تبليغاتX
SmiGeL.BlOgFa

چی بگم؟

 

سلام دوستان. عید 86 مبارک همتون باشه.  امیدوارم بتونید تو این سال به همه ، که خُب نه بی انصافیه ، بیشتر اون چیزایی که انتظارشون و دارین و در واقع هدفتونه برسید. واسه همه اونایی هم که تو عید جشن ازدواجشونه ، آرزوی خوشبختی و سعادت می کنم.

                   بهارتان مبارک.

امروز اصلاً روز جالبی نیست واسم. آخه .................

اصلا دلم نمی خواست یه روزی این وبلاگو ول کنم. آخه من خیلی این وبو دوست دارم. اما چاره چیه ، وقتی می بینم کارای مهمتری هم دارم که باید اولویت رو به اونا بدم.

راستش و بخواین اونقدر درگیر نیستم که نتونم لااقل هفته ای یه آپدیت کوچیکی بکنم. مشکلم اینجاست که می بینم شما میاین و به وبم سر میزنین و کامنتی می زارین و اونوقت من فرصتشو ندارم که جواب کامنتتون رو بدم. این عذابم می ده. نمی خوام محبتهاتون بی جواب بمونه. از یه طرف درسا و از یه طرف هم سرعت داغونه این نت، جفتش نمیذاره (یعنی وقتشو بهم نمیده) که من لطف و محبت شماها عزیزانمو جبران کنم. بنابراین ترجیح میدم علی رغم میل باطنیم دیگه دور این وبلاگو خط بکشم.

البته این قول رو  به همه میدم که اگه موفق شدم و تلاشام نتیجه داد ، اگه تا اون موقع بلاگفا همکلاسی رو حذف نکرده باشه ، تو همین بلاگ دوباره به نوشتن ادامه بدم. اگه که هم حذف شد ، یه وب جدید میزنم و همه شما دوستان رو هم خبر می کنم. بهتون قول میدم.

اصلاً دلم نمیخواد از نوشتن تو این پست آخر کوتاه بیام.....

ببینید ، تو این مدتی که من در خدمت شما ها بودم نمی دونم چه تصویری از من تو ذهنتون ایجاد شده. شاید اکثرتون اینجور فکر کنید که دختری هستم که زندگیش همش خوشیه و دور از همه رقم دغدغه ی عشقی داره حال دنیا رو میبیره. ولی نه ، من هم مثه همه ، آدمی هستم که تو زندگی بارها و بارها به مشکلاتی برخوردم اما همیشه سعی کردم صبور باشم و اینو به خودم بقبولونم که دنیا مثله دو روی سکه ست ، یه روزی شرایط تغییر میکنه و همه چی به نفع من میشه. خُب تا اندازه ای هم موفق بودم...

درمورده عشق و این جور مسائل هم ، به عقیده ی من عشق زمینی که اصلاً وجود نداره ،امّا خوب شاید باشن/باشه کسایی که/کسی که واقعاً از تهِ تهِ تهِ قلبم دوسشون/ش دارم.

راستشو بخواین من اصلاً از هیشکی تو زندگیم متنفر نیستم. فقط یکی بوده که این اواخر یه کاری کرده ... یعنی می دونید من تو شناختنش اشتباه کردم. از اعتماد من و یه دوست عزیز ، که من خیلی بهش وابسته بودم، سوء استفاده کرد و خیلی راحت یه دو به همزنی اساسی کرد.... که 7 ماه تمام فکرمو مشغول کرده بود و نمیذاشت آرامش داشته باشم. باورتون میشه ، انقد نقششو خوب بازی میکرد که من تو این هفت ماه همش با اون دردودل میکردم. غافل از اینکه که داشتم تمام اسرار زنگیمو به کسی میگفتم که خودش زنگیمو به اون روز انداخته بود .

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی........تو بمان با دگران ، وای به حال دگران .

البته الآن خدا رو شکر دوباره بین من و اون دوست آشتی برقرار شده و چشم حسودا کور ، بیشتر از قبل هم به هم نزدیکیم .

من حتی از اون فرد دو به همزن ، هم متنفر نیستم و بدم نمیاد. به هیچ وجه . فقط از خدا میخوام دقیقاً همین کاری که با من و اون مهربون کرد ، سر خودش بیاد ، فقط واسه اینکه میخوام ببینه و بفهمه که کارش خیلی سنگین بوده . میخوام بیاد و ازمون عذرخواهی کنه.... همین.

دست خودش نیست میدونم... از خدا میخوام هدایتش کنه .....

خوب دوستان واسه اینکه دیگه بیشتر از این پست و طولانی نکنم ، اینجا تمومش می کنم . امّا خوب تو ادامه مطلب یه سری تشکر از دوستان میذازم اگه وقت و حالشو داشتین بد نیست بخونید.

خوب دیگه ؛ دلم واسه بلاگاتون ، برای کامنتاتون ، برای خود ِ خودتون تنگ میشه... امیدوارم همیشه تو زندگیتون موفق و مؤید باشید.

اگه بدی کردم ، چیزی نوشتم که دلتون گرفته و یا بهتون برخورده ، همینجا ازتون عذرخواهی می کنم. امیدوارم به دل نگرفته باشید.

زندگی به کامتون باد.

به امید دیدار.

`ِ|.| یا علی |.|`ِ

 

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فاطمه | 0:43 | یکشنبه 5 فروردین1386 •

RSS