تبليغاتX
SmiGeL.BlOgFa

من برگشتم :دی

« هو »

 

تقديم به آنكس كه مي دانم تنهايم نميگذارد :

 

برقرار باشي و سبز

گل من تازه بمون

نفسم پيشكش تو ، جاي من زنده بمون

باغ دل بي تو خزون

موندني باش مهربون

تو كه از خود مني ، منو از خودت بدون

غزل و قافيه بي تو  

همه رنگ انتظاره

اين همه شعر و ترانه  

همه بي عطر و بهاره

موندني باشي هميشه  

لب پائيزو نبوسي

نشه پرپر شي عزيزم

مهربون گلم نپوسي

 


سلام سلام سلامممم من برگشتم

آخي چقد دلم برا همه چي تنك شده بود! از همكلاسي و دوستاي اينجا گرفته تا فسنجون مامانم!

من خوبم . خوبه خوب. خبراي خوش مي شنوم. كسايي كه دوسشون دارمو بعد مدتي مي بينم ؛ اين خيلي شيرينه ، خيلي . . .

جونم براتون بگه از اونور آب كههههههه . . . .

من عاشق تركيه شدم ! *** چقد شهراش تميزن . . . چه خيابونايي ، چه مغازه هايي . . . اووووففففففف اگه به يه نفر قول نداده بودم كه اونجا موندگار نشم ، يه جوري خودم اونجا مينداختم و همونجا بساط زندگي ميزدم !! آخه خيلي نازه ، مخصوصاً اون پاركي كه تو « عـُـرفا » هستش ، همون كه قصر نمرود توشه . . .

يه استخر ماهي داره كه تمام قسمتهاي پارك مي توني يه تيكه هاييش رو ببيني ، اگه بگم توش 1000 تا ماهي داره دروغ نگفتم ؛ بعد يه جور دونه مخصوص ماهي ها دارن ،‌ اونو كه ميريزي براشون ، يهو  تا60 ماهي از آب ميپره بيرون اگه هواي دستتو نداشته باشي گازت ميگيرن !!

تو همون پارك ، ما اون جايي كه تو قرآن بهش اشاره شده حضرت ابراهيم آتيش براش گلستان شد رو هم ديديم. آدم يه حس جالبي پيدا ميكنه وقتي اين نقاط زمين رو ميبينه

جالبه ديگه اي كه به نظرم اومد اين بود : تو تركيه ، مخصوصاً اون آخراش ، به شدت و راه به راه پمپ بنزين تو خيابوناش بود! يعني مثلاً 4تا پمپ بنزين چسبيده به هم اينور خيابون ، 3تا هم اونور خيابون! همينجوري تا آخر! حكمتش چي بود ، خدا عالمه! ايران كه حداقل فاصله پمپ بنزينا 30 – 40 كيلومتره!

ديگه اينكه بابا مي گفت شهر دمشق معروف به شهر گلدسته ها يا مناره ها ، واقعاً هم بود ، جالبش هم اين بود كه تمام مساجدي كه تو اين شهر بودن همشون تك مناره بودند!

و امّا جلب توجه كننده ترين اتفاق سفرم اين بود: موبايلمو زدن !!!

آخ اگه بدونيد چه عكسايي گرفته بودم . . . سوختم به خدا دقيقاً روز آخر كه براي زيارت وداع رفته بوديم تو حرم گوشيمو زدن...

 

پاورقي 1 : تو اين سفر من يه دوست خوب پيدا كردم كه 23 سال از من بزرگتره !! تازه مرد هم هست انقده مهربونه آشپز كاروانمون بود. يعني آخر خنده ، طنز به تمام معنا ، اسمش بود دايي جليل ، آخرا به من مي گفت ميخوام تو رو عروس خودم كنم!

پاورقي 2 : ميدوني چيه؟ اين دوتا كشوري كه ما ديديم ، سوريه و تركيه ، مصداق اينه كه ميگن : " شهر شهر فرنگه ، از همه رنگه " از همه نوع دين و مذهبي دارن كنار هم زندگي مي كنن ، هيچ كس هم كاري به اعتقادات بغل دستيتش نداره . اينش خيلي برام جالب بود!

پاورقي 3 : مردم دمشق و كلاً سوريه ، دست به بوقـشون  وحشتناكه!! آلودگي صوتي اونجا به حد اعلا است! راننده ها پشت سرهم و بي دريغ بوق ميزنن !

پاورقي 4 : كي مي خواد اين همه عقب افتادن از درسا رو جبران كنه ؟

پاورقي 5 : تازه خبر اينكه 5 آذر مسابقه هم داريم

پاورقي 6 : بفرماييد شكلات ناب سوريه

پاورقي 7 : براي همه دعا كردم ،‌ نگران نباشيد

پاورقی ۸ : مزار دکتر شریعتی هم رفتم  ولی . . . چی بگم که نگفتن بهتره! همین بس که بگم لیاقتش بیشتر از اینا بود . . .

!! نوشته شده توسط فاطمه | 14:46 | پنجشنبه 23 آبان1387 •

بدرود ایران من !

              

اگر اين خانم را در حال گردش در جهت عقربه ساعت مي بينيد شما از سمت راست مغز خود بهره مي گيريد

اگر اين خانم را در حال گردش در جهت خلاف عقربه ساعت مي بينيد شما از سمت چپ مغز خود بهره مي گيريد

بعضي از مردم توانايي ديدن چرخش وي را در هردو جهت دارند.

اگر شما بدون تغيير در چشمتان هنگام نگاه كردن قادر به سوئيچ در هر دو جهت هستيد هوش شما بالاتر از 160 است كه يك نابغه به حساب مي آييد.

اين تصوير در دانشگاه پل آمريكا در مطالعه اي 5 ساله بدست آمده است.

                                                                منبع : میلهای ارسالی از وندا کلیک


 

" سلام "

خواستم بگم حلالم كنيد. بدي ، خوبي ديديد به بزرگيتون ببخشيد.

فردا دارم از ايران ميرم . . . ديگه خسته شدم از اينجا موندم. از موندن و درجا زدن . . . ميرم اونور ،‌ بلكه شايد اونجا دركم كنن ، بپذيرنم . . . شايد برگشتم ،‌شايدم واسه هميشه اونجا موندم . . .

اسمشو هرچي دوس دارين بزارين ، فرار مغزها ،‌ وطن فروشي ! يا هرچيز ديگه ! ولي من تصميمو گرفتم ،‌چمدونمم بستم! فقط امشب اومدم واسه خداحافظي .

كي باورش ميشد كه همكلاسي دنياي مجازي ، يه روزي دياره غربت رو به اينجا ترجيح بده . . .

الآن هم نبايد باورتون بشه !

اصلاً چه معني ميده هرچي من ميگم شما باور كنيد ؟ به يارو ميگن بالا پشت بوم گاوه ! طرف ميگه حالا چه جوري بياريمش پائين !!!!

مگه من ديوانه م از ايران برم؟! مني كه هيچ جا غير از شمال خودمون نميتونم دووم بيارم ، كجا برم؟ مني كه تخم مي كنم برات! تخم بزرگ مي كنم برات ! بزارم برم؟؟‌

ولي خب نه دارم ميرم ! ايشالله ، اگه قسمتمون باشه سفر سوريه در پيش داريم. فردا هم ساعت 1 حركتمونه. 25 – اُم هم برمي گردم.  يادم نميره كه واسه همتون دعا كنم. سوغاتي هم الكي خواهش نكنيد ! من سوغاتي بيار نيستم !

حلالمون كنيد . سفر ِ ديگه ، شايد برنگشتيم!

پاورقي 1 : روز دانش آموز به دوستاي دانش آموزم مبارك

پاورقي 2 : تو سفرم ، بابا ، بابابزرگ ،‌عمه بزرگم ، خواهرشوهرش ، عمه وسطيم و همسر گرامش ، همراهم هستن. همه هستن جز مامان

پاورقي 3 : دلم واسه همه تنگ ميشه . . .  دوستاي مجازي و واقعيم . . .

پاورقي 4 : براي يكي از دوستان ( هموني كه اون لوگوي همكلاسي رو نوشته بود ، طراح اين قالب هم هست) مشكلي پيش اومده ، از همتون التماس دعا داره . . . دعاش كنيد!

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 22:8 | یکشنبه 12 آبان1387 •

بدون شرح !

جمعه 10 آبان1387 ساعت: 14:58 توسط:رهگذر
سلام
از کعبه نوشتین.
میگن که هزار بار پای پیاده کعبه رفتن قبول نیست اگر دلی را بیزاری.
اینجا به یکی گفتی عقده ای.حالا نمیدونم به چه کسی گفتین.
بالاخره اون طرف خودش فکر کنم بدونه.خوب شما ناراحتش کردین.
فکر کنم با کدخدا هم همین کارو کردی.
الان می یای توی وبت مینویسی برای کدخدا دعا کنید.من کدخدا رو نمیشناسم.خیلی دوست داشتم که بشناسمش.
حالا نمیدونم طرف عقده ایت بهت حرفی زده یا نه.با اون چی کار کردی نمیدونم.احتمالا تا چند وقت دیگه مینویسین واسش دعا کنین.
بهتر نیست قبل از اینکه حرفارو به زبون بیاریم اول از مغزمون عبور بدیم؟
بهتر نیست به فکر فرداهاا باشیم؟
بهتر نیست همیشه حد همه چیز رو رعایت کنیم(چه خوبی چه بدی)؟
هموطن گیلانی(فکر کنم گیلانی باشی) امیدوارم از حرفام ناراحت نشید.منو خیلی ها ناراحت کردن .و انتظار دارن که ببخشمشون.
خدا یارونگهدارت باشه.
 وب سایت   پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]
راه پولدار شدن!

 

 این دیگه یعنی چی ؟ ! ؟  

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 22:10 | شنبه 11 آبان1387 •

راه پولدار شدن!

به نام او که رنگ زد بر هرچه بی رنگی

 .....................................

یك روز خانم مسنی با یك كیف پر از پول به یكی از شعب بزرگترین بانك كانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح كرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانك را ملاقات كند . و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی كه سپرده گذاری كرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانك برای آن خانم ترتیب داده شد .

پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مركزی بانك رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت كه آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنكه صحبت به حساب بانكی پیرزن رسید و مدیر عامل با كنجكاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام كه همانا شرط بندی است ، پس انداز كرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی كه این كار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده كنم و شرط ببندم كه شما شكم دارید !

مرد مدیر عامل كه اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول؟ زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت 10 صبح با وكیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی كنیم و سپس ببینیم چه كسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد .

روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی كه ظاهراً وكیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت .

پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست كرد كه در صورت امكان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد . مرد مدیر عامل كه مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به كجا ختم می شود ، با لبخندی كه بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل كرد .

وكیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل كه پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد .

پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم كه كاری خواهم كرد تا مدیر عامل بزرگترین بانك كانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون كند !

 


سلام به همه 

* چند وقت پيش رفته بوديم استخر كم كم دارم شنا ياد مي گيرم بلتم زير آب پشتك بزنم

** امروز آبجي اينا رفتن مشهد ،‌ مجردي ، چي ؟ من كه آبجي نداشتم؟؟  خب ديگه يه چند وقتيه دارم ! يكي هست كه واقعاً مثه آبجيه خوده خوده خودم دوسش دارم .

*** يعني واقعاً هيشكي نميتونست جواب اون سؤال كه اون سري پرسيدم رو بده ؟؟

پاورقي 5 : كي مي دونه اگه يكي رو سقف كعبه وايسه بايد به كدوم طرف نماز بخونه؟! يعني قبلشه كدوم طرفه؟!

جوابشه اينه كه اگه كسي بتونه بره رو سقف كعبه ، اونجا مي تونه به هر طرف كه خواست نماز بخونه ، در واقع اونجا قبله به هر سمتي هست كه دلش بخواد. ( من اولين بار در جوابش گفته بود بايد به شكم دراز بكشه تا روش به طرف قبله بشه )

بهتون نگفته بودم ، هركي جوابش رو ميداد ، به عنوان جايزه ، ( از خزانه دهكده) برنده يك دستگاه تويتا پرادو ( سفيد ، دو در ) ميشد ؛ كه متأسفانه هيچكس به دريافت اين جايزه "نايل" نگرديد ()

**** خوشم نمياد كسي سر به سرم بزاره ! گرچه مي دونم اين آدما كمبود دارن ، اينجوري عقده هاي درونشون رو تخليه مي كنن! بزار راحت باشن

***** او روزي كه مو ته دوست بداشتم ، امي دور حياطه گول بكاشتم ! / هيتو بــِـدم كه يار ديگه بيتي ، توره بوم ! داس ويتم ، همه فتشتم!!

 

راستي بايد تشكر كنم از همه ي اونايي كه تو پست قبل كامنت گذاشتن:

هانيه ، فاطيما - امارات ، توپولي ، سحر  ، جاودانه ها  ، زيتا ، رونيكا ، آسمان ، ماريا  ،  ستايش ، كيا كوچولو ، آقاي بوترابي ، رهنما ، ويشمستر ، محدثه 

سحر جان  : ممنون از اينكه به ياد دوستمون هستي ، اون چيزي كه دله اون رو شاد ميكنه اينه كه همه بچه ها ، حتي در نبودش ، مرتباً به دهكده سر بزنن و كامنت بزارن و نزارن كه چراغ دهكده خاموش بشه.

راستي !‌من اجازه ندارم كه راجبه مشكلش با كسي صحبت كنم. فقط دعا كن

نسيم سحري : عمو ضياء ؟ كي فهميد كه شما دوميش باشي؟ مرسي بابت دعا

سعيده : عليك سلام عزيزم چرا كه نه خانومم؟ حتمن پيشنهاد دوستيت رو قبول مي كنم

آره ، مطمئن باش كه بر ميگرده . . .

مريم : چشم عزيزم ، حتماً بهش ميگم

ستاره مشرقي : مشكلشو كه فدات شم ، شرمنده نميشه بدوني اينكه چطور ميشه پيداش كرد هم ، يه مقدار صبر "پيشه" كن ،‌تا دو – سه ماه آينده پيداش ميشه. ارتباط هم ؟؟ نههههههههههههه !!!!

محمد : برات كامنت گذاشتم. اجازه بده هماهنگ كنم ، چشم

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 6:0 | سه شنبه 7 آبان1387 •

RSS