تبليغاتX
SmiGeL.BlOgFa

کلاسهای آموزشی (طنز)

" کلاس های آموزشی برای آقایان "

 

واحد اول: دروس پاایه ای

چطور بدون مادرمان زندگی کنیم .  200 ساعت

همسرم مادرم نیست.  35 ساعت

درک این مساله که فوتبال چیزی جز یک ورزش نیست و که حذف شدن از جام جهانی فاجعه نیست  500  ساعت 

واحد دوم : زندگی زناشویی

بچه دار شدن بدون حسودی به نوزاد   50 ساعت 

غلبه بر سندروم "کنترل از راه دور تلویزیون همیشه باید دست من باشد ."  55ساعت

درک این مساله مهم که کفش ها خودشان توی جا کفشی نمی روند.   80 ساعت

چطور بدون گم شدن، لباس های کثیفمان را تا سبد رخت چرک ببریم.   50 ساعت

چطور بدون اینکه ناله کنیم از بیماری مهلک سرما خوردگی جان سالم به در ببریم.  50 ساعت 

واحد سوم:اوقات فراغت

چطور در آشپزی کمک کنیم بدون اینکه آشپزخانه را به گند بکشیم! 

چطور نوشیدنی سرو کنیم بدون اینکه سینی را تبدیل به استخر کنیم!

چطور یک بلوز را در کم تر از دو ساعت اتو کنیم و در عین حال از سوختنش جلوگیری کنیم!

واحد4:آشپزخانه

مرحله اول مقدماتی

Off = خاموش

On = روشن

مرحله دوم پيشرفته

اولین نیمروی زندگیم بدون سوزاندن ماهیتابه!

کلاس عملی:عملیات جوشاندن آب قبل از اضافه کردن ماکارونی

بعد از قبولی در مرحله اول مرحله فشرده با عناوین زیر آغاز میشود. نظر به اینکه مباحث واقعا پیچیده اند در هر کلاس حداکثر هشت شاگرد پذیرفته می شوند!

اولین مبحث: البسه:از لباسشویی تا کمد ؛ یک مرحله مرموز!!

دومین مبحث: ریسک های پر کردن ظرف آب بعد از آب خوردن و بردن آن تا یخچال

سومین مبحث: آشپزی و بیرون بردن زباله ها شما را ناقص نمی کند!

چهارمین مبحث: مصیبت کاغذ توالت؛کاغذ توالت خود به خود کنار توالت ظاهر نمیشود (نمایشگاهی از همه چیزهای خود به خودی در خانه! )

پنجمین مبحث:آیا وقتی مردی رانندگی می کند، می تواند آدرس بپرسد بدون اینکه بی عرضه به نظر برسد؟(مطالعه ميداني)

ششمین مبحث:تفاوت های اساسی زمین با سبد رخت چرک.

هفتمین مبحث: "مردی در صندلی کنار راننده " آیا واقعا ممکن است دائما دستور العمل صادر نکنیم و غر نزنیم وقتی خانم رانندگی می کند یا مشغول پارک کردن است؟  

                    منبع :  inBoxايميلم ؛ از سري ميل هاي ارسالي از وبسايت VandaClick

پاورقي 1 : سلام. حالتون خوبه؟

پاورقي 2 : اين آسمون خوشكل view پنجره كوچيكه ي اتاقمه تو همين چند روز پيش ، آسمون بعد از بارون :

      

پاورقي 3 : قابل توجه دوست دور از وطنم : مولود ، "خبر جديد" : داشتيم ميومديم خونه ، جلو آرامگاه معين كه رسيديم ديدم جمعيت كثيري (كثير رو تو كتاب خوندما ) تجمع كردن! اول فكر كردم دعوا شده. جلو رفتيم كه ديدم ، نه بابا ملت واستادن دارن كلنگ احداث ميدان بزرگ معين رو ميزنن !!

پاورقي 4 : ديروز ساعت 12 ، شبكه دو يه فيلم سينمايي داد كه اسمش بود : همكلاسي

پاورقي 5 : بازي رو ديدين ديروز؟ همه چي به نفع ما بودا . . . آخه يكي نيست به علي كريمي بگه برا چي اومدي ايران؟ همونجا افتاده بودي ديگه

پاورقي 6 : 5شنبه يه ضدحال بزرگ خوردم ، يه درد بزرگ و تلخ اما خدا رو هزار مرتبه شكر كه روحيه م طوريه كه مشكلات واسم مثله بارون بهار ميمونه ، مياد ، تند و شديد و سنگين ،‌اما زود هم ميره . . .

ممنون از يه دوست خيلي قديمي كه اون روز نگرانم شد و بهم روحيه داد .

پاورقي 7 : سرعت آب دهاني كه هنگام عطسه كردن از دهان خارج مي شود حدود 120 كيلومتر بر ساعت است!! ** مواظب باشيد بهتون نخوره كه جون سالم به در بردن مشكله

پاورقي 8 : بخور بخورها دوباره شروع شدااااااا

پاورقي 9 : الان كه خدا و شيطان بيايند و يك نگاهي به اين بچه هاي قابيل بيندازند٬ شيطان سرش را بالا نميگيرد و سينه اش را جلو نمي دهد؟ آن رجز "فتبارك الله" براي همين ها بود؟ يا براي قربانيان بي دفاع اينها؟    (دكتر علي شريعتي)

پاورقي 10 : ببخشيد ديگه پاورقي ها زياد شد خواستم بيشتر با هم باشيم

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 13:29 | شنبه 13 مهر1387 •

پاییز آمد !

 پائیز می آید...

 

پائیز اومد!  بدون اینکه حتی لحظه ای درنگ کنه . . .

اگه یکم دقت کنیم صداشو از میون قدمای بچه ها تو کوچه و خیابون میشنویم

اگه یکم دقت کنیم بوشو از قطرات نمناک بارون ، استشمام می کنیم

کمی حساس باشیم یحتماْ رد پاشو روی قلبمون هم خواهیم دید . . . !

" پائیز فصل هزار رنگ از راه رسید . . . "

 

    

بازهم یک شب مهتابی ، اما نه یک شب رویایی !

باز هم آسمان بارانی ، اما باران دلتنگی نه عاشقی

باز هم امروز باز هم فردا ، اما اینبار بی هدف تر از گذشته...

انتظار ، تنها ذکر دقایق بی تو ...

و حالا آرزو ، ذکر دائمی قلب من

التماس ، ذکر مقدس چشمانم  و چشمانم که از خیسی به رودخانه می مانند!

و تنها حسرتی مانده از دقایق ، ثانیه ها و ساعت های با تو بودن . . .

 

دوری را دیده بودم اما فاصله را حس نکرده بودم !

فریاد را شنیده بودم اما غم را ندیده بودم !


پاورقی ۱ : چقد دلم می خواست منم اول مهر می رفتم مدرسه !  دلم واسه اون روزا تنگ شده !

پاورقی ۲ : الآن که دارم اینا رو می نویسم ُ دیرم شده ! باید آماده شم برم ! کجا ؟  افطاری دعوتم خونه دوستم

پاورقی ۳ : یه بار دیگه تاکید کنم که : نماز روزه هاتون قبول باشه

پاورقی ۴ : چه خوب شد زودتر شهریور تموم شد ! خوشم نمیاد از این ماه ! آخه انقده تولد تو این ماه هست  من که نزدیک به ورشکستگی بودم  به خیر گذشت

پاورقی ۵ :  امشب آخرین مهلت واسه دعا کردنه ها یادتون نره واسه همه گرفتارا دعا کنید

 

پاورقی ( ویرایشی ) : اصلاْ از این سوسول بازیا خوشم نمیادا ! منظورم قالب عوض کردنه ولی یادمه یکی یه دفعه بهم گفته بود اون قالبم یه نمه شاس میزد !  مجبور شدم

!! نوشته شده توسط فاطمه | 18:3 | سه شنبه 2 مهر1387 •

RSS