تبليغاتX
SmiGeL.BlOgFa

عشقولی بازی!

 

خانوما آقایون یا الله...!! من اومدم کسی سر لخت نباشه!

سلام به همگی خوب و خوش و سلامتید؟

خوب خدا رو شکر....

چه خبر؟ خوش می گذره؟ چی؟ نمی گذره؟

حق دارین خوب ، آخه به کدوم ،دور از جون، الاغی وقت امتحانا خوش می گذره ، تا بخواد به شماها خوش بگذره! چقد دلم براتون می سوزه منو در غم خودتون شریک بدونید.

خوب امروز از چی براتون بگم؟ بزار ببینم.... اوووومممممممممممممممم...... بزار در مورده عشق و عاشقی بگم.خوبه؟نظر خودمو میگما OK ؟

می دونید چیه؟ به نظر من این یه قانونه که هر چیزی باید در زمان بخصوص خودش اتفاق بیافته.... عاشق شدن هم از همین قانون پیروی می کنه.... اصلاً با اونایی که میگن «عشقه دیگه ، زمان و مکان نمی شناسه» موافق نیستم ، ابداً... آخه ببین ، پسره 18 سالشه با یکی رفیق شده میگه من دوسش دارم!! نه اصلاً عاشقشم و از این جور حرفا! تازه متأهل بازی هم در میاره واسه من.... آخه این که هنوز نمی تونه دست چپ و راستشو تشخیص بده ، اون وقت..... به نظر من هیچکس نباید به احساسش تو این سن (مخصوصاً پسرا تو این سن) اعتماد کنه. چون تو این دوره از زندگی آدم ،همه چی تغییر می کنه ، حتی احساسات آدم.

همین هفته پیش ، سه روز پشت سر هم(نیم ساعت قبل از کلاسام) رفتم سی ان پیش عاطفه جون که اونجا کار می کنه ، هر سه روز ، یه دختر و پسره پشت سیستم گوشه ایه نشسته بودم. بخدا حتی کیبورد و ماوس رو لمس هم نمی کردناااا. بعدشم که آمارشو گرفتم معلوم شد میان از ساعت 3 تا 5:30 دقیقه میشینن بیخود و بی جهت دل میدن قلوه می گیرن. حالا چی ، پسره آخرش 19 سالش باشه! نه ، نه ، 18 سالش! دختره هم بدتر از اون. آخه که چی بشه؟ هان؟

عاشق شدن واسه خودش وقت و زمان داره دیگه.... یا یه جور دیگه بگم. هر زمان و سنّی از زندگی آدم واسه یه کاریه. مثلاً تا سن حداقل 20 -- 21  سالگی واسه دختر و 23 -- 24 سالگی واسه پسر دوره ی خوش گذرونی و شیطنته ! فقط این....  نه که یه هو جوّ بگیره و بزنه تو خطّ متأهل جماعت و دِ بیا......

پریشبا هم که فهمیدم داداشِ زنداییم ، بابا بخدا 19 سالشه ، داره زن می گیره!!!!! و پیغوم دادن به خونواده ی عروس که وقت بزارید ما بیایم خواستگاری..... که چی خوب؟ بچه هنوز سربازی هم نرفته هاااااا!!!! می خواد زن بگیره....

اَه....اِنقد بدم میاد.....

حالا دوستان شاکی نشن از دستم ... اینا همه عقاید من بود... به هیشکی هم کار ندارم....... اصلاً هم با قضیه جی اف/بی اف مخالف نیستم. ولی به این معتقدم که هرکی جنبه نداره اصلاً تا اطلاع ثانوی دور جنس مخالفشو خیط بکشه.... دوست داشتن که بد نیست. مختصری با هم رابطه داشته باشن(دو طرف) تا هرکدوم به یه سن و یه جایی برسن بعده اون که همه چی رسمی شد ، دیگه برای هم بمیرن.... نه اینایی که گفتم تو همین سن کم ، دوست میشن که هیچی، انگار طرفو واسه خودشون عقد کردن.   چنان براش قوانین وضع می کنن که بیا..... اَه..................

در کل می دونی چی؟ معتقدم اگه حتی با کسی دوست شدید که وجدانی قصد ازدواج دارین و مطمئن هم هستید که  طرف آدم زندگیه ، تا رسیدن به موقعیت و زمانی که از هر نظر آمادگی و امکاناتشو داشته باشین ، به طرفتون آزادی کامل بدین.... بزارید با هر کی میخواد بگرده..... هر کاری خواست بکنه....و...... البته همه اینا به شرطی که  طرف قبلش اعتمادتون رو جلب کرده باشه...

در کل اینکه تو این سن از این جنگولک بازیا خوشم نمیاداااااااا!!!.... خوش باشین بابا..... بی خیاله دنیا خودتو عشقه.... عشق پدر آدمو در میاره... حیف این لحظه های قشنگ نیست که آدم با دلتنگیها و غمهای عشق خرابش کنه؟ بشین با رفقا حالشو ببر بابا (حال دنیا رو ! ).....

یه چندتا آهنگ هم بزارم دانلود کنید. البته اگه بعضیا نگن اینا چه عتیقه هاییه که میزاری

 

.:.::رضا صادقی::.:.

128 MP3

قدرمو میدونی یه روز

خدا رو دوست دارم

بی خداحافظ

   64 WMA 

قدرمو میدونی یه روز

خدا رو دوست دارم

بی خداحافظ

.:.::شادمهر عقیلی::.:.

128 MP3

دانلود آهنگ  آخرین بار

   64 WMA 

دانلود آهنگ  آخرین بار  

 

                                                                                                        یا علی

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 12:3 | یکشنبه 24 دی1385 •

دوستاممممممممممم!

سلام به دوستای نتی و غیر نتی خودم

حالتون چطوره؟ خوبید دیگه؟ خوب خدا رو شکر. اگه هم نیستید من دعا می کنم خوب بشید . قبول؟

امروز می خوام به یکی از انتقادهایه وبم جواب بدم!

یکی از دوستای گل (ناخدا) برام نوشته بود که « حالا که این همه عشقولیش کردی چرا از خودت چیزی نمی نویسی؟ ........... نوشته های خودت خیلی قشنگ ترن.»

 

در جواب این دوستم:

دوست گلم، از خودم چی بگم ؟ اگه از خوده خودم بخوام بگم که آخه مگه یه دختر بچه ی 18 ساله! مثل من چی داره جز یه دل سر به هوا و یه فکر مغشوش (عجب کلمه ای گفتم؟ فکر کنم مُخم منفجر شد!) یه زبونه پُر کار  (که اگه بخواد می تونه مار رو از لونه ش بکشه بیرون) و یه دست بخرج و... که من بخوام ازش بگم! هان؟! (دیگه بگو چی نداره !)

باز اگه بخوام از دور و بریام و اینجور چیزا بگم یه چیزی.... آخه می دونی من خوشبخترین دختر رو زمین ام یا اگه خوشبخترینشون هم نباشم تو 100 تای اولی هستم! و البته من فقط و فقط واسه این خودمو خوشبخت می دونم ، چون دوستایی دارم که تک تکشونو با دنیا عوض نمی کنم... همینان که هر وقت دلم می گیره و خسته میشم و دارم جا می زنم به دادم می رسن و با تبصره میارنم تو خط!

مریمی رو دارم که عزیزترینه واسم...از دار دنیا همین یه دونه آجی مریمی رو دارم... حتی لحظه ای فکر اینو که یه روزی از هم جدا بشیم رو هم نمیتونم بکنم.... چون زندگیمه بخدا... مطمئنم اگه خدای نکرده یه روزی سرنوشت بخواد ما رو از هم دور کنه من دِق می کنم و از غصه میشم عینه یه غورباقه ای که نشسته لب برکه و دهنشو باد کرده!!!

نرگسم ، وحیده ی نازنینم ، سپیده جون ، معصومه و سمانه ی دوستداشتنی ام و خیلیا دیگه که همشونو دوست دارمو برا تک تکشون آرزوهای خوب و قشنگ می کنم همیشه.....و البته عاطفه ی نازنینم که با تفاوت سنی تقریباً 5 ساله ای که با من داره خیلی خیلی بهم نزدیکه و همیشه با حرفای آرامش دهنده ش به من روحیه تازه میده ... 

یه داداش مهربون دارم که داداش واقعیه خوده خودمه.... اسمش هم وحیده.....(وحیده نه ها... وحید) سه سال از من بزرگتره خیلی دوسم داره (از بس دوسم داره ها ، همیشه شوخی های ناجور می کنه میزنه تو حالم!!) خوب داداشه بزرگتره... حق آب و گل داره دیگه... چه میشه کرد... تمام مزه ی داداش واقعی هم همین اذیتای دوست داشتنیشه دیگه...

یه دادایی گل دارم که خیلی آقاست.... دادایی علی....خدا شاهده مثله داداش بزرگمه (البته یه ذره بزرگتر از داداش بزرگه... مثلاً دایی بزرگه!!!(آخه حرفاش حتی به دایی بزرگه ی مامان هم میخوره چه برسه دادایی خودم!!)) آخه می دونید اون واسه من تو تحمل سختیها و مشکلات یه نمونه ست... همیشه هم وقتی یه مشکلی واسه من پیش میاد اون با حرفای دلگرم کننده ش سعی می کنه آرومم کنه... خیلی مَــرده به مولا.... ایشالله خودم عروسیش با شیرین جون تو سال 1390 (خودش میگه!) با لیوان یه بار مصرف آب رودخونه بدم ، ملّت بخورن کف کنن و بمیرن! زودتر جشن تموم شه برن پی کارشون!!

یه حاجی داداشی هم دارم  که یه ذره ، نه ، خیلی شیطونه یه دل داره هزار تا سودا!! پسر خوبیه ها ولی خوب دیگه ، داره از جوونیش کمال استفاده رو میبره!!!! البته فعلاً میگه : «بخدا آبجی آزاده آزادم!!!!»  مهربون و دوست داشتنیه ....مثله خودم...! به من میگه:« رُمانی هستی واسه خودت!!!!! » آخه داداشی این زبون و نداشتی چیکار میکردی هان؟ تازه یه چیز دیگه هم میگه! میگه: «تو نت همه مُزخرف میگن که همدیگر رو داداشی و  آبجی صدا می زنن! البته همه نه ها بعضیا!»

یه عالمه دیگه دوستای مهربون هم دارم که اگه بخوام همه رو بگم با خوبیهاشون مطمئن باش یه دو روزی طول میکشه که همشو بخونی!!! تازه اینا همه دوستای غیره نتی و همشهری بودنا... از نتی ها هم اگه بخوام چندتا رو بگم: بارونه عزیزم که گفته اسمش محفوظ باشه ، گل پسرم ابوذر ، دلتنگ تنهای عزیز که یه جورایی همزادمه (یه دُخمل مهربون)، کانتر که همون اول گفت اسمم رو نپرسید! ، آقا عرفان و علی آقای یوسفی از رشت(داداشن) از همه مهمتر داداش عرشیای نازنین که رشت مشغول به تحصیله و خیلی مهربونه... تازه عکسه خانوم آینده ش رو هم به من نشون داده (انقده خوش سلیقه ست که نگو...)و خیلیای دیگه(اونایی که اسم نبردم خواهشن دلگیر نشن ازم ، باشه؟!؟... ) که شاید نصفشونو تو قسمت همکلاسیهای همین وبلاگ لینک کردم می تونی بری و وبشونو ببینی و ازشون بپرسی که من دوسته خوبی هستم براشون یا نه !!

حالا اینا همه دوستام بودن فقط ..... از همه مهم تر که باید اول می گفتم و پرت شدم ، مامان و بابای نازنینم هستن که دارم به چشم می بینم شب و روز واسه آرامش و آسایش من دارن زحمت می کشن... روی ماه هردوشونو می بوسم.... ((مامان و بابای مهربونم ، همیشه پشتم باشید تا گرمیه وجودتون رو تا عمق وجودم حس کنم ، اینجوری به آرامش کامل می رسم... من فقط وجود نازنینتونو میخوام همین!))

واییییییییییییییییییییییی چقدر دلم پُر بود....حالا همه رو اسم نبردما... فکر کنم یه 80 – 90 تایی رو از قلم انداختم!!! اگه اونا رو هم می گفتم چه می شد!!!! (خدا رحم کرد و شانس آوردین که ذهن فاکتور گیری دارم!!)

می دونم باز این چرت و پرتا هم ناخدای عزیز رو راضی نمی کنه .... من که تو پست قبلی گفتم ، 10–11 ماه رفته بودیم تو فازه طنز و خنده و مسخره بازی...... عشقمون کشید یکی دو ماهی هم بریم تریپ لاو ترکونی و از این ماجراها...... اگه دوس نداری خوب یه ماهی اینورا نیا!! (نه، من می خوام ببینم دلت میـــــااااد ؟!؟!؟!) ولی نه... قول میدم دقیقاً 10 بهمن آخرین پست تریپ لاوی رو بزارم ، بعده اون دیگه می شم همونی که بودم.....حالا شایدم زودتر از این حال و هوا در بیام. آخه من نمی تونم زیاد خودمو کنترل کنم ، باید حتمی شیطونی کنم ، تو خونمه می فهمی؟! ولی قول میدم آدم بشم و زود این عشقولی بازیا رو تموم کنم . به جونه Smigel خبری نیستا... من و عشق و عاشقی آخه؟!؟!؟ اصلاً گروه خونیمون به هم می خوره ؟!؟!؟ واسه خوشیه دله شماها اینارو می نویسم!!! ( اَاااااه باز مجبورم کردین اون کلمه رو به خودم بگم!!!! : آراممممممممممممممممممممم !   )

(قضیه این آراممممممممم! رو هم یه سری دوستان از جمله دادایی علی می دونه اگه خیلی کنجکاو شدی ازش بپرس! )

زیاد فَک زدم می دونم.... عمراً اگه یکیتون همه حرفامو بخونید ولی با این حال مرسی از همتون....

مرسی از همه ی دوستای گلم (نتی و غیر نتی) .....

مخلص و کوچیک همتون  ، (قول می دم آپ بعدی زودتر  از این یکی بشه!)

  یا علی تا بعد

!! نوشته شده توسط فاطمه | 13:39 | شنبه 16 دی1385 •

عیسی مهربان

 

سلام به همه ی رفقای عزیزم ، خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ خوب خدا رو شکر .

دوستان تغییرات وبلاگ چطوره؟ چیه به ما نمیاد اینجوری باشیم؟؟ چی؟.... نـــــــــــــــــه........ بابا عشق چی چیه؟ من هنوز دهنم بوی شیر میده والله...به جون بچه م! خواستم یه تحولی داده باشم اینجوری کردم... بابا 10 ماه تریپ خنده و شوخی بودیم ، بزار یه ماه هم عشقولی بریم... ایرادی داره؟ هرکی مشکل داره ، دستاشو بزاره رو سرش ، رو به دیوار ، پاها باز ، سروان بگردش!!!!!!!.... چی گفتم! میگن عشق آدمو دیوونه می کنه ها... اینجاهاست.... ای بابا من که گفتم عشقی تو کار نیست!!! به قول بچه ها : آرامممممممممممممممممممممم  

اصلا ولش... بیا این شعر سیاوش و بخون ، حالشو ببر... (در اسرع وقت که آپلودش کردم میزارم تو وبلاگم، قبوله؟!!؟؟)

 

رو در و دیـوار ایــن شهـــر ، همــش از تـو یــــادگـاره

تـویه ایــن کوچــه ی تاریــک ، مـنـو تنهـــا نمـــی زاره

 

یـاد حرفــای قشنگــت ، کـه تو قلبـــم لـونه می کـرد

یـاد دلتنگــی چشمـــــات ، کـه منــو بهـــونه می کـرد

 

می زنه آتیـش به جونــم ، پــس کجـایی مهربـونـــــم

آخه من ترانـه هـامو ،  واسـه ی کـی پس بخونـــــم؟

 

دلـه مـن هـواتـو کــرده  ، آخ کجــــــایی نـازنـیـنـــــــــم

کاش می بودی و می دیدی ، بی تو من تنهــا ترینــم

 

توی این بازی که ساختی ، من همه هستیمو باختم

زیر پات گذاشتی آخر ، عشقی که من از تو ساختــم

 

اگـه تـو دوســــم نداشـتــی ، از دلـم خبـــر نداشتــی

دلت از سنــگ شـده انگــار ، که منـو تنهــا گذاشتــی

 

می زنه آتیـش به جونــم ، پــس کجـایی مهربـونـــــــم

آخه من ترانـه هـامو ،  واسـه ی کـی پس بخونــــــــم

 

دلـه مـن هـواتـو کــرده  ، آخ کجـــایی نـازنـیـنـــــــــــــم

کاش می بودی و می دیدی ، بی تو من تنهـــا ترینــم

 

می شیـنــم منتظــر اینجــا ، تـا تـو برگـردی دوبــــــاره

تـا بشیـنــی پــای حرفـــام ، بریــم تـا مـاه و ستــــــاره

 

می دونـم میــای یه روزی ، یه روزی که خیلـی دیـره

یه روزی دله شکستــم ، سر این کوچــه می میــره...

 

می زنه آتیـش به جونــم ، پــس کجـایی مهربـونـــــــم

آخه من ترانـه هـامو ،  واسـه ی کـی پس بخونــــــــم

 

دلـه مـن هـواتـو کــرده  ، آخ کجـــایی نـازنـیـنـــــــــــــم

کاش می بودی و می دیدی ، بی تو من تنهـــا ترینــم

 

 

راستی بچه ها دوشنبه تولده حضرت مسیح بود. (درسته ما بچه مسلمونیم . ولی حضرت عیسی رو هم پیامبر می دونیم دیگه...) به همه ی مسیحیا تبریک می گم این روز رو و این آهنگ رو هم به همین مناسبت می زارم که دانلودش کنید.

  عيسي مهربان  از حامد هاکان

راستی پیش پیش عید قربان رو به همتون تبریک میگم. ایشالله روز خوبی باشه براتون با گوسفندای نفله شده ی بیچاره! همچنین کریسمس رو هم یه جورایی تبریک میگم!!

خوب و خوش و سلامت باشید .

                                                                                                           یا علی

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 23:41 | سه شنبه 5 دی1385 •

عکس

 

سلام به همه (فقط همین)

تا یه مدت همکلاسی تریپ عارفانه/عاشقانه میره!!

اینم تقدیم به همه ی مهربونای عاشق یا عاشقای مهربون!

 

  فعلا یا علی     

!! نوشته شده توسط فاطمه | 8:59 | شنبه 2 دی1385

RSS