. . .
این حال من بی توست
دل داده تر از فرهاد
شوریده تر از مجنون
حسرت به دلی در باد....
پیدا شو که میترسم از بستر بی قصه
پیدا شو نفس برده میترسه ازت غصه
بی وقفه ترین عاشق
موندم که تو پیدا شی
بی تو همه چی تلخه
باید که تو هم باشی
این حال من بی توست
دل داده تر از فرهاد
شوریده تر از مجنون
حسرت به دلی در باد....
پیدا شو که میترسم از بستر بی قصه
پیدا شو نفس برده میترسه ازت غصه
بی وقفه ترین عاشق
موندم که تو پیدا شی
بی تو همه چی تلخه
باید که تو هم باشی
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیاندیشم
که همین دوست داشتن زیباست . . .
در دوم اسفن ماه ۱۳۸۹ خورشیدی ، بزرگترین اتفاق زندگی "من" بوقوع پیوست. مثه اینکه بزرگ شدم!
ازدواج کردم! بله گفتم به قلب پر عشق همسرم.. پاسخ مثبت برای آغاز یه زندگی مشترک ، شروع یه دنیای دیگه... یه مرحله دیگه از زندگی...
چقدر خوبه که من و همسرم با عشق به هم رسیدیم.. چه شبی بود شب دوم اسفند وقتی با ماشین عروس توخیابونا زیر نم بارون باسرعت ۵۰تا ! میروندیم و از چیزای خوب میگفتیم. . چه آرامشی بود اون حال و هوا..
خدایا بحق آسمونا و زمین ، همینجور که تاحالاپشتمون بودی بازم هوامونو داشته باش تا خوشبخت بشیم درکنارهم... بخواه که همیشه تو زندگیمون جاری باشی...