سرتو بالا بگیر
من کنارتم هنوز!
.... بعد از مدتها عروسی! اون هم از نوع فامیل!
مات!
با من غریبگی نکن
با من که درگیر تو أم
چشماتو از من برندار
من مات تصویر تو أم
من مات تصویر تو أم . . .
. . . .
. . . . . .
پاورقی 1 : درگیر امتحاناتم . . .
پاورقی 2 :
آخه یکی نیس به مخابرات بگه تو که جنبه همکاری با انتخابات نداری برا چی خودتو میندازی وسط** 2 روز اس ام اس مون قطعه از زندگی عقبیم !پاورقی 3 :
ولادت بانوی دو عالم و روز مادر و روز زن (با تاخیر) مبارکپاورقی 4 :
شاید نشود به گذشته بازگشت و یک آغاز زیبا ساخت ولی می شود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت . . .پاورقی 5 :
سه شنبه (صبح) ای که داره میاد همایش بانوان ورزشکار آستانه تو سالن باشگاه تختی برگزار میشه. خوشحال میشم اونجا ببینمتون. ما و بچه های باشگاه هم برنامه داریم (دفاع شخصی و شکستن اجسام سخت و شادو) بیاین هنر من و دوستامو ببینینپاورقی 6 :
این چندوقته اخیر یکی از دوستای نزدیکم پدرشو از دست داد . شادی روحش فاتحه و صلواتی بفرستین و برا دوستم و خونواده ش از خدا صبر بخواینپاورقی 7 : دوستت دارم خیلی بیشتر از یه عالمه ![]()
![]()
![]()
![]()
پاورقی 8 :
برا من و دوستم به شدت دعا کنید . . .
عكساي سيزده بدر 88








پاورقي ۱ :

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
و باز هم نامردي يك مرد . . .
برف كه مي بارد
آدم ها حرف هاي خوشبو مي زنند
مهرباني را
مي شود در نگاهشان ديد
.
.
.
اما اين همدلي فردا مثل برف
با نور خورشيد ناپديد مي شود . . . . .
سکوت !
مسابقات جام رمضانيه كيك بوكسينگ بين الملل دختران امشب يعني 26 / 6 / 87 تو سياهكل به ميزباني استاد بهرامي برگزار شد. فقط هم تو رده سني جوان و بزرگسال بود .
بالاخره اين شد اولين حضور من تو مسابقات![]()
دوم شدم. ![]()
ولي بيا ببين ! جاي سالم نموده ! از انگشت بزرگه پام گرفته تا ساق پاي چپم ، بازوي چپم و دماخم آسيب ديده ، اما جزئي ![]()
دلم گرفته ، در عين بودن تو جمع و در بين دوستاي عزيزتر از جانم ، احساس تنهايي ِ غريبي مي كنم
اين حسي ِ كه همه مي شناسنش ، همون كه گه گاه يه شب ميشه كه دلت هيشكيو نمي خواد ، دلت مي خواد فرياد بزني ، تنها باشي ، بغض كني ، گريه كني . . . اما هرچي مي گردي نمي توني دليلشو پيدا كني !
يه جا شنيده بودم كه اينجور موقع ها خدا دلش واست تنگ ميشه و ميخواد كه يه شب هم تنها بشيني و فقط و فقط با خودش حرف بزني ، با زبون قلبت . . .
امشب حال منم اينجوريه . . .
ساعت 12 كه داشتيم از سياهكل ميومديم همه چي مهيا بود ؛ صندلي جلوي پرايد نشسته بودم ، سرمو از شيشه ( كه تا آخر كشيده بودمش پايين ) دادم بيرون ، به ماه نيگاه مي كردم ، باد مي خورد به صورتم ، بغض كردم ، گريه كردم . . .
الهي ، گاهي به خود نگرم گويم از من زارتر كيست!
گاهي به تو نگرم گويم از تو بزرگوارتر كيست . . .

الهي آرامشم ده ، نه براي خود ، براي آنان كه دوستم دارند ، آنان كه دل ِ گرفته ام را درك كردند ، آنان كه وجودشان را دوست دارم . . . آرامشم ده تا آنان از راز دلم با خبر نشوند ، نمي خواهم غمگينم ببينند ، چرا كه مي بينم از گرفتگي ام دلخور مي شوند... خدايا دوستشان دارم ، نخواه كه هرگز مهر كسي جاي آنان را در قلبم بگيرد . . .
از تو برايشان آنچه را مي خواهم كه به كمالشان مي رساند.
ساعت ۱:۵ دقیقه بامداد روز چهارشنبه
پاورقي : سكوت و ديگر هيچ . . . !
تجربه ای بود و بس!
این وقایع اخیر هر چی که برام داشت (جدای فشار سنگینش ) یه چیزیش خیلی ارزشمند بود اونم چیزی نبود جز : "تجربه"
۱: همه ی آدما ( اکثر آدما ) به راحتی آب خوردن دروغ میگن!
۲: هیچکس لایق محبت صادقانه نیست!
۳: هیچکس حتی لایق صداقت نیست!
۴: حتی گرگترین انسانها با تن کردنه یه لباس میش به فرشته ای توصیف ناپذیر تبدیل میشن!
۵: قلب انسان ( قلب من ) فقط جایگاه ابدی خداست... هیچکس لیاقت این منزل مقدس رو نداره...!
پاورقی : دوستان عذر میخوام که ناراحتتون کردم ، یه جا میخواستم واسه تخلیه ؛ کجا بهتر از خونه خودم !
. . . . . .
خدایا فاطمه رو از دنیا ببر ![]()
همین . . .
خدایش بیامرزد!
ديروز ساعت 2:45 دقيقه عصر بود... داشتم آماده مي شدم برم باشگاه.
صداي زنگ اس ام اس كه اومدم ، يهو دلم ريخت ؛ يه چيزي بهم مي گفت كه...
رفتم كه ببينم كيه سر ظهري ياده ما افتاده. . .
مريم بود!
_ مريم؟ اين موقع روز؟ بي سابقه بود!
"سلام فاطمه . خوبي؟ ميدوني مهسان شفيعي مـُرد؟!!!! ![]()
ميگن شب خوابيد ، صبح بيدار نشد!
بردنش تهران كالبد شكافي. . ."
خداياااا ،مريم چي ميگفت؟؟
؟! مهسان؟ ؟؟ باورم نمي شد..
هنوزم نميشه. . .
مهسان دوستم بود
اونقد صميمي نه ، ولي دوستم بود. . . دوران ابتدايي همكلاسيم بود ،
مهسان هم سن من بود ![]()
. . .
رفتم باشگاه ...
يكي از بچه ها كه همسايه مادر شوهر مهسان بود (مهسان چند سالي بود كه ازدواج كرده بود) مي گفت : اگه ميديدي خونواده شوهرش چطور بي تابي مي كردن... مادرشو بگوووو....
يه سريا ميگن چند ماهي بود حامله بود. . .![]()
. . .
خيلي متأسف شدم ،هنوز تو بُــهـتـم. . . از ديروز سرم درد مي كنه. . .
براش دعا كنيد كه خدا از سر تقصيراتش بگذره. . .
خدايش بيامرزد. . .![]()
پاورقي: يه روزي هم خبر مرگ منـو به دوستام ميدن. . . يعني اونا هم مثله الآن من ، باورشون نميشه؟
![]()
واست آرزوی مرگ می کنم
می فهمی
ببین!
بزار خیالتو راحت کنم
دیگه اون روزا گذشت...
اون وقتا که اگه روزی صداتو نمی شنیدم
می مُردم....
اون موقع ها من ساده بودم....
اما حالا...
حالا دیگه میخوام سر به تنت نباشه
یادته یه موقع
شوخی شوخی بهم می گفتی
یه روز میای طرفه خونمون و
پرچمهای سیاه و مشکی رو می بینی ...
که روش نوشته:
درگذشت جوان ناکام..............
حالا من
جدی جدی آرزوی این لحظه رو دارم...
....
....
نه....!
یه لحظه وایسا...
تو باید بمونی...!!
باید بمونی و عذاب بکشی...
(با مُردن که راحت می شی)
می خوام بمونی اما
حتّی یه چیکه آب خوش از گلوت پایین نره
می خوام هر روزت ، روزِ عذابت باشه
واست آرزو می کنم
که بمونی و
لحظه لحظه ی زندگیت
ثانیه ها و لحظه های انتقام باشه
انتقامه زجرایی که به من دادی
انتقامی که فقط زمونه می تونه ازت بگیره
انتقامی که من نتونستم ازت بگیرم
(البته شایدم خودم نخواستم که بگیرم...!!)

