سکوت !
مسابقات جام رمضانيه كيك بوكسينگ بين الملل دختران امشب يعني 26 / 6 / 87 تو سياهكل به ميزباني استاد بهرامي برگزار شد. فقط هم تو رده سني جوان و بزرگسال بود .
بالاخره اين شد اولين حضور من تو مسابقات![]()
دوم شدم. ![]()
ولي بيا ببين ! جاي سالم نموده ! از انگشت بزرگه پام گرفته تا ساق پاي چپم ، بازوي چپم و دماخم آسيب ديده ، اما جزئي ![]()
دلم گرفته ، در عين بودن تو جمع و در بين دوستاي عزيزتر از جانم ، احساس تنهايي ِ غريبي مي كنم
اين حسي ِ كه همه مي شناسنش ، همون كه گه گاه يه شب ميشه كه دلت هيشكيو نمي خواد ، دلت مي خواد فرياد بزني ، تنها باشي ، بغض كني ، گريه كني . . . اما هرچي مي گردي نمي توني دليلشو پيدا كني !
يه جا شنيده بودم كه اينجور موقع ها خدا دلش واست تنگ ميشه و ميخواد كه يه شب هم تنها بشيني و فقط و فقط با خودش حرف بزني ، با زبون قلبت . . .
امشب حال منم اينجوريه . . .
ساعت 12 كه داشتيم از سياهكل ميومديم همه چي مهيا بود ؛ صندلي جلوي پرايد نشسته بودم ، سرمو از شيشه ( كه تا آخر كشيده بودمش پايين ) دادم بيرون ، به ماه نيگاه مي كردم ، باد مي خورد به صورتم ، بغض كردم ، گريه كردم . . .
الهي ، گاهي به خود نگرم گويم از من زارتر كيست!
گاهي به تو نگرم گويم از تو بزرگوارتر كيست . . .

الهي آرامشم ده ، نه براي خود ، براي آنان كه دوستم دارند ، آنان كه دل ِ گرفته ام را درك كردند ، آنان كه وجودشان را دوست دارم . . . آرامشم ده تا آنان از راز دلم با خبر نشوند ، نمي خواهم غمگينم ببينند ، چرا كه مي بينم از گرفتگي ام دلخور مي شوند... خدايا دوستشان دارم ، نخواه كه هرگز مهر كسي جاي آنان را در قلبم بگيرد . . .
از تو برايشان آنچه را مي خواهم كه به كمالشان مي رساند.
ساعت ۱:۵ دقیقه بامداد روز چهارشنبه
پاورقي : سكوت و ديگر هيچ . . . !
چراغ خانه
می گويند زن، چراغ خانه است. لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضی ها طرفدار"چهلچراغ" شده اند و بعضی ها طرفدار"صرفه جويی در مصرف برق"!
با اين حساب می شود اين تعاريف را نيز ارائه داد:
* دوست دختر:
چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گويند! تحقيقات جمعي از فيلسوفان نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتيله گردسوز) می باشد که در شرايط اضطراری، روشنايی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!)
* معشوق:
لامپ مهتابی! (در راستای رمانتيک بودن قضيه!) كه البته مي توان به جاي آن از موارد ديگري چون : شمع ( به عنواع و اقسام رنگها و طرح ها ، چراغ خواب
، چراغ قوه !! ، اون لامپ كوچيكي كه ته فازمتر هست !!
هم استفاده كرد ! )
* همسر موقت:
لامپ کم مصرف!
* همسر دائم:
همان چراغ خانه.![]()
* همسر مطلقه:
لامپ سوخته! ( كه به راحتي مي توان لامپ جديدي را جايگزين نمود !
)
* همسر ايده آل:
چراغ جادو! ( هردو افسانه اند!) ( البته با كمي اغراق ! )
شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزويی بکنيد
از او طلب فرشته خويی بکنيد
يک دانه بس است زن ، مگر نشنيديد ؟
"در مصرف برق صرفه جويی بکنيد"؟!
پاورقي 1 : آلبوم جدید ماهان بهرام خان منتشر شد.
بهتون پیشنهاد می کنم حتمن تهیه ش کنید. چون واسه این آلبومش مجوز گرفته من به خودم اجازه نمی دم که لینک دانلودش رو بزارم ُ، پس بهتره بجنبين ![]()

پاورقي 2 : چند شبه كه رعد و برق و باد مهمون ديارمون شده ، چقدر از رعد و برق خوشم مياد ،وقتي كه كل آسمون روشن ميشه . . .
پاورقي 3 : روزي به عقب نگاه مي كنيد و به آنچه " گريه دار " بود مي خنديد ...
ببخشیم و بخشیده شویم!
ميگم ، ماه رمضونه ، چقد خوبه كه آدم تو اين فرصت خوب همه ي كدورت ها رو دور بريزه و سعي كنه دله همه رو بدست بياره... 
يه چيزي هست كه همه بايد بهش اقرار كنن ، اونم اينه كه همه مون وقتي با يكي بحثمون ميشه ، دعوا مي گيريم ، بعد از يه مدت دنبال يه راهي واسه ارتباط دوباره با اون طرف مي گرديم و منتظريم يه بهونه اي پيش بياد كه باب دوستي مجدد باز بشه ؛
مگه اينكه طرف چقدر دلش سياه و پر از كينه باشه كه غير از اين فكر كنه
!
وقتي خداي واجب الوجودمون به اين عظمت ، اين همه بخشش داره ، اين همه مهربونه
، ما كه بنده شيم و ممكن الوجود چه كاره باشيم كه نبخشيم و تقاضاي بخشش نكنيم؟
تو برو عذرخواهيتو بكن ، بگو كه دوست داري ببخشتت ؛ دو حالت داره ديگه ، يا اونم خوشحال ميشه و همه چي به خوبي و خوشي تموم ميشه
( كه قاعدتاً هم بايد اينجوري بشه )
يا اينكه قبول نمي كنه و دست رد به سينه ت ميزنه
كه باز در اين صورت تو چيزي رو از دست ندادي كه هيچ خداتم از خودت راضي كردي
من خودم به شخصه به اين موضوع ايمان دارم كه وقتي يكي از خودش بزرگواري نشون ميده و ميره از يكي كه باهاش كدورت داشته عذر خواهي مي كنه ، اصلاً به اين معنا نيست كه به اون طرف نياز داره و محتاج رفقات با اونه ، نه . بلكه نشون دهنده صلح طلبي و صفاي طرفه . . . 
اگه همه ي آدما اين تفكر رو داشته باشن هرگز از پا پيش گذاشتن براي به اصطلاح « آشتي كنون » احساس شرم نمي كنن و حس نمي كنن كه با اين كار غرورشون شكسته ميشه. . . كاش يه روزي بشه كه همه ي آدما انقد خوب بشن . . . 
يه جايي پيامبرمون حضرت محمد ( ص ) گفته اند كه :
" هركس برادر مسلمانش كه خطايي درباره او مرتكب شده و از او عذر خواهي نمايد ، اگر عذر او را نپذيرد و از خطاي او نگذرد بر سر حوض كوثر نزد من وارد نخواهد شد "

حالا كه حرف عذر خواهي شده و بدست آوردن دل ، اول از همه خودم شروع مي كنم!
خوب آخه اومديم فردا پس فردا خداي نكرده ، زبون لال ، چشم حسودا كور ، شب خوابيديم روحمون به پرواز در اومد و ديگه هم بر نگشت 
اقلاً بزار ماه رمضوني حلاليتمونو بگيريم 
همينجا رسماً و در حضور همه از همه ي اونايي كه يه روزي يه جايي حرفي زدم يا كاري كردم كه از من دلخور شدن ، حتي براي لحظه اي ، يا حتي كسايي كه من در حقشون كار اشتباهي نكردم و مقصر خودشون بودن كه كدورت بينمون بوجود اومده ، عذر خواهي مي كنم و ميخوام كه منو ببخشن
من كه خودم كسيو يادم نمياد
جز يه نفر :
هيچ دلم نمي خواد گذشته ياد آوري بشه « ابداً » كاري هم ندارم كه كي مقصر بوده و چي و چي شده . . . فقط اولاً چون كوچيكتر هستم و دوماً چون انسان هستم و سوماً چون خدامو دوست دارم ، رسماً و در حضور همه ازت عذر خواهي ميكنم. و خواهش مي كنم كه از من كينه و كدورتي به دل نداشته باشي ، همونطور كه من ندارم . . .
همين !
صفا در صفارود!
اول سلام![]()
بوي چي مياد ؟؟؟؟ ![]()
بـَـــه!
بوي سحري ، بوي ماه رمضون . . . بوي روزه . . . افطاري هاي چرب و چيلي . . .
جوووووننممممم ![]()
چه دلم برا ماه رمضون تنگ شده بودااا ، حاليم نبود ![]()
پيش پيش نماز و روزه هاتون قبول . يادتون نره اين روزا دم افطار حتماً براي همه ي اونايي كه گرفتاري دارن ، همه ي مريضا ، همه ي جوونا ، و من دعا كنيد ![]()
.
جمعه با بچه ها و دوستای هم باشگاهی رفتيم " صفا رود " خيلي خيلي خوش گذشت. چه جايه قشنگي بود. اطراف رامسر.
چقد تو راه شيطوني كرديم . . . ![]()
بچه ها هم پايه بودن
صفــــــــــــــــــا كرديم تو صفا رود ![]()
هانيه ( همون هانيه كه زانوش پيچ خورده بود ) اونم اومده بود. البته مامانش هم بود. ولي طفلي همش يه جا نشسته بود. آخه زياد نمي تونه راه بره...
اووووووه ! اونجا انقده آب بازي كرديم ، ريختيم رو سر و كلّه ي هم . . . خيس خالـــــــــــــــــي
يه عالمه هم عكس گرفتيم ژست هاي مختلف
زديم . . . رقصيديم
خنديديم . . .
يه جاده ي خاكي داشت ، ماشين ازش رد مي شد . همه با هم كه داشتيم از اون جاده بر مي گشتيم (پياده) جلو ماشينا دست نگه مي داشتيم مي گفتيم : « دربست ؟ ؟! ؟!؟ دربست آستانه ؟ ؟ !!؟! . . . » ![]()
![]()
اونام همينجوري مي موندن مات كه ما چي ميگيم ![]()
بعدش رفتيم كنار دريا. قايق موتوري سوار شديم ، ما رو برد تا لب مرز ؛ تازه بدون داشتن پاسپورت ، رفتيم اونور مرز! يه 2 دقيقه مونديم بر گشتيم
دنيايي بود
همه سر لخت
![]()
![]()
كنار دريا كه نشسته بوديم يه پسره دَم كافه اي كه اونجا بود نشسته بود رو به دريا ، كمربندش يه سگك داشت انقده خوشكل بود! كلّه ي خرگوش بود !! پسره تو حال خودش بود ، دوستم خيلي جدي رفت جلوش ، گفت: « ببخشيد آقا مي تونم يه سوال ازتون بپرسم ؟! شما سگك كمربندتون از كجا خريد ؟؟؟!!!! »
جالب اينجاس كه پسره خيلي با شخصيت گفت : كوچولو ! اينو من اينورا نخريدم ، دوبي خريدم!!
( البته كوچولو رو نگفتا!! ، ولي لحنش طوري بود كه ميخواست بگه!!
) ما هم اينورتر همونجوري داشتيم مي خنديديم
دوستم كه اومد پيشمون ، پسره پا شد رفت ![]()
تو ماشين همش اين رانندهه حميرا و مهستي ميزاشت ، كم مونده بود بزنيم زير گريه!! چي بود آخه
عوضش برگشتني ديگه خودمون تركونديم !!! انواع و اقسام شعرا رو خونديم ، زينب هم راه به راه مي گفت : " تـُـو بـَدي خالــَي تي قوربان ! ! "
تازه شم اين بچه هاي نامرد برا من مراسم سوگواري هم گرفتن!!!! مثلاً قرار بود من اون شب بميرم
چرا ؟ نمي دونم !
ميگم كه ، دنيايي بود جمعه . . . .
پاورقي 1 : مسابقه اي كه آخر اون هفته داشتيم افتاد واسه بعد ماه رمضون ، ولي جام رمضان داريم ![]()
پاورقي 2 : ميگم اين بازي هاي واليبال جوانان رو مي ديديد كه قهرمان شدند؟ حامد باقرپور ؟ اگه حامد باقرپور رو ديديد تو اين بازيها بايد بگم كه هانيه اي كه بالاتر گفتم آبجي همين حامد باقرپور هستش ![]()
پاورقي 3 : براي اولين بار ديروز رفتم نونوايي
يه حس خاصي داشتم
حس كردم شدم خانومه خونه !!!!! پس كو آقاي خونه ؟؟؟؟ ![]()
![]()
پاورقي 4 : ممنونم از همه ی گلایی که تو پست قبل کامنت گذاشتن . آی لاو یو ، کیلو کیلو ![]()
پاورقی ۵ : 20 شهريور تولد يكي از بهترين و عزيز ترين دوستامه ، نمي دونم براش چي بگيرم ، شما اگه جاي من بوديد براش چي مي خريديد؟ خيلي عزيزه ها برام ؛ خواهشاً يه كمكي بكنيد. خب؟![]()
پاورقي ۶ : يه سورپرايز خوشكل براي دوستاي گلم تو ادامه مطلب دارم ( يه سري عكس ناز ) هركي دوست داشت يه نگاه بندازه نظرشو بگه![]()
اینم عکس های صفا رود :





اینم از دستشویی اونجا :![]()

اینم از وضعیت دمپاییمون
:

ادامه مطلب

