تبليغاتX
SmiGeL.BlOgFa

معرفی فیلم

 

نام فيلم : The Condemned  / محكومين

كارگردان : Scott Wiper

تهيه كننده : Joel Simon

بازيگران :Steve Austin  ، Vinnie Jones ، Robert Mammone ، Victoria Mussett ، Mano Bennett ،Dasi Ruz

محصول سال 2007 ميلادي

اين فيلم رو ديشب ديدم. داستان فيلم به اين صورت كه يه گروه فيلم سازي تصميم ميگيرن دست به يه ابتكار جديد بزنن ، يه نمايش مستقيم و زنده از 9 قتل در طي 30 ساعت كه به طور زنده از يه سايت براي تمام دنيا پخش ميشه. اونا 10 تبهكار خيلي جاني ِ محكوم به اعدام رو از زندانهاي دنيا جمع مي كنن و اونا رو به جزيره اي ميفرستن ؛‌قرار بر اينه كه از اين 10 تبهكار فقط و فقط يك نفر زنده بمونه و اون يك نفر از مرگ و اعدام نجات پيدا كنه ، طي اتفاقايي كه تو جزيره ميوفته معلوم ميشه كه اين 10 تبهكار همشون آدمهاي بدي نبودن اما متاسفانه . . .

به نظرم فيلم خوبي اومد ، چيزي كه ازش دستم اومد اين بود كه آدمهاي بد با نيّات پليد سزاي كارشون رو حتمن مي بينن حتي شده تو همين دنيا . . . هميشه فيلمها فقط فيلم نيستند ! هميشه فيلمها يك پيام هستند ، يك واقعيت كه بهمون نشون داده مي شه تا دركش كنيم . . .

پاورقي 1 : خداييش حال كردين فيلمها رو چه با ديد عميق نگاه مي كنم

پاورقي 2 : ليوان خوشكل و عزيزم  ليواني كه تابستون پارسال از آرياشهر خريده بودم . .  شـــــــــــــــكســـــــت . .

پاورقي 3 : پاتوقمون هم خوبه سلام دارن بچه هاي اونجا

پاورقي 4 : عجب بادي برخواسته الآن ! چه صدايي داره . . . وووووووووييييييييي صداي سگ هم كه مياد

پاورقي 5 : چقدر بده آدم يه درس خيلي مهم و تخصصي رو با يه استادي داشته باشه كه متأسفانه . . . .  خدا به خير بگذرونه معماري كامپيوتر رو

پاورقي 6 : هرچي جلوتر ميريم لامصصب بوي اون ماهي و سبزه و عيد و از اين چيزا زيادتر ميشه !

پاورقي 7 : متن اين پست رو به افتخار ويشمستر آبي نوشتم و همينطور بخاطر علاقه اي كه كدخدا به رنگ آبي داره

   به افتخار اين دوتا دوست گل و ميربونم همه دس دس

پاورقي 8 : كسي ميدونه لحظه تحويل سال بابات رفته باشه كربلا يعني چي؟ تنها بودن اون لحظه . . . خيلي سخته . . .

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 22:28 | سه شنبه 20 اسفند1387 •

جمعه

خدايي خيلي ستمه آدم روز جمعه سر زواله ي ظهر ساعت 12 پاشه بره دانشگاه !

اين ترم هم اينجوري گرفتاريم!

ولي عوضش بعد دانشگاه پاتوق 

از جريان اين نمايشگاه بهاره اي كه تو هر شهري داير شده كه با خبرين؟

از طرفي هم مي دونين كه ، داداش دوستم عاطفه نمايشگاه مبل و راحتي و كاناپه داره ، خودش توليد ميكنه. دو تا غرفه تو اين نمايشگاه اجاره كرده و از طرفي خودش كه تو كارگاه همش در حال توليد و ساخت هستش...

با اين حساب تا اطلاع ثانوي پاتوق دوستان به اين دوتا غرفه انتقال پيدا ميكنه

امروز هم بعد كلاسم رفتم پيش عاطفه. دنياييه . . . شلوووووووووووووغ . . .

خلاصه عصر جمعه اي بيكار نمونديم

  

پاورقي 1 : آغاز امامت ولي اعظم خدا بر روي زمين حضرت مهدي (عج) مبارك

پاورقي 2 : بوي سبزه ! بوي عيد ! بوي ماهي دودي و از اين چيزا

پاورقي 3 : الآن دارم يه آهنگ كردي بي كلام ، شاد ِ شاد ، گوش مي دم

پاورقي 4 : اينبار انيميشن فيلم آلوين و سنجاب ها رو بهتون معرفي مي كنم .  خيلي خيلي خيلي قشنگه . . .

پاورقي 5 : يه نفر ميخواست ورژن 2 كوسكو رو برامون بياره ها . . .

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 0:10 | شنبه 17 اسفند1387 •

باز آمد همکلاسی : دی

سلام بر شما از بانوان و آقايان پاكدامن ! 

مي بينم كه 3 هفته نت نبودم بوي ماندگي و نم از همكلاسي برخواسته و بر گوشه و كنار وبلاگ جناب عنكبوت لانه گسترانيده 

ئههههههههههه خب چرا دعبا ميكنين گير بودم ديگه خب اصن من اين مدت تو اتاقم نبودم كه

خب ببخشيد خب

حالا اومد دم عيدي يه دستي به سر گوش اين (به قول امام سجاد(ع) ) كلبه فقيرانه بكشم و همچون نو شدن سال ما هم (منظورم من و وبلاگمه ) نو شويم

 

     چه دور بود پيش از اين زمين ما

     به اين كبود غرفه هاي آسمان

     كنون به گوش من دوباره مي رسد

     صداي تو

     صداي بال برفي فرشتگان

     نگاه كن كه من كجا رسيده ام

     به كهكشان ، به بي كران ، به جاودان . . .

 

هیشکی فهمید همکلاسی رفت تو ۴ سال؟

آره دیگه

الان دقیقن ۲ روزه شه بچه م  یادش بخیر اون وقتی که تازه این وبو زده بودم . . . انقده ذوق داشتم . . حالا ۳ سال تمام از اون روز میگذره (البته سه سال و دو روز ! ) چقد بزرگم شدم از اون موقع ! چقد همه چی تغییر کرده . . .

 

( داخل پرانتز ) : جریان این خلسه چیه؟ باز یه مدت نبودم برام حرف در آوردین؟ دور و زمونه ای شده هااااا

گرچه تو این مدت همچین یه کوشولو به فکر هم فرو رفته بودم (همون خسله نه یعنی خلسه  ) یه سری تصمیمات مثبت هم گرفتم که الان به انرژی مضاعف در خیدمت شمام

 

پاورقي 1 : خداييشااا ، خداييش دلم تنگ شده بود واسه نوشتن . . .

پاورقي 2 : اوضاع بر وفق مراد است به طرز اساسي

پاورقي 3 : پدر فردا از كربلا مي آيد و پس چند روز استراحت مجدد به كربلا مي رود !! ( بابا هم ديگه كربلا رو كرده خيابون بغلي! )

پاورقي 4 : شنديده حاكي از آن است كه من به زودي ميشم باج گير باشگاه (البته اگه همه چي جور بشه)

        تبصره : در اينجا منظورمان از باجگير فرديست بسيار موقر كه شهريه هاي ماهانه را از اهالي باشگاه دريافت ميدارد.

پاورقي 5 : دوباره درس و دانشگاه . . .

پاورقی ۶ : امروز دوستم مهتاب یه بوته ی گل نرگس بهم داد منم کاشتمش تو حیاط

پاورقي ۷ : ياد ايام

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 17:1 | دوشنبه 12 اسفند1387 •

RSS