايران؟ همونجا افتاده بودي ديگه ![]()
پاورقي 6 : 5شنبه يه ضدحال بزرگ خوردم ، يه درد بزرگ و تلخ
اما خدا رو هزار مرتبه شكر كه روحيه م طوريه كه مشكلات واسم مثله بارون بهار ميمونه ، مياد ، تند و شديد و سنگين ،اما زود هم ميره . . .
ممنون از يه دوست خيلي قديمي كه اون روز نگرانم شد و بهم روحيه داد .![]()
پاورقي 7 : سرعت آب دهاني كه هنگام عطسه كردن از دهان خارج مي شود حدود 120 كيلومتر بر ساعت است!! ** مواظب باشيد بهتون نخوره كه جون سالم به در بردن مشكله ![]()
پاورقي 8 : بخور بخورها دوباره شروع شدااااااا ![]()
پاورقي 9 : الان كه خدا و شيطان بيايند و يك نگاهي به اين بچه هاي قابيل بيندازند٬ شيطان سرش را بالا نميگيرد و سينه اش را جلو نمي دهد؟ آن رجز "فتبارك الله" براي همين ها بود؟ يا براي قربانيان بي دفاع اينها؟ (دكتر علي شريعتي)
پاورقي 10 : ببخشيد ديگه پاورقي ها زياد شد
خواستم بيشتر با هم باشيم![]()
کمی هم سیاست!
من اصلا اهل سیاست نیستما ولی خوب این ایمیلی که داشتم به نظر جالب اومد
از عکساش خوشم اومد
گفتم شما هم فیض ببرید!
مجلس شورای اسلامی ایران
دوره هفتم
به روایت تصاویر
مجلس هفتم در تاريخ 7/3/83، يعني درست 4 سال پيش آغاز به كار كرد.

لاري، مفتح مجلس هفتم بود، البته با گزارش جنجالياش درباره انتخابات همين مجلس
و سالي كه نكوست، از بهارش پيداست.
دعواي اصولگرا و اصلاحطلب آغاز شد.!
در مجلس هفتم نیز برخی بازهم نماینده بودند.
جوان آمدند و با عصا رفتند!
در مراسم افتتاح، همه حضور داشتند؛ از رئيسجمهور و وزرا و سفرا و وكلا تا كروبي.

هیچ کس فکر نمی کرد یه زمان هاشمی بخواد هم جانشین خاتمی بشه و هم رئیس خبرگان!
هيچكي! نميدونست قراره كي رئيس و كي نايب رئيس و ... شه.
در حاشيه افتتاحيه اين جلسه، كروبي تذكراتي به حداد داد.

ـ ببين غلام جون، يه وقت رئيس نشي ها، من كه لر بودم اين همه شيرمرد، كم آوردم، تو كه ديگه هيچي!
و سرانجام سرنوشت رؤساي مجلس هفتم مشخص شد؛ حداد رئيس شد.

ـ از همون اول نمايندهها به كارها و مواضع بعضيها، يه جوري نگاه ميكردند.

بانوان مجلس هم از همان موقع نسبت به عدم پذیرش جنسیتی اعتراض داشتند
فعاليتهاي ورزشي از ديگر اقدامات نمايندگان بود؛ از جمله مسابقات فوتسال

ـ ببينيد اگه نتونستيد توپ رو بگيريد، پاي اون اقليتها رو هم بزنيد، اشكال نداره.
مجلس هفتم، همواره با حواشي جالبي همراه بود.

از جمله خستگيها و خوابها در مجلس. !
اين مجلس كاملا چندمنظوره بود، از جمله:

دمپايي در آوردن
معركه گرفتن و پاتوق كردن

آموزش زبان

عکس یادگاری

فيلمسازي

شوخي و كشتيگيري

بلوتوث بازی

تفریحات سالم: اتل متل توتوله!...

عكاسي و ...
دو استيضاح هم در دولت تازه صورت داد؛

يكي وزير جهاد كشاورزي كه دوباره رأي آورد.

و دیگری فرشیدی که بازهم رای آورد !
و ديگری استيضاح ميركاظمي كه اصلا برگزار نشد.

ـ ديگه چي ميخواي از جونم، استيضاح رو كه منتفي كردي؟!

نادران: بچهها تو رو خدا منو قايم كنيد، الان افروغ مياد سراغم!
در اين مدت مجلس برخي دلخوريها و اختلاف سليقهها بين نمايندگان پيش آمد.

ـ شيطونه ميگه ...

ـ افروغ جون، بيا، بيا بريم با باهنر آشتي كن، زشته. به خاطر من...!
ابوطالب: فيلم مستند مجلس هفتم را منتشر ميكنم.

باهنر: بابا شيخ قدرت، يقه رو ول كن. من كه فيلم ندارم، به خدا سعيد فيلم گرفته!
علیخانی: نه همین الان باید جیبهاتو خالی کنی!
در دوره هفتم بيشتر اداره مجلس توسط باهنر صورت گرفت.

ـ باهنر اذيت نكن، امروز بذار يه كم بيشتر بمونم.
ـ نه بدو برو، تو الان مصاحبه داري، من هستم.
پايان مجلس هفتم هم با تصاوير جالبي رقم خورد

عكس يادگاري حداد با بانوان مجلس ![]()
گرفتن عكس يادگاري دستهجمعي

ـ اِ آقا هل نده!
ـ حاج بابایی برو اون ور، این جا جای تو نیست، جر نزن برو سر جات!
چطور بود؟![]()
کمپلت از میل باکسم کپی کردماااا کمی کاستی نقصی داره شما از من نبینید!![]()
پاورقی: مراجع سیاسی پوزش مرا بپذیرید![]()
عشقولی بازی!
خانوما آقایون یا الله...!! من اومدم کسی سر لخت نباشه! ![]()
سلام به همگی خوب و خوش و سلامتید؟
خوب خدا رو شکر....
چه خبر؟ خوش می گذره؟ چی؟ نمی گذره؟
حق دارین خوب ، آخه به کدوم ،دور از جون، الاغی وقت امتحانا خوش می گذره ، تا بخواد به شماها خوش بگذره! چقد دلم براتون می سوزه
منو در غم خودتون شریک بدونید.![]()
خوب امروز از چی براتون بگم؟ بزار ببینم.... اوووومممممممممممممممم...... بزار در مورده عشق و عاشقی بگم.خوبه؟نظر خودمو میگما OK ؟
می دونید چیه؟ به نظر من این یه قانونه که هر چیزی باید در زمان بخصوص خودش اتفاق بیافته.... عاشق شدن هم از همین قانون پیروی می کنه.... اصلاً با اونایی که میگن «عشقه دیگه ، زمان و مکان نمی شناسه» موافق نیستم ، ابداً... آخه ببین ، پسره 18 سالشه با یکی رفیق شده میگه من دوسش دارم!! نه اصلاً عاشقشم و از این جور حرفا!
تازه متأهل بازی هم در میاره واسه من....
آخه این که هنوز نمی تونه دست چپ و راستشو تشخیص بده ، اون وقت..... به نظر من هیچکس نباید به احساسش تو این سن (مخصوصاً پسرا تو این سن) اعتماد کنه. چون تو این دوره از زندگی آدم ،همه چی تغییر می کنه ، حتی احساسات آدم.
همین هفته پیش ، سه روز پشت سر هم(نیم ساعت قبل از کلاسام) رفتم سی ان پیش عاطفه جون که اونجا کار می کنه ، هر سه روز ، یه دختر و پسره پشت سیستم گوشه ایه نشسته بودم. بخدا حتی کیبورد و ماوس رو لمس هم نمی کردناااا. بعدشم که آمارشو گرفتم معلوم شد میان از ساعت 3 تا 5:30 دقیقه میشینن بیخود و بی جهت دل میدن قلوه می گیرن.
حالا چی ، پسره آخرش 19 سالش باشه! نه ، نه ، 18 سالش! دختره هم بدتر از اون. آخه که چی بشه؟ هان؟ ![]()
عاشق شدن واسه خودش وقت و زمان داره دیگه.... یا یه جور دیگه بگم. هر زمان و سنّی از زندگی آدم واسه یه کاریه. مثلاً تا سن حداقل 20 -- 21 سالگی واسه دختر و 23 -- 24 سالگی واسه پسر دوره ی خوش گذرونی و شیطنته ! فقط این....
نه که یه هو جوّ بگیره و بزنه تو خطّ متأهل جماعت و دِ بیا......
پریشبا هم که فهمیدم داداشِ زنداییم ، بابا بخدا 19 سالشه ، داره زن می گیره!!!!!
و پیغوم دادن به خونواده ی عروس که وقت بزارید ما بیایم خواستگاری..... که چی خوب؟ بچه هنوز سربازی هم نرفته هاااااا!!!! می خواد زن بگیره.... ![]()
اَه....اِنقد بدم میاد.....
حالا دوستان شاکی نشن از دستم ... اینا همه عقاید من بود... به هیشکی هم کار ندارم....... اصلاً هم با قضیه جی اف/بی اف مخالف نیستم. ولی به این معتقدم که هرکی جنبه نداره اصلاً تا اطلاع ثانوی دور جنس مخالفشو خیط بکشه.... دوست داشتن که بد نیست. مختصری با هم رابطه داشته باشن(دو طرف) تا هرکدوم به یه سن و یه جایی برسن بعده اون که همه چی رسمی شد ، دیگه برای هم بمیرن.... نه اینایی که گفتم تو همین سن کم ، دوست میشن که هیچی، انگار طرفو واسه خودشون عقد کردن.
چنان براش قوانین وضع می کنن که بیا..... اَه..................
در کل می دونی چی؟ معتقدم اگه حتی با کسی دوست شدید که وجدانی قصد ازدواج دارین و مطمئن هم هستید که طرف آدم زندگیه ، تا رسیدن به موقعیت و زمانی که از هر نظر آمادگی و امکاناتشو داشته باشین ، به طرفتون آزادی کامل بدین.... بزارید با هر کی میخواد بگرده..... هر کاری خواست بکنه....و...... البته همه اینا به شرطی که طرف قبلش اعتمادتون رو جلب کرده باشه...
در کل اینکه تو این سن از این جنگولک بازیا خوشم نمیاداااااااا!!!.... خوش باشین بابا..... بی خیاله دنیا خودتو عشقه.... عشق پدر آدمو در میاره... حیف این لحظه های قشنگ نیست که آدم با دلتنگیها و غمهای عشق خرابش کنه؟ بشین با رفقا حالشو ببر بابا (حال دنیا رو ! ).....
یه چندتا آهنگ هم بزارم دانلود کنید. البته اگه بعضیا نگن اینا چه عتیقه هاییه که میزاری ![]()
.:.::رضا صادقی::.:.
128 MP3
64 WMA
.:.::شادمهر عقیلی::.:.
128 MP3
دانلود آهنگ آخرین بار
64 WMA
دانلود آهنگ آخرین بار
یا علی
دانلود!!!!
سلاممممممممممممممممممممممممممممم بر و بچس![]()
خوبید؟
دلتون واسم تنگ شده بود نه؟
می دونم بابا.... اشکال نداره ، از قدیم گفتن:دوری و دوستی دیگه.....![]()
خوب امروز واستون یه ازمایش خیلی باحال دارم بخونید و حالشو ببرید.... در ضمن قبلش فکرتون و بکار بندازید!!
یک قورباغه تیزهوش وشاد را بردارید وداخل یک ظرف آبجوش بیندازید قورباغه چه کار می کند؟
بیرون می پرد!در واقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کار نیست وباید برود!
حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیلهایش را بردارید وداخل یک ظرف آب سرد بیندازید وبعد ظرف را روی اجاق بگذارید وبتدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می کند؟
استراحت میکند...چند دقیقه بعد به خودش می گوید:ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است.
نتیجه اخلاقی داستان!
زندگی به تدریج اتفاق می افتد.ماهم می توانیم مثل قورباغه داستانمان ابلهی کنیم و وقت را از دست بدهیم وناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است .همه ما باید نسبت به جریانات زندگی مان آگاه وبیدار باشیم.
سوال؟
اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید وببینید که بیست کیلو چاق شده اید نگران نمی شوید؟
البته که می شوید!سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید :الو ،اورژانس ،کمک،کمک ،من چاق شده ام !
اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه،یک کیلو ماه آینده و...آیا بازهم همین عکس العمل را نشان می دهید؟نه!با بی خیالی از کنارش می گذرید.
برای کسانی که ورشکسته می شوند ،اضافه وزن می آورند یا طلاق میگیرند یا آخر ترم مشروط می شوند! این حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد یک ذره امروز،یک ذره فردا وسر انجام یک روز هم انفجار و سپس می پرسیم :چرا این اتفاق افتاد؟
زندگی ماهیت انبار شوندگی دارد.هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می شود، مثل قطره های آب که صخره های سنگی را می فرساید.
اصل قورباغه ای به ما هشدار می دهد که مراقب تمایلات خود باشید!
ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم :به کجا دارم می روم؟آیا من سالمتر، مناسبتر، شادتر وثروتمندتر از سال گذشته ام هستم؟ واگر پاسخ منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم.
خلاصه کلام
شاید این نکته رعب انگیز باشد اما واقعیت این است که هیچ ثباتی در کار نیست یا باید به جلو پیش بروید یا بلغزید وپایین بیفتید.
برگرفته از کتاب ارزشمند آخرین راز شاد زیستن ![]()
نوشته آندره متیوس![]()
خوب بابا زیاد فکر نکن منفجر میشی ....![]()
راستی واستون یه نرم افزار تووووووپ دارم که به نفعتون دانلود کنید:

واسه زیبا سازی ویندوز ، هم برا آقایون داره هم برا خانوما...![]()
هر دو تاشو می تونید از اینجا دانلود کنید:
Download for Ladies ( حجم : ۲۲.۳ مگا بایت )
Download for Men ( حجم : ۱۸.۵ مگا بایت )
خوب دیگه دانلودش کن تا من بر گردم![]()
شاد و سربلند باشید در پناه حق....
یا علی مدد![]()
تعطیل می کنماااااا......
سلام دوستان
احوالات شما؟
می دونید چیه خیلی برام جالبه .... اینکه چقد تو این دنیای مجازی دورویی و تزویر وجود داره...... همه یه جوری برخورد می کنن که طرف فکر کنه بود و نبودشون به وجود اون بستگی داره.....
چقد این جمله رو دوست دارم که میگه: تا مریض نشی کسی حالتو نمی پرسه...... ![]()
تا تو یه وبلاگ ، نویسنده ش می نویسه که من دیگه خسته شدم و چه می دونم ، می خوام وبلاگمو تعطیل کنم و از این حرفا ، همه میشن دایه مهربونتر از مادر.... کافیه که بری کامنتایی که واسش میزارنو بخونی.... هرکی یه چیز میگه.... ![]()
« این بچه بازیا چیه؟! اگه دیگه ننویسیاا منم دیگه وبلاگمو تعطیل می کنم..!!»
یا «تو رو خدا این کارو نکن ...! اگه بری ما دلمونو به چیه این اینترنت خوش کنیم؟!!.... اصلاً من همه ی امیدم اینه که هر چند وقت یکبار بیامو نوشته هاتو بخونم!و جون بگیرم!! اونوقت تو داری میری!!!......»
اصلاً جوری شده که بعضیا وقتی می بینن کسی واسه پُستاشون کامنت نمی زاره از این روش واسه افزایش میزان کامنتاشون استفاده می کنن......
خدا خودش شاهده که همه ی اونا دارن از اون مسئله سیاست بازی بهره می برن..... وگرنه نت به این بزرگی اون نباشه یکی دیگه..... ![]()
اصلاً من به اینش کار ندارم.....
اینجاش واسم جالبه که تا وقتی راحت به کارت داری ادامه می دیا ، سال به دوازده ماه ، احوالتم نمی گیرن.... یا مثلاً وقتی یه هفته ای هیچ خبری ازت نمیشه ، هیشکی به خودش این زحمتو نمیده که لااقل از اطرافیان بپرسه: همکلاسی مُرده؟! زنده ست؟! رفته تو کما؟! دست،پاش شکسته...؟؟!! چی شده آخه یه هفته ست پیداش نیست...... ![]()
امّا کافیه من الآن بگم بچه ها دیگه حاله و حوصله ی نوشتن این وبلاگو ندارم .... آقا بیا ببین چه خبر میشه دیگه.......
حیف که من اصلاً از این بچه بازیا خوشم نمیاد که بگم وبمو می بندم و از این جور مسائل... وگرنه بهتون ثابت می کردم.... ![]()
اگر هم یه دفعه بخوام وبمو تعطیل کنم ، از اون پُستای مسخره نمیزارم که یه عده آدم ، دور از جون ، پاچه خوار و به قول خودمون خاش والیس بیان و با اون کامنتای مسخره گولم بزنن..... یه دفعه ای میزنم و دیگه نت جماعتو بی خیال میشم..... کارای منه دیگه یه دفعه دیدی قات زدم و........!!!![]()
![]()
وااای چقد دلم پر بود.....
هیچ چیز جالبی هم نداشتم بزارم واستون، با همین اراجیف من خوش باشین تا بعد.... ![]()
یا علی
ابلاغیه!
بسمه تعالی
ابلاغیه به تمامی هم وطنان گرامی ، از قبیل دختردایی ها و پسردایی هایی که با مُعضل بزرگی به نام پسر عمه دست و پنجه نرم می کنند :
بدینوسیله به اطلاع می رساند در راستای مبارزه با شیوع بیش از حد پسرعمه ها در جامعه و به نابودی کشیدن جامعه توسط آنها ، ستاد جلوگیری از مفاسد اجتماعی برآن است در یک همیاری عمومی به طور جمعی روی تمامی پسر عمه ها (از نوع سه پیچشون)را کم نموده تا از هرگونه خطرات احتمالی جلوگیری به عمل آید.(لازم بذکر است که جسارت به پسرعمه های مهربون نشودها!)
به همین منظور ، از تمامی صِنفهای گرفتار این مُعضل دعوت به عمل می آید جهت اعلام آمادگی خود در این زمینه ، در اولین فرصت به این ستاد مراجعه کرده و مسئولین را در اطلاع قرار دهند.
مدارک لازم جهت ثبت نام در این حرکت جمعی:
یک برگ فتوکپی دو صفحه ی اول شناسنامه ی خود و یک دور فتوکپی تمام صفحات شناسنامه ی پسر عمه ی مورد نظر خود .
دو عدد عکس 3 در 4 پسر عمه ی مورد نظر در حالات مختلف (جهت چاپ آگهی ترحیم!)
یک دست کت و شلوار مشکی !
((هدف ما آسایش کلیه دختر دایی ها و پسر دایی های این مرز و بوم ، از دست پسر عمه های گیر است!))
با تشکر:
همکلاسی(Smigel) : رئیس سازمان مبارزه با فساد اجتماعی!!
(رهایی از دست اقوام سه پیچ!!)
«یا علی»
مردم آزاری تا چه حد؟!؟!؟!
(*)اگرمی خواهید دیگران را هرس بدهید ....
1- قبل از شروع امتحان از اطرافيانتان چند تا سوال پيچيده که در پاورقي بوده بپرسيد... بعد وقتي همه رو به جون هم انداختيد با خيال راحت براي امتحان تمرکز کنيد...
2- وقتي ميخواهيد تلویزون رو خاموش کنيد صداشو تا آخرين شماره ببريد بالا تا نفر بعدي که مياد روشن کنه برق از سه فازش بپره!
3- تو خوابگاه پادگان، ساعت 3 نصفه شب بلندشید؛همه(میگم همه یعنی همه)رو بیدار کنید بگویید «دستشویی دارم!،می ترسم برم،میشه شماها هم باهام بیاید!؟!!؟»
4- تو رختخواب داداشتون 5 دقیقه قبل از اینکه بره بخوابه یه لیوان آب یخ خالی کنید!
5- وقتي زنگ آيفون را ميزنيد و در رو براتون باز مي کنند دوباره زنگ بزنيد و بگيد: ممنون! باز شد!
6- وقتی کلّی مِهمون برایتان می آید ، بروید دَم پلّه و همه کفشها را لنگه به لنگه با هم جفت کنید!
7- سر سفره غذا وقتی بغل دستیتون سرشو برگردوند یه قاشق نمک(یا بیشتر!) بریزید تو غذاش دقیقاً جایی که همشو بتونه تو یه قاشق بخوره!!(اگه بغل دستیتون پسر عمه تون بود ، بجای نمک،فلفل بریزید!(هرچه بیشتر بهتر!))![]()
8-وقتی یه مهمون کت و شلواری واستون میاد ، با کلّی کلاس یه فنجون قهوه براش درست کنید ، اما همینکه درست جلوش رسیدید یه جوری (مثلاً غیر عَمد) همشو بریزید رو کت و شلوار قشنگش و بعد بگید: « ای وای ببخشید! ، حواسم نبود!! »
9-شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!!
یه چندتا جوک هم میزارم که باحال اند! من که وقتی شنیدم بس که خندیدم دل درد گرفتم!
ترکه وصیت میکنه میگه : من نماز قضا ندارم فقط برام 45 سال وضو بگیرید. ![]()
به يه تركه ميگن چرا قبض آب وبرق را دوست داري ميگه چون پشتش نوشته مش ترك گرامي…!!![]()
يه روز يه اتوبوس با مسافراش ميرفته تو راه خراب ميشه. هر كس يه نظري در مورد اشكال پيش اومده ميده. يه آقاي كه اتفاقا مهندس كامپيوتر بوده ميگه:به نظر من همه پياده بشيم دوباره سوار بشيم درست ميشه![]()
به تركه ميگن بچه كجايي؟ ميگه بچه تهران ميگن كجاي تهران ميگه ميدون ازادي رو بلدي؟ ميگن اره ميگه ششصد كيلومتر اونورتر ديگه![]()
ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید!!
«یا علی»

