مرا ببخش!
زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينهام بگذارم و قلبم باشد.
حالا هر وقت كه روحم يخ ميكند، سنگ آتشينم سرد ميشود و تنها سنگش باقي ميماند و هر وقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر ميگيرد و تنها آتشاش ميماند.
مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش....
مرا ببخش كه در سينهام سنگي آتشين است. .....
پاورقی1 : دلتنگیهایم را جز خدایم به که گویم؟
. . . . . . . . . . . . . . . . .... خدایــــم
Help him
...........![]()
حرفی نیست خب!
قسمتهایی از شعر «در آن لحظه» از «مهدی اخوان ثالث» :
نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بزرگ است
و دور است
و کور است
در آن لحظه که می پژمرد و می رفت
و لختی عمر جاویدان هستی را
بغارت با شتابی اشنا می برد و می رفت
در آن پرشور لحظه
دل من با چه اصراری تو را خواست
و می دانم چرا خواست
و می دانم که پوچ هستی و این لحظه های پژمرنده
که نامش عمر و دنیاست
اگر باشی تو با من ، خوب و جاویدان و زیباست...

پاورقی 1 : سرما خوردم ، نمی دونم چرا خوب نمیشه ، واشر بینی م هرز شده! باید بدم عوضش کنن!
پاورقی 2 : بابا نیست. مسافرت...
پاورقی 3 : مامان و بابا میخوان یه سرویس برن تهران یه هفته ای ؛ از اون طرف هم قرار بود من و مامان بریم مشهد. دارم دعا می کنم برنامه کلاسا تابلو نباشن ، من بتونم این دوتا مسافرتم برم...! آخه خیلی وقته مسافرت نرفتم حال و هوا عوض نکردم!!!!!! (کی گفته من 2-3 هفته پیش از تهران اومدم ، اونم چی ؟؟ 17_ 18 روز چتتتر شده بودم!! کی گفته ؟؟!؟ همش شایعه ست بابا!![]()
)
پاورقی 4 :حرفی ندارم واسه گفتن! اصلا کلاً من حرف ندارم... یعنی اصلا همتا ندارم!
پاورقی 5 : هم اکنون توجه شما را به عکسهایی که دقایقی پیش توسط همکارمان بدستم رسید جلب می نمایم!!
شایان ذکر است این عکسها توسط عکاس معروف و مشهور معاصر دادا وحید متخلص به شاپور! گرفته شده است.
عکسها را در سایز اصلی می توانید در ادامه مطلب مشاهده و دانلود نمایید.



فعلا یا حق![]()
ادامه مطلب
مبارک آی مبارک!
عید سعید فطر مبارک
در بيکرانه هاي زندگي دو چيز افسونم مي کند : ابي اسمان را که مي بينم و مي دانم که نيست و خدا را که نمي بينم و مي دانم که هست
.
.
.
به قول این فامیلمون! مرجان : واای خـــــــــــددددددددددددداااااااااااااا
هیشکی نمی تونه بفهمه من الآن چقدده خوشحالم...
آخ خدا خیلی دوسِـــت دارممم... خداجونم خرابتم به مولا....![]()
آخ اگه بدونید خدای من چقد دوسم داره.... همتون حسودیتون میشه......
آخ نگفتم چی شده هان؟
بابا خانوم مهندس شدیم رفـــــــــــــت.... قبول شدمممممممم دیگههههههههه.....
وای نمی دونی چه حالیه وقتی کلاً نا امید شدی از قبولیت و یعنی داری واسه کنکور سال دیگه خودتو آماده می کنی ... یهو از بیرون بیای خونه مامانت بگه بچه ها زنگ زدن کارت داشتن.... اونوقت تو بزنگی به رفیقت و اون بگه eee ! مگه مامانت بهت نگفت؟؟!؟!؟![]()
![]()
دختر دانشگاه قبول شدییییی.... ![]()
بقرآن هنو تو شُــکّ ِ قبولیمم.... منو بگو دیرو ظهر رفتم حرم و کلّی دعا کردم که:
خداییی... من که خودم میدوونم گند زدم به امتحانم! واسه همینم زیاد پا پیچت نمیشم که قبولم کنیو اینا... ولی آخه GOD ِ من، می دونم که تو اگه بخوایا قبول میشم ، خوبش هم قبول میشم...........
نگو خدا یه همچین لبخند خوشکل بهم زده و گفته:
هه... بنده ی من قبول شدی خبر نداری!!! ببین چقد من اینجا بفکرتم ، اونوقت تو باز ازمون رو برگردون...![]()
.
.
.خلاصه اینکه قبول شدم مهندسی IT (فناوری اطلاعات) _ دانشگاه پیام نور آستانه.... ![]()
.......
ایشالله مریمی من هم حتماً حتماً امسال یه جایی بهتر از اینجایی که امثال قبول شده بود و نرفت قبول میشه... باخودم عهد کردم که از حالا هر روز بعد نمازم واسه مریمی دعا کنم که یه جایه خوب قبول بشه و منو خوشحال کنه...... اللهی آجی قربونت بــــــــــره......![]()
![]()
نمی فهمند!
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند
اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم....
سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست ...
دنيا را ببين...
بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند .........
.............. بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد .
پاورقی1 :
زن متولد خرداد :
زنی با چند شخصیت گوناگون، با قوه تخیل بسیار، خوش سر و زبان، با سلیقه، ماجرا دوست و بی ثبات. مردی که با یک دختر متولد خرداد ازدواج کند، گویی که چندین زن در حرمسرا دارد. این زن در جستو جوی یک مرد کامل است و به همین جهت در هر مردی یک صفت قابل تحسین می یابد. او گاهی خانه دار، گاهی تنبل، گاهی جذاب و دلربا، گاهی غمگین و متاثر، گاهی پر حرف و پر سفسطه، گاهی خاموش و کم حرف است.
تا زمانی که شما از او ثبات قدم نخواهید، زن بی نظیری است. شاید گوشزد کردن این نکته هم لازم باشد که او ممکن است خود را صادقانه عاشق شما بداند و بعد شخص دیگری را به مراتب مناسب تر از شما بیاید . او زودتر از هر زن دیگری می تواند شما را فراموش کند، مگر اینکه دائما در جوارتان باشد. گناهی هم ندارد. طبیعتش طوری است که تغییر و تحول را دوست دارد و حتی می توان گفت به آن عمیقا نیازمند است.
او بسیار صاحب سلیقه و بسیار با ذوق است. مانند یک مانکن لباس می پوشد و مانند یک میهماندار به اضافه یک دوست دیرینه و قدیمی از میهمانان شما پذیرایی می کند و در تمام طول مدتی که مهمان در منزل شما است، یک لحظه لبخند شیرینش از لبانش محو نمی شود.
اینها همه گوشه هایی از خصوصیات زن متولد خرداد ماه (که منم یکی از اونام) بود کاملش رو می تونید تو این لینک بخونید. باور کنید ارزش خوندن داره. فقط یه کلیک کوچیک رو این لینک بکن. بعد minimize کن و بزار برا خودش بالا بیاد . اونوقت آفلاین بشین بخون. انقد باحالیم ماها......!!!!
پاورقی2 : ببخشید پاورقی قبلی اونقد طویل بود!
پاورقی3 : سلام!
پاورقی4 : دلم میخواد داد بزنم ، از ته وجودم....
پاورقی5 : به ياد داشته باش کوتاهترين راه بين يک مسئله و راه حل اون...فاصله بين زانو هات تا زمين هست : (سجده)...
کسي که به خدا توکل کنه.. توان مقابله با هر مشکلي رو ميتونه داشته باشه...
پاورقی5 (خصوصی)! : مهربونم ، رفیق دلتنگیام ، مج.. نازنینم : اگه گذرت به اینجا افتاد رو ادامه مطلب کلیک کن....
تبصره : به قرآن اگه کسی غیر از اونی که گفتم ادامه مطلبو ببینه من راضی نیستم و دعا می کنم شب وقتی تو عمیق ترین نقطه ی خوابه ، دستشوییش بگیره! دعا می کنم که مورچه نشستگاهشو گاز بگیره! دعا می کنم تو یه مهمونی اساسی وقتی یه شلوار جین ِ تنگ پوشیده ، نشستگاهش بخاره... حالا میل خودتونه... . بخدا راضی نیستما.....
ادامه مطلب
تسلیت
آن شب قدری که می گویند یاران ، امشب است....
امشب صدای نفسهای من، مثل صدای نفسنفس زدن یتیمان در کوچهپسکوچههای کوفه است که خانهی علی را میجویند.
امشب من هم یتیم توام. پی تو میگردم. دوست دارم همانجایی قرآن به سر بگیرم که تو... همانجایی گریه کنم که تو...
دوست دارم تو هم یک امشب مرا دعا کنی!
امشبی که پیش از هر خواستهای سلامتی و فرج تو را از کریم طلب میکنم... مولای من... صاحب الزمان...
نقاشی!
دیروز یعنی یکشنبه ، عصری گفتم پاشم این نرده های حفاظ بالکن یه رنگی بزنم و از بی حالی درشون بیارم ؛ تریپ نقاشا رو برداشته بودم به شدت! حدوداً نصفی نرده ها رو زده بودم که بــَــــــــه شانس تابلومون گل کرد....![]()
پشت خونمون دارن یه خونه می سازن از قضا طرف بابای یکی از بچه های کوهمونه ، به قولی (فرزندش) آشناست. آخه نیست من کلّی خوشتیپ کرده بودم (یه بلوز سفید گشاد که 3 _ 4 سایز ازم بزرگتر بود بعلاوه یه شلوار صورتی گشاد!!!
) صورتم هم که نگو شانسی آورده م بودم که مسافت دور بود ، اگه اون رفیق کوهمون از نزدیک منو میدیدا حتمنی منو می برد دکتری چیزی ، بخدا شبیه سرخک گرفته ها شده بودم (البته با خالهای سفید ) ![]()
حالا اینکه پیش این دوستمون ضایع شدیم بماند ! مهمش اینجاست که لامصّب یکی باهاش بود که نباید می بود...!! آخه من میگما این همه روز .... ؛ آخرین باری که اون طرف اومده بود وقتی بود که پی ساختمون داشتن می کندن ، الآن که اسکلت ساختمونو تموم کردن و دارن دیوارای بینشو میزنن (یعنی حدوداً 5_6 ماه پیش) اَد باید می زد و دیروز که داشتم رنگ کاری می کردم می اومد و تازشم دو ساعت پیششون میموند؟!؟!!!![]()
تازه میگه چه با ظرافت رنگ می زدی خانووووووووم...!! ![]()
تازه سه تر از اون این شد که از بس هول شده بودم اصلاً نه سلامی ، نه نگاهی ، نه اشاره ای.... کلّی ازم دلخور شد بیچاره... ![]()
خلاصه هیچی دیگه تا من رنگ زدنمو به آخر برسونم بودن اونجا..!! آقا این نقاشی من که تموم شد ، یعنی یه آن من مونده بودم که چیکار کنم با سر و شکلم ، دلم می خواست بشینم گریه کنم! یعنی بگم با نفت دوش گرفتم دروغ نگفتم! خلاصه بعد از دو ساعت با صابون و انواع شوینده به جونه دست و صورتم افتادن تونستم یه ذره رنگ و رو بیام... همش هم بخاطر این خیلی رنگی شدم که اون رفیق مهربونمون اومده بود و من کلّی هول شده بودم و اینجوری دسته گل به آب دادم....

پاورقی 1(خصوصی!) : سلام داداش علی، اینجا می نویسم که هیچ بهونه ای نباشه که بدستت نرسید و این حرفا. کامنتتو که خوندم یه قطره کوشولو از گوشه چشم راستم پرید بیرون ، طعمش که شور بود! ، اسمشو هرچی که دوست داری بزار . یه دفعه که نه 10 دفعه بهت گفتم نمیخوام یادی از گذشته بیارم ، با اینکه هنوز برام تو ابهامه ، ولی نمیخوام اصلاً بازش کنم تا دوباره خدای نکرده با یکی (فرقی نمی کنه کدومتون) مشکلدار بشم ، خیلی دلم میخواست همه چی مثله قدیم می شد ، فکر کنم رابطه تو و به قول خودت فامیلتون چندان خوب نباشه ، دلم میخواسد و میخواد که خوب بشه ، خیلی خوب ، مثه دوتا داداش... امّا چه فایده که تلاش من هیچ فایده ای نداره...
من فراموشت نکردم و نمیکنم حدودا 20 روزی نبودم ، قبلشم که اوج درسخوندم بود... داداشی شما خیلی برای من ارزش و احترام داری ، اینو همیشه بدون...

