When you are not here

دستام می لرزه
پارچ آبو خالی می کنم رو صورتم
گریه میکنم
.
.
.
همیشه هر وقت دلم میگرفت
باهات حرف میزدم
آخه حرفات...
صدات...
حالمو بهتر میکرد
هر وقت دستام یخ بود و می لرزید
دستاتو میگرفتم
آخه همیشه دستات گرم بود
هر وقت سردم بود
تو چشات نیگا میکردم
آخه چشات گرمم میکرد
هر وقت آروم نبودم
محکم بغلت میکردم
آخه آغوشت آرومم میکرد
آخه وقتی بغلت میکردم
مطمئن ميشدم كه پيشمي!
اما حالا...
دلم گرفته...
دستام يخه و مي لرزه...
سردمه...
آروم نيستم...
پيشم نيستي
.
.
.
بازم ضدحال...

ضدحال های اینترنتی: (مختص اونایی که اون دفعه ضدحال گذاشتم خوششون اومد و هی از ما تعریف کردن!)
_ میری تو یه وبلاگی میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده ست!!
_ یه فایل ZIP دانلود می کنی بجز آنفولانزای مرغی همه نوع ویروسی توش هست!
_ تو جستجو گر عکس گوگل تایپ می کنی «کرگدن» عکس خودت رو پیدا می کنی!!
_ بعد از کلی کار و خستگی میری تو نت میبینی یاهو و گوگل هم فیلتر شده!!
_سایتت رو با هزار بدبختی تو گوگل ثبت می کنی وقت جستجو میافته صفحه 400!!!
_ میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت : Labaik.com بازه!!
_ سه ساعت یه فایل و دانلود می کنی (بدون (DAP به 99% که میرسی یهو restart میشی!
_ رو لینک فقط بالای 18 سال کلیک می کنی میری تو سایت عمو پورنگ !!!!!!!
_ داری با دختره چت میکنی دختره وب و وُیس داده یه دفعه خانومت میاد بالا سرت!!
اینم چندتا اس ام اس؛ شرمنده بازار کِساده ... شما ببخشین!!!
· angoshte shasteto bezar ro bande dovvome angoshte esharat ===> ===> bi adab enghad delam barat tang shode….
· Khatar...!!! Agar In sms Ro Bekhooni VIRUS Varde Maghzet Mishe?! Loading...!10%...!50%...!90%...!ERROR...! Maghzi Peyda Nashod...!!Begir Rahat Bekhoon...!
· Teste konkore
· va khodavand eshgh ra afarid ta 110 bikar nabashad...
اگر عشق این است.....
اگر عشق این است ، به عاشق نبودنم افتخار می کنم!!!
شنیده بودم که عشق با شعف همراه است اما ، از شنیدن اینکه فرهادها از عشق شیرین ها خود را می کشتند و مجنون ها بخاطر عشق لیلی ها از کار و زندگی می افتادند هیچ گاه به شعف نمی رسیدم و در هیچ یک از این ها عشق الهی را نمی دیدم. هرچند که اطرافیانم همواره ، خواهانِ عشق بودند اما همیشه با افتخار می گفتم : " اگر این اسارت ،عشق است ، من هیچ گاه خواهانِ عشق نیستم."
عشق در نگاهِ آنها اینگونه بود ، که معشوق را همچون
چندین سال برایم اینگونه گذشت. در این مدت از اطرافیانم می پرسیدم عشق چیست؟ در اکثر پاسخ ها عشق همان اسارتی بود که من از آن می گریختم. تا این که توانستم با عارفی صحبت کنم و با یک برداشت ذهنیِ عالی که قدرت ِ توان بخش عشق را بیان می کرد آشنا شوم.
از او پرسیدم: عشق چیست؟
گفت : عشق نیرویی است که اگر بخواهی در وجودِ تو غرق می شود . نیاز به جاری شدن دارد تا تو آن را حس کنی پس تو معشوقی بر می گزینی تا با جاری کردنِ عشقِ درونی ات به او به شعف برسی.
پرسیدم : چرا خیلی ها ، با عشق اسارت می سازند؟
گفت : عاشق گل هیچ گاه بخاطر ِ علاقه زیادش به گل آن را از بوته جدا نمی کند تا در لیوانِ آبی آن را در کنج خانه حبس کند . عاشق حقیقیِ گل آن را در بوته باقی می گذارد تا از رشدِ گل به شعف درآید.
گفتم : اینگونه خیلی سخت است و خیلی از انسانها نمی توانند دوری از معشوق را تحمل کنند!
اوگفت : عاشقانِ گل همه گل پرورند، زحمتِ گل پروری برخود خرند
اگر عشق مادرت به تو باعث می شود که همواره او تو را در خانه حبس می کرد تا نکند که از دست بروی تو هیچ گاه رشد نمی کردی.هرچند که برای خودِ او رنجی بزرگ بود .
او به من گفت : " من شوقِ عشق را به تو خواهم آموخت . اعمالِ ما به ما وابسته اند همچون درخشندگی به فسفر . درست است که اعمالِ ما، ما را می سوزانند ولی تابندگی ما از همین است و اگر روح ما ارزش چیزی را داشته دلیل به آن است که سخت تر از دیگران سوخته است."
سنگ سیاه زمانی به مجسمه ای زیبا مبدل می شود که ضرباتِ چکش ِ مجسمه ساز را تحمل کند . و این گونه است که تو لایق عشق الهی خواهی شد .
گفتم: هرچند که پذیرش این نوع عشق سخت است، با این حال من با تمامِ وجود آن را می پذیرم .
و او گفت: "برایِ من شنیدنِ این که شن ساحل نرم است کافی نیست می خواهم پاهای برهنه ام این نرمی را حس کند . معرفتی که قبل از آن احساس نباشد برای ِ من بیهوده است"
و من از این که پروردگار در قالب یک عارف تعریفِ زیبایی از عشق را به من ارزانی داشت بسیار خوشحالم .
در نهایت از تمامی آنها که هستند تا بتوانم عشقم را جاری کنم ، متشکرم
متشکرم ازتو دوستِ خوبی که این متن را می خوانی...






داستان همیشگی!
عقل:
به زني که 1 درصد مغزش کار کنه ميگن: فمينيست!
به مردي كه نود درصد قوه عقلانيش رو از دست داده ميگن: بيوه!
دشمن:
هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق!
هر مرد باهوشي تنها يه دشمن داره: اونم زنشه که از حسودي داره ميترکه!
انتقام:
بهترين انتقام از زني كه شوهرتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ بذارين شوهرتون مال اون بمونه!
بهترين انتقام از مردي كه زنتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ با اون مرده برين خانوم بازي!
دعوا:
طلا و جواهر تنها چيزيه که زنها سرش دعوا دارن که مال کدومشون بيشتره.
تلفن همراه تنها چيزيه كه مردها سرش دعوا دارند كه مال كدومشون كوچيكتره.
تفاوت:
فرق يه زن با گربه چيه؟ گربهها از موش نميترسن اما زنها...!
فرق يك مرد با گربه چيه؟ يكيشون يه موجود دله است كه بي چشم و روئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده، اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه!
روان درماني:
چرا روان درماني زنها بيشتر از مردها طول ميكشه؟ به اين خاطر روان درماني زنها بيشتر طول ميکشه که روانشون پاکه و بايد از اول ساخته بشه!
چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟ معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!
وقتي خدا:
مرد رو آفريد: داشت تمرين ميكرد!
زن رو آفريد: فهميد فقط تمرين مهم نيست، شرايط آب و هوايي هم تو برد و باخت مؤثره.
چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
جواب خانمها: چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!
جواب آقايان: چون زن خوشگل کميابه، اما زن باهوش اصولا نايابه.
فرق بين يك مرد باهوش و هيولاي لاك نس چيه؟
جواب خانمها: هيولاي لاك نس تا به حال چند بار ديده شده!
جواب آقايان: احتمالا به هيولاهه خبر داده بودن که خلاصه يه زن باهوش کشف شد! اومد تماشا کنه.
وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
جواب خانمها: كار نيكو كردن از پر كردن است!
جواب آقايان: استثنائا موافقم، چون براي آفريدن يه زن درست حسابي خيلي ديگه بايد تمرين ميکرد.
وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟
جواب خانمها: هيچي، بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!
جواب آقايان: و اين کاريه که تا ابد ادامه داره. چون هيچوقت نميتونه درست هدفگيري کنه.
چرا مردا هيچوقت از حرفهاي زنها سر در نميآورند؟
جواب خانمها: چون مخ درست و حسابي ندارند!
جواب آقايان: براي اينکه هيچ رابطه منطقي بين 2 تا حرف پشت سرهم خانوما وجود نداره. واسه همين مردا سر در نميارن.
و اين داستان ادامه دارد...




از دسته این زمونه چه کنیم جز بهونه!!!
هر کي تو را نشناسه من که توروخوب میشناسم
تو همونی هستی که یه روز برای دیدنم می مردی
حالا از دیدنم تا حد مرگ ناراحت میشی
من هم از دیدن مرگت خوشحال میشم
سعي ميكنم از اين به بعد هر روز جلوی چشات ظا هرشم
تا شاهد مرگ های بیشمارت باشم حيون
-----------------------
ببین شیطون جون.جو ن هر کی که دوسش داری
انقدر تو گوش من وز وز نکن
دیگه حال و حوصله ی گول خوردنم ندارم
بذار تو حال خودم باشم.........
نمیخوام کسی دوسم داشته باشه اصلاً
من لیاقتشو ندارم......تو حالا چرا نمیخوای اینو بفهمی؟؟؟
------------------------
گیرم تو هم خودتو به آب شور زدی. رفتی
تکلیف چیه اونوقت .... ؟
حالا که تمام وجوه زندگیمو به بازی گرفتی؟؟؟
میدونی رفتم بسمت علي چپ ترين كوچه ي دنيا!!!

بیچاره دخترا
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بيچاره دخترا:اگه خوشگل باشن ميگن عجب جيگريه!
اگه زشت باشن ميگن کي اينو مي گيره!
اگه تُپل باشن ميگن چه گوشتيه!
اگه لاغر باشن ميگن چه مُردنيه!
اگه مؤدبانه حرف بزنن ميگن چه لفظ قلم حرف ميزنه!
اگه رُک و راست باشن ميگن چه بي حياست! اگه يه خورده فکر کنن ميگن چقدر ناز ميکنه!
اگه سري جواب بدن ميگن منتظر بود! اگه تند راه برن ميگن داره ميره سر قرار!
اگه آروم راه برن ميگن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده!
اگه با تلفن کارتي حرف بزنن ميگن با دوست پسرشه!![]()
اگه خواستگارو رد کنه ميگن يکي رو زير سر داره!
اگه حرف شوهرو پيش بکشه ميگن سر و گوشش مي جنبه !
اگه به خودش برسه ميگن دلش شوهر ميخواد ، ميخواد جلب توجه کنه !!
اگه.....
چیکار کنه بميره خوبه؟ ![]()
![]()
ولی اینم بگم آدمی که با حرف این و اون زندگی کنه بمیره بهتره ! من که اینجوریم؛همیشه دلم میخواد خودم باشم ؛ حرف دیگران هم اصلاً برام مهم نیست. البته اگه حرفشون کاملاً منطقی باشه و بفهمم که به صَلاحمِه صددرصد حرفشونو بکار میگیرم ... (ما اینیم دیگه!
)
ببخشید سرتونو درد آوردم؛ البته خوب خوندن مطالب ارزشمند تویه یه جای ارزشمند سر درد اومدن هم داره خوب چون مُخ میخواد! میدونید که چیه؟! ![]()
![]()
![]()

::..::::راستی عید مبعث مبارک::::..::![]()

![]()
کنکور پر ماجرا
ســــــــــــــــــلام
به همه ی شما گلا و مهربونا...
می
دونید الآن خیلی شارژم آخه امروز صبح کنکورو هرچی که بود دادیم رفت پی کارش ؛ ولی
چی؟ گند زدم به روحش(منظورم اینه که رید زدم یعنی خراب کردم ، ولی بی خیال !!) ولی
یه چیزی ، امروز خاطره ای بودا ... ؛ میگم:
از
اولش که 5 صبح مامانم اومد در اتاقم و زد ؛ چی؟ پاشو دیرت میشه!
آخه مامان جون یه ذره رحم
یه ذره محبت ؛ حتی سربازهای بدبخت هم 5:30 برپا دارن اونوقت من
...
جالب
ماجرا اینجاست که 5 صبح که از پنجره بیرون نیگا کردم دیدم بـَــــــــــــه یه سری
پسرای مثبت و (دور از جون) خر خون
از اون موقع دارن
میرن که نکنه خدای نکرده دیر برسن و زحمتهای بی شائبه شون حروم بشه ملت چقد ....اند
!! هیچی ، بلند شدم رفتم واسه قبولی هم که شده یه نماز صبح خوندم و بعدش جاتون خالی
یه صبحونه مفصل نوش جون کردم . بعدش هم آماده شدم و رفتم دنبال مریم جون، دیم
بــَــــــــــه آجیش داره میاد ... ![]()
من
فکر می کردم ساعت شیش و نیم صبح تاکس ماکسی پیدا نمیشه ما باید این همه راه و پیاده
گز کنیم
اومدیم سر پل دیدم
اووووووووووووه ملتِ تاکسی دارا بدونن یه خبریه و مسافر ممکنه باشه از خواب که
سهله، از رختخوابِ نرمشون می زنن میان مسافرکشی
خلاصه اینکه از شانس ما یه
آشنا اومدم نیگه داشت و ما هم سوار شدیم بنده خدا انقده واسمون دعا کرد خدا خیرش
بده ما رو تا دمه در هم رسوند... رفتیم تو با همه بچه های نامرد که اصلا ازشون خبر
نداشتیم سلام علیک و ماچ بوسه ردوبدل کردیم رفتیم بالا
(این حوضه ما هنرستان پسرا
بود ؛ آقا امکانات داشتنا
من موندم با همه این
امکانات چرا اینا به هیجا نمی رسن ؟! ![]()
![]()
![]()
)
هیچی
... تا 7:30 علّافی نیشستیم تا بالاخره اجازه دادن بشروعیم (شروع کنیم) همین اول
کار یکی از مراقبا دشتِ اول گیر دادنشو رو من پیاده کرد آخه سر چی؟ همه ساکت بودن
یه زمزمه کوشولو از یه گوشه اومد طرف گفت خانوما اگه صحبت کنید محروم میشید!
منم بلند گفتم:آره سه سال!
بد گفتم ؟ نه تو رو خدابد
گفتم؟! ننه اومده به من میگه زبون نریز! دختری واست زشته ... منو دعوا کرد ...
![]()
![]()
هیچی
یه بسم الله گرفتم شروع کردم یهو همین جور اتفاقی جوّ منو گرفت آقا رفتم تو بحرش
حالا جواب نده کی بده ... نگو همه رو دارم غلط میزنم... لامسّب دو ساعت و نیم وقته
عمومیا بود دیگه نفسم در اومد هیچی بهونه wc گرفتم رفتم یه ذره دور زدم حالم جا اومد ... ![]()
دو ساعت و نیم هم گذشت و
اومدن عمومیا رو جمع کردن تخصصیا رو آوردن اونا هم یک ساعت و نیم وقتشون بود نشستم
زدم و اینا بد نبودن از عمومی بهتر زدم! دیگه آخرا بود چند نفر بلند شدن دادن بعدش
از بد شانسی ما گفتن دیگه نمیگیریم چون بچه ها جمع میشن شلوغ میکن و از این حرفا
اینو همون مراقبه که اول به من گیر داده بود گفت... بعد 5 دقیقه به مراقب خودمون گفتم
بابا بزارید من بدم دیگه دارم میمیرم
ضدحال گفت نه !!!
منو داری میخواستم لِهش کنم همونجا
دو سه دقیقه بعد اون
مراقبه که من باهاش گیر بودم اومد بهم گفت میخوای پاشی گفتم آره (چقد مهربون شده
بود!
) گفت
به شرطی که بیرون از در ورودی به حیاط وایستی گفتم
نه نه تو رو خدا من
پشیمون شدم
اونم خندید و گفت تو چقد شیطونی
(فکر کنم از من خوشش
اومده بود و دیگه واسه ... خلاصه انتخابم کرد!!!![]()
) دوباره اون رفت بیرون من
هم انگار سر لج افتاده بودم بعد چند دقیقه به مراقبه خودمون گفتم می تونم برم نیگای
من کرد و گفت نه!!!(خـداااااا اینا من و گیر آورده بودن والله...
)اون مراقب خبیثه رو صدا
کرد بهش گفت من میخوام برم ،اون هم اومد بهم گفت این دفعه دیگه میخوای بدی؟ دیگه
گفتم آره گفت: زودباش تا اوضاع رو بهم نریختی و همه چی رو باطل نکردی ... یه دفعه
خواستم بگم چـــــی داداش .. با من بودی ؟! خلاصه همونجا یه کاری دسته خودم بدم که
خیلی ملاحظه شو کردم ... اومدم پایین( آخی
تا حالا انقدر یه جا ساکن
نبودم آخرش نیم ساعت ثابت یه جا مونده باشم نه چهار پنج ساعت)![]()
هیچی
آقا همچین که من اومدم پایین از بلندگو اعلام کردن وقت تمومه !! موندم مریم اومد
دیدم بـــــــــــــه باز هم آبجیش اومده دنبالمون، سه تایی راه افتادیم اومدیم
خونه و یه نفس عمیق کشیدمو تموم البته قبل نفس عمیق مامان جونم هی گیر داد چطور بود
و چه جوری دادی و از این حرفا منم گفتم توپ دادم مامان!رتبه تک رقمی نیارم دو رقمی
حتماً میارم!! نه بابا حقیقت تلخ و بهش گفتم مامان انرژی مثبت من هم گفتم اصلا
اشکال نداره دختر گلم فدای سرت!!!!! ![]()
![]()
خلاصه
اینکه الان خیلی احساس آزادی می کنم
یه مدت باید برم خوش گذرنی شاید تهران بعدش هم بیام پی گیر دفتر چه علمی کاربردی
باشم ... ![]()
![]()
خدایی
هیچ کدومتون کنکور به این پر ماجرایی داشتین؟ (راستی نگفتم تغذیه بهمون ویفر دادن![]()
داش
علی آبمیوه هم اصلا ندادن که من بخوام بخورم و اون اتفاق پیش بیاد![]()
)


