الکی خودت رو بهترینم ندون.... ( این گل صاحب داره)...
واسه عید منتظرم باشید....
من گذر خواهم کرد
من گذر خواهم کرد
روزی از شهر تماشایی عشق
تکه ای از دل خود در دستم
و به هر رهگذری خواهم گفت:
ذره ای عشق ؛![]()
کمی عاطفه؛![]()
قدری ایمان؛![]()
به من خسته تنها بدهید....
تا که شاید شب من
صبح را در یابد
و سپس...
آنسوی خاطره های همه سبز
خانه ای خواهم ساخت
و در آن عشق ...
همان نابترین واژه هستی را ؛ جا خواهم داد

نمی دونم چرا همیشه حرفام نصیحت میشه...شما به دل نگیرید
بیا در یک شب آرام مهتاب .....
کمی هم صحبت یک یاس باشیم
اگرصدبارقلبی راشکستیم ...... ![]()
بیا یک بار با احساس باشیم.....![]()

شرمنده!
این دوبیت شعر رو دلم مونده بود باید حتمی می نوشتم وگرنه ....
«مردان جهان رحم ندارد دلشان.....
باید از جان گذرد هرکه شود عاشقشان....
روز اول که زگل ساخته شد پیکرشان....
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان....»
(به استثنای بعضیا.....که خودشون می دونن کی اند...)
بهترین دوست
بهترين دوستت اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي

همه جا فرش سپید
همه در جوش و خروش
همه دلهای جوانبخت در این شهر سهیمند ولی...
من سرگشته کجا راه روم
همه گویند بگو
از گل و نسترن و یاس و شقایق بنویس
با نسیم سحر و باد موافق بنویس
دل من روزنه تنگ پریشانی را
به لب هرزه یک شعر نیاویخته بود
که از این باغچه پست گلی را بکند
دل من ساده تر از اینها بود...
روزگاری گل و نسرین همگی جمع شدند
و دل من به حضور گل لبخند شکفت
به نگاه تر یک پاک سرشت
همه روز و همه شب غرق نگاهش بودم
تا به رویا به در باغ بهشت
هم از آنروز همین قصه تکرار پذیر
همه رنگ خوش ایام مرا رنگ زده است
قهوه ای ، زرد ، کبود
دل من لایق تر از این ها نبود؟!؟
آه ....دوست من....![]()
دیگر این حادثه سرخ زمان من وتوست
همگی غرق شعاریم
در پی پاسخ این ساده سؤالیم
دل من لایق یک عشق نبود؟!؟![]()
بار دیگر شب من آمده است
غرق رؤیای سکوتم ، گل من
بار دیگر تب من آمده است.....![]()
چندتا پیام تیمیس!
«نشستن سنگ بودن است و رفتن رود بودن.....
بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن،و رود بودن به کجا می رسد جز دریا شدن.......»
«هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد ، مرواریدی صید نخواهد کرد.!»
«هرچه لاباتر رویم از نگاه کسانی که پرواز نمی دانند کوچکتر می شویم!»
«امید سرابی ست که اگر ناپدید شود همه از تشنگی خواهیم سوخت...»
«کویر همیشه تنهاست، پس باران باش و بر کویر ببار...»
تفاوت عاشق بودن و تنها کسی را دوست داشتن
بین کسی که عاشق شده است و کسی که تنها شخصی را دوست دارد تفاوتهایی است ، نکات زیر به شما کمک می کند تا این تفاوتها را درک کنید:
1. هنگام دیدن کسی که عاشق او هستید تپش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهید شد،اما هنگامیکه کسی را که دوستش می دارید می بینید احساس سرور و خوشحالی می کنید![]()
2. وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه می کنید خجالت می کشید ولیکن هنگامی که به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند خواهید زد.![]()
3. وقتی در کنار معشوقه خود هستید نمی توانید هر آنچه را در ذهن دارید بیان کنیداما در مورد کسی که دوستش دارید توانایی آنرا دارید.![]()
4. شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید مستقیم و طولانی نگاه کنید(زل بزنید) اما می توانید در حالی که لبخندی بر لب دارید مدتها به چشمان فردی که دوستش دارید نگاه کنید![]()
5. وقتی معشوقه شما گریه می کند شما نیز گریه خواهید کرد و اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن او می کنید.![]()
6. احساس عاشق بودن و درک آن از طریق نگاه (دیدن) است اما درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است(از طریق ابراز علاقه به صورت کلامی)![]()
7. شما می توانید یک رابطه دوستی را پایان دهید اما هرگز نمی توانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که اگر حتی این کار را هم بکنید آن عشق چون قطره ای در قلب شما و برای همیشه باقی خواهد ماند![]()
مطالب بال اگر چه تا حد زیادی درست است اما بخاطر داشته باشید که مطلق نیستند و اصولاً انسان ها و احساساتشان پیچیده تر از این گونه تحلیلها هستند (مولف)
مترجم و مولف:علیرض شیرازی


