تعطیل می کنماااااا......
سلام دوستان
احوالات شما؟
می دونید چیه خیلی برام جالبه .... اینکه چقد تو این دنیای مجازی دورویی و تزویر وجود داره...... همه یه جوری برخورد می کنن که طرف فکر کنه بود و نبودشون به وجود اون بستگی داره.....
چقد این جمله رو دوست دارم که میگه: تا مریض نشی کسی حالتو نمی پرسه...... ![]()
تا تو یه وبلاگ ، نویسنده ش می نویسه که من دیگه خسته شدم و چه می دونم ، می خوام وبلاگمو تعطیل کنم و از این حرفا ، همه میشن دایه مهربونتر از مادر.... کافیه که بری کامنتایی که واسش میزارنو بخونی.... هرکی یه چیز میگه.... ![]()
« این بچه بازیا چیه؟! اگه دیگه ننویسیاا منم دیگه وبلاگمو تعطیل می کنم..!!»
یا «تو رو خدا این کارو نکن ...! اگه بری ما دلمونو به چیه این اینترنت خوش کنیم؟!!.... اصلاً من همه ی امیدم اینه که هر چند وقت یکبار بیامو نوشته هاتو بخونم!و جون بگیرم!! اونوقت تو داری میری!!!......»
اصلاً جوری شده که بعضیا وقتی می بینن کسی واسه پُستاشون کامنت نمی زاره از این روش واسه افزایش میزان کامنتاشون استفاده می کنن......
خدا خودش شاهده که همه ی اونا دارن از اون مسئله سیاست بازی بهره می برن..... وگرنه نت به این بزرگی اون نباشه یکی دیگه..... ![]()
اصلاً من به اینش کار ندارم.....
اینجاش واسم جالبه که تا وقتی راحت به کارت داری ادامه می دیا ، سال به دوازده ماه ، احوالتم نمی گیرن.... یا مثلاً وقتی یه هفته ای هیچ خبری ازت نمیشه ، هیشکی به خودش این زحمتو نمیده که لااقل از اطرافیان بپرسه: همکلاسی مُرده؟! زنده ست؟! رفته تو کما؟! دست،پاش شکسته...؟؟!! چی شده آخه یه هفته ست پیداش نیست...... ![]()
امّا کافیه من الآن بگم بچه ها دیگه حاله و حوصله ی نوشتن این وبلاگو ندارم .... آقا بیا ببین چه خبر میشه دیگه.......
حیف که من اصلاً از این بچه بازیا خوشم نمیاد که بگم وبمو می بندم و از این جور مسائل... وگرنه بهتون ثابت می کردم.... ![]()
اگر هم یه دفعه بخوام وبمو تعطیل کنم ، از اون پُستای مسخره نمیزارم که یه عده آدم ، دور از جون ، پاچه خوار و به قول خودمون خاش والیس بیان و با اون کامنتای مسخره گولم بزنن..... یه دفعه ای میزنم و دیگه نت جماعتو بی خیال میشم..... کارای منه دیگه یه دفعه دیدی قات زدم و........!!!![]()
![]()
وااای چقد دلم پر بود.....
هیچ چیز جالبی هم نداشتم بزارم واستون، با همین اراجیف من خوش باشین تا بعد.... ![]()
یا علی
سلام
سلام بچه ها . خوبید؟ خوب خدا رو شکر (هرکی هم که بده ایشاالله خوب بشه)
این دفعه یه کم دیر شد که بیام و به روز کنم ، خوب آخه گرفتار بودم ، کامی حالش خراب بود دنباله دوا درمونش بودم الان بهتره... ![]()
(راستش دیگه دل و دماغه شیطنت هم ندارم . واسم دعا کنید رو به راه بیام
)
این هم یه شعره (که خیلی قشنگه) تقدیم به همه ی شما گلا :![]()
![]()
بچه بودم نه ديگه منتظر زنگ بودم
نه ديگه واسه تو مثل تو دلتنگ بودم
بچه بودم تو نبودي شبا زود خوابم مي برد
دل كوچيكم فقط غصه بازي رو مي خورد
بچه بودم چه قدر صاف و روون مي خنديدم
خوبيش اين بود كه ازت نمي خوامت نمي شنيدم
بچه بودم همه ام مثل خودم بچه بودن
نرم و ساده مث خاكاي توي باغچه بودن
بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود
سر فكراي پريشون انقدر شلوغ نبود
بچه بودم همه چي درست مي شد ، سخت نبود
هيچكي اندازه ي من اونروزا خوشبخت نبود
بچه بودم دلمو هنوز كسي نبرده بود
هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود
بچه بودم كسي بيخود منو اذيت نمي كرد
مث تو ميون بازيا خيانت نمي كرد
بچه بودم كسي مثل تو باهام بد نمي شد
بي توجه از كنار رؤياهام رد نمي شد
بچه بودم نبود اون كسي كه بهم راس نمي گفت
مث تو هيچكي بهم هر چي دلش خواس نمي گفت
بچه بودم عالمي بود! آخه عاشق نبودم
از دس چشماي تو ، تو حسرت دق نبودم
بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود
لا به لاي دفترام ، جز دو تا برگ ياس نبود
بچه بودم عكس تو باعث دردسر نشد
جز تو هيچكي باعث رفتن به سفر نشد
بچه بودم انقدر از سادگيا دور نبودم
واسه گوش دادن به تو ، انقدر مجبور نبودم
بچه بودم كسي مثل تو منو رنج نداد
برد و باخت تلخ ما مزه شطرنج نداد
بچه بودم آسمون يه عالمه ستاره داشت
غصه مون هر چي كه بود يه دنيا راه چاره داشت
بچه بودم قهر و آشتيم روي هم یه لحظه نبود
اخم و دردم واسه حرفي كه نمي ارزه نبود
بچه بودم قلباي تو دفترم حقيقي بود
روي دفتر خاطراتم عكس جوجه تيغي بود!
بچه بودم چشم تو در به درم نكرده بود
اونروزا فكر و خيالت ، خبرم نكرده بود
بچه بودم روزاي هفته شبيه هم نبود
حواسم پهلوي اينكه چي بهت بگم نبود
بچه بودم غروبا بوي غريبي نمي داد
كسي هديه به كسي ساعت جيبي نمي داد
بچه بودم اگه مثل حالا مجنون مي شدم
از بزرگ شدن واسه ابد پشيمون مي شدم
راستی وبلاگه خاطره هایه من و مریمی هم راه اندازی شد.![]()
همتون رو به خدای بزرگ میسپارم
«یا علی»

