شاهکار دوستان !
مسابقات كيك بوكسينگ بين الملل دختران در تاريخ 24 و 25 مرداد ماه 1387 در قزوين برگزار شد.
از آستانه و از باشگاه ما ، علاوه بر كيك بوكسر هاي لنگرود و سياهكل ، 8 نفر تو اين دوره شركت كرده بودن كه در رده سني نوجوانان زهرا خالقي و زهرا حسين زاده مقام اول (طلا) و هاجر عفت دوست مقام دوم (نقره) و زهرا همتي مقام سوم (برنز) رو در اين دوره از مسابقات بدست آورد.
در رده سني بزرگسالان هم عاطفه پيرخوشحال مقام دوم (نقره) و سحر عليزاده مقام سوم (برنز) رو بدست آوردند.
و نهايتاً استان گيلان در بين استانهاي شركت كننده مقام سوم رو كسب كرد
به افتخارشون يه كف مرتب . . .
شـُلـه . . . شـُلـه . . .
! ! ! !
اي واي ببخشيد جو گير شدم
رفتم تو شـُك شاهكارهاي بچه ها !![]()
.
پاورقي1 : دوستان به نظرتون ما با اين همه مدالهايي كه بچه هاي ايراني تو المپيك بدست آوردند چيكار كنيم ؟ ! به نظرتون هواپيما جا واسه اين مدالها داره؟ ![]()

پاورقي2 : يه ديروز رفتم مهموني خونه عمه م ، اگه بدونيد چند نفر زنگ زدن بهم و برنامه گذاشتن . . . خلاصه از دماغم اومد بيرون !
پاورقی۳ : دموی آلبوم جدید و فوق العاده زیبای" هنوز " از ماهان بهرام خان ( 0111 ) ![]()
![]()

خاطرات : Download
کجایی : Download
فوق العاده ست . دانلودش هم زیاد طول نمیکشه ![]()
پاورقي۴ : يه چيزي امشب بابا تعريف كرد:
مثه اينكه چند وقت پيش يه خونواده ي مسافري تو لنگرود شب كنار پارك فجر خوابيده بودن. يه بچه اي داشتن كه تازه چاردست و پا و تاتي تاتي راه ميرفته . وقتي كه پدر و مادر خواب بودن بچه كوچولوهه همونجوري چاردست و پا مياد وسط خيابون كه يهو يه ماشين مياد و از روش رد ميشه . . .
از روي بچه ي بيچاره . . .
تلخ ِ قضيه اينجاست كه ماشين اولي كه ميره پشت سرش ماشين دومي و . . . ميگن پدر و مادرش فقط از روي موهاي بچه تونستن بشناسنش . . .
مثه اينكه پدر ِ به قصد كشت چند ضرب چاقو به خودش ميزنه اما مردم جلوشو ميگيرن . . . .
خدايا چه اتفاقاي متاثر كننده اي دوروبرمون اتفاق ميوفته . . .
بنای تاریخی قلعه رودخان
الهي چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر و چون در خود نگرم از جمله خاكسارانم و خاك بر سر .
الهي مرا مهر تو در كار است و گرنه مرا با دل چه كار است.
الهي تا با تو آشنا شدم ، در دو جهان شيدا شدم ، نهان بودم و پيدا شدم .
الهي در سر خار تو داريم و در دل اسرار تو داريم و به زبان اشعار تو داريم؛ اگر گويم ثناي تو گويم و اگر جويم ، رضاي تو جويم .
الهي ، اگر مستم ، اگر ديوانه ام ، از مقيمان اين آستانه ام ، آشنايي با خود ده كه از كاينات بيگانه ام . . .
بخاطر حرف يكي از دوستان به ناچار كلّ خاطره جمعه رو تو ادامه مطلب ميزارم. هركي خواست بخونه ، هركي هم نخواست اصلاً اهميتي نداره ![]()

پاورقي1 : بجاي همتون كلوچه فومن خريدم و خوردم![]()
پاورقي2 : امروز رفتیم عيادت هانيه كه زانوش پيچ خورده و آتل بسته . دكتر گفته بايد دو هفته تكون نخوره !
پاورقي3 : فيلم لحظه ورود ايرانيان در مراسم افتتاحيه المپيك :
ميگما چقد لباساشون خوشرنگ. اين همون رنگيه كه من دوسش دارم ![]()
پاورقي4 : اونايي كه مشتاقند بيشتر راجب اينجايي كه ما جمعه رفتيم بدونن ، ميتونيد اطلاعات و همچنين عكسهاي بيشتر و بهتري راجب بناي تاريخي قلعه رودخان اينجا پيدا كنيد
ادامه مطلب
آخه اين چه وضعيه؟
مي بوسمت ؛
و مي روي براي هميشه
گم مي شود سخني
در لحظه هاي خداحافظي
مي خوابمت ؛
روياي من شدي
من مانده ام :
در حسرت شبي كه هم آغوش من شدي
می بوسمت ،
می سپارمت بخدا !
آهسته می سپاری :پا را به جاده ها
_ گویی تو هم با نگهت ، می شکستی ام ،
قلبت شکسته است،از آغاز این سفر ! _
....
آهسته می روی .
آهسته می شوم؛
آهسته مرگ را ، شایسته می شوم .
_ آرام ، مرده ام !
از روز ابتدا . _
دنیای مبهمی است
گاهی که دست خدا هر چه را که هست ،
بر یاد می دهد
و اينك سلام !![]()
.
عروسيه كه جمعه رفته بوديم ، عروسي بوداا
مختصات عروس دومادو اگه بخوام بگم : دوماده 18 سالش بود
عروس خانوم هم 19 يا 20
تازه خانوم خانوما ازدواج دومش بود ! همسر سابقش 17 – 18 سالي ازش بزرگتر بود
عروسيه ها شبيه هرچي بود الّا عروسي ! عروس و دوماد با هم قهر بودن ! مثه اينكه دعواشون شده بود
سر اينكه فاميلهاي همسر سابق زنه هم اومدن تو جشن عروسيشون !
دوماده اصلاً تو باغه عروسي نبود !برا خودش دندون خلال مي كرد !
به قول مامانم اين زندگي به هيج جا ختم نميشه !
نتيجه اخلاقي ماجرا رو ديگه خودتون بريد تا آخرش !
پاورقي 1 : وقتي آدم ميخواد به يه ايرانسلي اس ام اس بده اينجوري ميشه : 
پاورقي 2 : احتمال قريب به يقين 25 همين ماه مسابقات كشوريه 
پاورقي 3 : اينروزا حس مي كنم به كامپيوتر معتاد شدم !
همش بخاطر بيكاريه ! البته خوبه كه اعتيادم چندان به دنياي اينترنت نكشيده و محدود به همون كامپيوتر باقي مونده ![]()
پاورقي 4 : جمعه اي در پيش داريم بس قشنــــــــــــــگ
پارک ساحلی هم جاییست برای خود!
صحن دكان غرق در خون بود و دكاندار ، پي در پي
از در تنگ قفس
چنگ خون آلوده ي خود را درون مي برد
پنجه بر جان يكي زان جمع مي افكند و
او را با همه فرياد جانسوزش برون مي برد
مرغكان را يك به يك مي كشت و
در سطلي پر از خون سرنگون مي كرد
صحن دكان را سراسر غرق خون مي كرد
***
بسته بالان قفس
بي خيال
بر سر يك "دانه" با هم جنگ و غوغا داشتند
تا برون آرند چشم يكدگر را
بر سر هم خيز بر مي داشتند
***
گفتم: اي بيچاره انسان!
حال اينان حال توست!
چنگ بيداد اجل ، در پشت در ،
دنبال توست
پشت اين در ، داس خونين ، دست اوست
تا گريبان تو را آرد به چنگ
دست خون آلود او در جست و جوست
بر سر يك لقمه
يا يك نكته ، آن هم هيچ و پوچ
اين چنين دشمن چرايي؟
مي تواني بود دوست![]()
سلام .
عيدتون مبارك ( البته با يه تاخير كوچولو )
چه خبرا؟ چي كارها مي كنيد؟ راستي اين چند روز تعطيلي خوش ميگذره؟ ![]()
واسه ويشمستر گفتم ؛ ديروز كه چهارشنبه بود با جمع دوستان ورزشكار رفته بوديم پارك براي امر مهم و خطير دو !
قرارمون پهلو ميدونه بـُـز بود
البته هنوز بـُـزش رو نصب نكردن ![]()
اولش كه رفتيم هنوز مربيمون نيومده بود ، زديم يه دست واليبال بازي كرديم ، اوووووه ! چه واليباليييييييي شده بود ![]()
استاد كه اومد ، همونجا كنار همون ميدون خودمون ، لباس عوض كرديم
و آماده شديم براي دويدن آقا اين پارك شلوغ نبود مگه؟!! روز تعطيل بود . . . ملت همه ريخته بودن تو پارك ، ولي ما چي؟ تريپ ورزشكاري
اصلاً انگار نه انگار كه يه 50 _ 60 جفت چشم داره ما رو نگاه ميكنه شروع كرديم به دويدن. . .
2دور ، دور پارك دويديم. بماند كه چندجا اين بي فرهنگا اذيتمون كردن و حتي با هندي كم فيلم گرفتن . . .
ما بخشيديمشون !
خدا هم ببخششه ![]()
خلاصه بعد يكم تمرين و Fight !! ! (فكر كن تو پارك فايت
) زديم تو كاره وسطي
من من ، تو تو ! كرديم و ياركشي . . . حدود نيم ساعت _ 45 دقيقه وسطي بازي كرديم . . . يعني اينجوري براتون بگم ديروز پاركـو گذاشتيم رو سر ِ مباركمون ![]()
اومدني بچه ها ميگفتن فكر كنم از دفعه بعد كه بخوايم بيايم پارك ، رو سردر ِ پارك بزنن : " از پذيرفتن بانوان ورزشكار به شدّت معذوريم " !! ! ![]()
از اين به بعد قراره يه روز در ميون برنامه پاركـو داشته باشيم. آخه 25م همين ماه مسابقات كشوري داريم. تو قزوين
ولي يه چيزي هست ، چون وقت براي مسابقات استاني نيست ، كل استان بايد با هم هماهنگ كنن و از هر رده سني و هر وزني يك نفر رو ببرن ، اونوقت ميدونيد چي ؟ من كه رده سنيم بزرگسال هست ،تو وزن هم ميخورم به مربـيـمون !
مسلمه ديگه مربيمون ميره . . .
پاورقي 1 : دوشنبه 5 نفر از بچه هاي باشگاه كمربند مشكي دان يك گرفتن ؛ شيريني افتاديم حســـــــــــــــــابـــي ! ! ! 
پاورقي 2 : فردا كه جمعه باشه هانيه و زهرا اعزام اند واسه لرستان. شنبه و يكشنبه مسابقه شونه ، براشون دعا كنيد.
پاورقي 3 : تو تابستون سرما خوردن مصيبتيه ها
ميدونم ، بخاطر اون قلپ قلپ آب يخ هايي كه بعد تمرين با كلي عرق ، ميخورم
پاورقي 4 : جمعه دوتا عروسي دعوتيم 
پاورقي 5 : هفته ي ديگه جمعه قراره با دوستان بريم قلعه رودخان ![]()
از اوج _ فریدون مشیری
باران، قصيده واري،
- غمناك -
آغاز كرده بود.
مي خواند و باز مي خواند،
بغض هزار ساله ي درونش را
انگار مي گشود
اندوه زاست زاري خاموش!
ناگفتني است...
اين همه غم؟!
ناشنيدني است!
***
پرسيدم اين نواي حزين در عزاي كيست؟
گفتند: اگر تو نيز،
از اوج بنگري
خواهي هزار بار از اوج تلخ تر گريست!
پاورقی ۱ : جمعه با جمع دوستان رفتیم دریا. صفایی بود و بس
کمی تا قسمتی شنا یاد گرفتم ![]()
برگشتم!
مممممممممممممممممم . . . آخــــــــــــــــــــيــششششش ! ! چقد راه طولاني بود
كلاً از ريخت افتادم بس كه تو ماشين نشستم!
امروز صبح رسيديم. ساعت 9
خيلي خوش گذشت. جاي همه تون خالي. واسه همه تون دعا كردم. اونجا براتون نماز هم خوندم![]()
اگه بدونيد چقد شلوووغ بود ، وحشتناك ! اين عرب ها ، اووووففف ، ريخته بودن . . . حرف هم كه حاليشون نميشه
با اون هيكلشون همچين راه ميرن ، دستـشون و دو طرف بدنشون اينور اونور مي برن . . .
انگار دارن ميرن دعوا ! آخه اين زيارته ؟!
.
شب آخر كه رفته بوديم حرم ، تو صحن حرم دو جفت عروس دوماد نشسته بودن و عاقد داشت خطبه عقدشونـو ميخوند
، انقده جالب بود ؛ ملت هم كه طبق معمول هيچي نديده ( من فكر مي كردم فقط اينورا ملت هيچي نديده اند ! ) دورشون جمع شده بودن . . .
آهان يه چيز ديگه هم اين سري تو حرم ديدم ؛ اين ماشينها :

انقد دلم ميخواست توشون سوار شم !
ولي روش زده بود ويژه حمل سالمندان و بيماران !
چند بار به دختر عموم گفتم نزديك اين ماشينا كه ميشيم من پام و مي كشم رو زمين تو بهشون بگو اين دوسته من پاش مشكل داره ! بزار يه دفعه هم ما رو سوار كنن ![]()
ولي سيستمشون خيلي جالب بود ، برا خودشون ايستگاه داشتن ، وقتي راه مي رفتن اصلاً صدا نميدادن ، تازه بوق هم نداشتن ![]()
خلاصه اينكه صفايي كرديم اين چند روز ، دعا كردم قسمت همه شماها كه دوست دارين مشهد برين ، بشه . . .
.
پاورقي 1 : رفتني تو جنگل براي نهار واستاده بوديم ، تا نهار آماده شه ، من و دختر عموم زديم تو دل جنگل ، چه درختهاي قطوري . . . يه سري هم جك و جونور جديد ديديم ! كه در نوع خودش جالب بود ! ![]()
پاورقي 2 : تو مشهد چندتا كافي نت ديدم ولي خب يكيش تعطيل بود ، يكيش محيطش بد بود ، يكيش هم لب به لب آدم نشسته بود ! !
اين بود كه نشد از اونجا بهتون سر بزنم
پاورقي 3 : ويشمستر ِ من مونيتورش سوخته
اينه كه پيدا ميدا نيست ، نمي دونم كاره اون بچه ِ ست ( بچه دوستش ) كه همش ميومد پيشش و همش تو وبلاگش ازش حرف ميزد يا نه كاره خودشه ! ولي هرچي هست خيلي ناراحنه
ايشالله زودتر مشكلش حل بشه.
پاورقي 4 : چهارشنبه ، ساعت 6:15 دقيقه صبح ، ساحل درياي خزر ، تنكابن ، سكوت ، صداي امواج ، آرامشي عجيب !



